دو دیپلمات میان-رتبه اوایل سده بیستم، که هر دو نسبتا در گمنامی درگذشتند، اخیرا در رسانه ها مقدار قابل توجهی نظرات منفی دریافت کرده اند. نام شان؟ «مارک سایکز» و «فرانسوا ژرژ-پیکو»، مذاکره کنندگان انگلیسی و فرانسوی توافق مشهور «سایکز-پیکو».

با خواندن برخی گزارش ها به خود اجازه می دهی بگویی که این دو بزرگوار تنها باعث و بانی آشفتگی و تراژدی و بی ثباتی عمیقی هستند که به خاورمیانه زده. برای دستیابی به نوشدارویی برای منطقه، درخواست های بیشمار از جانب مفسران آگاه مبنی بر «مذاکره مجدد» قرارداد اسکایز-پیکو مطرح شده است.

درست است که این پیمان بعدها در معاهدات «سور و لوزان» بسط یافت و مدون شد و امپراتوری عثمانی را به واحدهای ملی و قومی منطقه تقسیم کرد. از این لحاظ، میراث اسکایز-پیکو، بد یا خوب، امروزه نیز در نقشه خاورمیانه مشهود است.

اما پیش از تسخیر جن خاطی و ناجی اسکایز-پیکو، باید پیش-زمینه تاریخی آن را کاوید.

شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول ناگزیر به معنی تکه-تکه کردن این امپراتوری به دولت-ملت ها بود، درست همان سرنوشتی که بر امپراتوری اتریش-مجارستان رفت. بی شک، مرزهای دولتی ای که قدرت های پیروز کشیدند، مصنوعی بود و در برخی جاها از کیفیت خوبی برخوردار نبود. اما اشتباه تحلیلی عظیمی خواهد بود که آشفتگی های امروزین خاورمیانه را فقط به گردن اسکایز-پیکو بیندازیم.

چنین تحلیلی، چالش تاریخی نظام حکومتی ملت-دولت ها در خاورمیانه را تحت یک سری اختلافات مرزی می آورد و تصویر درستی از آن به دست نمی دهد. و ما را به اشتباه به این نتیجه می رساند که با برخی تنظیمات مرزهای ملی، و احتمالا ایجاد یک دولت جدید در اینجا و آنجا، عملا صلح به خاورمیانه خواهد آمد.
افسوس که حقیقت به این راحتی خود را نشان نمی دهد.

هزاران سال است که امپراتوری (قدرت کلان-شهری که در قالب پایگانی، بر افراد و قلمروهای دیگر حکومت می کند) یا ایمان و مذهب، شکل غالب نظم سیاسی در خاورمیانه بوده است. مصری ها، آشوری ها، بابلی ها، یونانی ها، ایرانی ها، و رومی ها؛ همگی تحت عنوان قدرت های امپراتوری در خاورمیانه جنگیده و حکومت کردند، در حالی که بیزانس و امویان و عباسیان و صلیبیون و عثمانی ها تحت عنوان قدرت های امپراتوری و مذهبی بر این منطقه حاکم بودند.

برای همین، وقتی در اثر شکست و سقوط امپراتوری عثمانی، مدل وستفالی حکومت و دولت-ملت های برابر به خاورمیانه عرضه شد، مفهوم کاملا ناآشنا و غریبی برای این منطقه بود.

کشورهایی به وجود آمدند که اکثرشان قبلا به عنوان نهادی حکومتی وجود نداشتند. مردمی تحت حکومت پایتخت یا طبقه حاکمی قرار گرفتند که پیشتر تحت حکومت آنها نبودند. و مفهوم هویت ملی، که برای اروپاییان مفهوم آشنایی بود، می بایست آگاهانه شکل می گرفت و فراگرفته و ملکه ذهن می شد.
گذار اروپا از نظام بین المللی پادشاهی و امپراتوری به نظامی که بر دولت-ملت بنا شده بود، چون این هسته جغرافیایی-سیاسی تاریخ خونین و درازی داشت، صدها سال طول کشید و جان میلیون ها انسان را گرفت. هنوز هم به طور کامل رفع نشده است.

پس جای شگفتی نیست که این گذار در خاورمیانه گذار آسان و ساده ای نباشد.

نظام دولت-ملی در خاورمیانه، نظام شکننده ای است. هویت ملی، که از آن ابتدا هیچ گاه ریشه-دار نبود، در اثر شکست رهبری ملی، به مرور تضعیف شده است. به خاطر این فقدان مشروعیت، شکل های قدیمی تر و ارتجاعی تر هویت (دین، قبیله، فرقه، قومیت، و حتی جنسیت) خود را به عنوان شالوده ای برای نظم سیاسی تعریف می کنند.

این همان مبارزه واقعی است که امروزه در خاورمیانه شاهدش هستیم. مبارزه ای برای بقای نظام مدرن دولت ملی، علیه نیروهای ریشه دار و تاریخی که خواستار بازگشت شکل های قدیمی نظم سیاسی هستند.

برای همین است که داعش در ۲۰۱۴ خاکریزی در مرز عراق و سوریه را تخریب کرد و اعلام کرد که این ناقوس مرگ سایکز-پیکو است. آنها امیدوارند تا این مرز را از روی نقشه محو کنند، نظام دولت ملی را در خاورمیانه براندازند و نظام خلفایی را از نو برقرار سازند.

شما می توانید با مرزکشی سایکز و پیکو بر روی نقشه، مخالف باشید. اما اصلاح مرزها، نابخردی است و یک گمراهی ساده باورانه. چنین دورنمایی صرفا آب به آسیاب درگیری ها می ریزد و چندان به رانه اصلی ضعف حکومتی اشاره نمی کند.

در خاورمیانه ای که از نظر قومی و مذهبی متنوع است، نمی توان نقشه ای تهیه کرد که همه آرمان های ملی را راضی سازد (مگر این که خود را آماده دهه ها خونریزی و آزار و آوارگی آماده سازیم).

در عوض، این نظام فعلی ملت-دولت، با همه نقایصی که دارد، باید تقویت شود و کارکرد بهتری پیدا کند.

حق حاکمیت و انسجام ارضی کشورهای خاورمیانه باید از نو تایید شوند. دولت های خاورمیانه نیازمند کسب مشروعیت و اعتمادی هستند که فقط از طریق فراهم کردن امنیت و عزت و فرصت برای شهروندان خویش به دست می آید. و، درون نظام فعلی دولت ملی، حقوق اقلیت ها باید تایید شوند و امنیت آنها تقویت.

تثبیت و تقویت دولت ملی به عنوان واحد اساسی جغرافیای سیاسی خاورمیانه، رسالت ساده ای نیست. دهه ها طول می کشد، نیازمند شکیبایی است، و ممکن است ورای قدرت دولت های خارجی باشد. اما همین نظام دولت ملی، و نه نظام سایکز-پیکو «2.0» تنها راه پایای پیش رو است.