دوران تلخی است. هفته گذشته شاهد تهاجمی بیرحمانه بودیم که جان ۴۰ نفر را در فرودگاه آتاتورک استانبول گرفت؛ پدر ۱۰ فرزند مقابل چشم فرزندانش به ضرب گلوله تروریست فلسطینی کشته شد؛ دخترکی ۱۳ ساله در خواب در رختخواب خود به دست نوجوان فلسطینی که پس از این قتل از سوی خانواده خود قهرمان نام گرفت، قصابی شد.

اما در پس این تیترهای خبری، فاجعه عظیم دیگری در حال رویداد بود. خبر، ناچیز و غایب از اخبار اصلی بود و تنها گروه کوچکی از مردم از آن اطلاع داشتند:‌ فاجعه خفاش های شهر «خادرا».

اولین بار دو هفته و نیم پیش، خبر را در فید صفحه فیس بوک ام دیدم و از آن روز تا بحال با دلی شکسته ماجرا را دنبال می کنم. به گمان من همه ما می بایست از آن باخبر باشیم.

این داستان، داستان ظلم و بی احترامی به حیات است، و در عین حال، داستان انسان هایی بی نظیر با قلبی گشاده، که به مسؤولیتی دشوار پاسخ مثبت دادند. داستان از این قرار است:

بیش از ۲۵ سال پیش، بنای عظیمی در شهر «خادرا» ساخته شد. قرار بود این محل، یک بازار سرپوشیده باشد، اما هرگز به سرانجام نرسید. از آن زمان تا کنون خالی مانده است، و مردم محل نام آن را «فیل سفید» گذاشته اند. البته، این محل، خالی خالی هم نبود. نزدیک به ۵۰۰۰ خفاش میوه خوار یا موش کور آنجا خانه کرده، زاد و ولد کرده و تکثیر شده بودند. نام دیگر این بازار، «بازار خفاش» است.

‫خفاش ها، اکثرا به خاطر فیلم های ترسناک، شهرت بدی دارند. اما در واقعیت، خفاش تنها پستاندار پرنده در جهان اند. خفاش های میوه خوار عمری نزدیک به ۲۰ تا ۳۰ سال دارند، و رابطه میان اجتماعات خفاش ها ساختاری پیچیده و تنگاتنگ دارد، و در گرده افشانی میوه ها نقش موثری دارند (این نکته را وقتی دارید مانگو می خورید بیاد داشته باشید). ‬

‬حدود یک ماه پیش، مردی که در نزدیکی بازار متروکه سکونت دارد، مقدمات ساخت و ساز در محل را دید. قرار است که یک مرکز خرید و مجتمع آپارتمانی لوکس در جای بازار عظیم ساخته شود. او که از اجتماع پر زاد و ولد خفاش ها در داخل بنا با خبر بود، بلافاصله با «آتالف»، یک سازمان غیرانتفاعی حمایت از خفاش ها تماس گرفت (آتالف نام عبری خفاش و مخفف حمایت و مراقبت از خفاش های میوه خوار است.)

بنا به مقاله ای که در روزنامه «هاآرتص» منتشر شده (که در اینجا به عبری در دسترس است)، نمایندگان آتالف با پیمانکاران مجتمع جدید و مقامات محلی جلسه ای تشکیل دادند، و قرار شد که کارهای تخریب بنای مذکور با همکاری آتالف ادامه بیابد و داوطبان این سازمان پیش از شروع عملیات تخریب خفاش ها را از محل خارج کنند. اما این توافق، به جا آورده نشد، و در روزی سیاه، حدود سه هفته پیش، همان همسایه ای که آتالف را از ماجرا باخبر کرده بود، دوباره به آنها اطلاع داد که بخشی از بنا را منفجر کرده اند. پیمانکار ادعا کرد که اعضای آتالف انسجام لازم را نداشته اند و قادر به همکاری نبوده اند، و با بیرحمی و بی هیچ دلیلی خاطرنشان کرد که خفاش های میوه خوار در حال انقراض نیستند.

بله، نزدیک به ۴۰۰۰ خفاش (رقم حدسی) زیر خرابه های بنا له شدند و مردند یا مجروح شدند. با توجه به این عدد، نام «کشتار» بر این عملیات، دور از واقعیت نیست.

اعضا و داوطلبان آتالف به محل شتافتند، یک بیمارستان صحرایی برپا کردند، و بی وقفه کار کردند و خفاش هایی که هنوز زنده بودند را از زیر خرابه های بنا بیرون آوردند. وکلای حقوق حیوانات نیز به جریان پیوستند و حکم توقف تخریب باقیمانده بنا تا زمانی که تمام خفاش های باقیمانده از محل تخلیه شوند، صادر شد.

اکنون، فصل جفتگیری خفاش ها است. بسیاری از جوجه خفاش ها بدون مادر مانده اند. بسیاری از خفاش های مادر بر اثر فاجعه، پیش از وقت وضع حمل کردند. برای آنها که واقعا علاقمندند، ویدئوی این صحنه ها روی نت در دسترس است، از جمله صحنه ای که نشان می دهد یک جعبه پر از خاک و گچ و خفاش های مرده. از ۴۰۰۰ خفاشی که هنگام انفجار در بنا گرفتار آمدند، تنها چندصدتا نجات پیدا کردند، و اینها نیز به سختی مجروح اند. بسیاری از خفاش های مجروح نرسیده به درمانگاه حیوانات، مردند. بسیاری دیگر به سرعت معدوم شدند زیرا امیدی به زنده ماندنشان نبود. و هنوز، تعدادی که باقی مانده اند یکی یکی، در خانه های داوطلبان و یا در پناهگاه های ویژه نزدیک «بیت شمش» که از سوی «نورا لیفشیز» ساخته شده و اداره می شود، می میرند؛ زنی پرشور، بی انعطاف و متعهد که زندگی خود را وقف حیوانات و کودکان خیابانی کرده است (مقاله هاآرتص همچنین درباره او و زندگی اش به عبری، و به انگلیسی نوشته است). به لطف لیفشیز و دیگر خانه های امن، تعدادی از خفاش ها دارند مداوا می شوند و نجات می یابند، اگرچه شمار اینها به نسبت رقم بالایی که این مجموعه داشت بسیار ناچیز است.

من پست های مربوط به تخریب بنا را همزمان با عملیات تخریب دنبال کردم. کمک مالی کردم، فرم کمک داوطلبانه پر کردم، درخواست های مربوط به کمک های جنسی از جمله پتو، عروسک پارچه ای، میوه، و همینطور فرم مربوط به کمک داوطلبانه در تغذیه خفاش ها را پر کردم. این داستان همچنان با من بود، دائم، در پس ذهن من. و بعد، پنجشنبه گذشته، پس از یک روز هولناک از ماجراهای شخصی و ملی، روی فیس بوک پستی طولانی دیدم به قلم زنی که یکی از خفاش های مجروح را برای مراقبت به خانه برده بود.

نوشته بود که چگونه در مورد خفاش ها و ساختار شخصیتی آنها که درست شبیه به توله سگ ها است، مطالعه کرده است. نوشته بود که چگونه این خفاش روی شانه اش می نشیند و خود را در انحنای گردنش جا می کند. نوشته بود چطور برای خفاش مجروح آب میوه درست می کند چون دهان و چانه اش شکسته و نمی تواند میوه را بخورد. و نوشته بود که چطور یک روز به خانه برگشته و دیده که خفاش، در حالیکه به عروسک پارچه ای اش چنگ زده بوده، مرده است. در پست، عکس آبمیوه، خفاش روی شانه زن، و یک سلفی از خودش و خفاش روی کف دستش دیده می شد. در پست، همچنین شکایت و ندبه وی از جهان ما، که هزاران موجود زنده در چشم به هم زدنی کشته می شوند، و دخترکی ۱۳ ساله در رختخواب خودش با چاقو کشته می شود، هم هست. بعد از تمام خبرهای جانسوز روز، این آن متنی بود که من را از پای درآورد، و به گریه افتادم، و هنوز هر وقت به یادش میافتم گریه می کنم.

در اندوه و خشم این زن در مقابل جهانی که همدردی و حرمت به حیات را از یاد برده، و به ظلم و بیرحمی روی آورده، شریک ام. با اینهمه، این داستان زنی است که زندگی خود را وقف کمک به جانداری بی پناه کرد، و مثل او کسان دیگری هم خفاش های مجروح را به خانه برده اند تا مداوا کنند و به زندگی برگردانند، و همسایه قهرمانی که از وقت خود مایه گذاشت تا به آتالف هشدار خطری که متوجه خفاش ها بود را بدهد، و ده ها، اگر نگوییم صدها، داوطلبی که کمک می کنند تا این موجودات بی پناه و بی حامی و نماینده را نجات بدهند. در وجود این انسان هاست که امید به جهان ادامه می یابد.

آتالف همچنان نیازمند به داوطلبانی که در تغذیه و پناه دادن به خفاش ها همکاری کنند، و میوه، پتو، دارو، پول و دیگر نیازمندی ها را فراهم کنند. فیس بوک شان در اینجا است

https://www.facebook.com/batsRcute/

و لینک تماس با ایشان را برای کمک های مالی و غیره در اینجا می توانید بیابید

برای ترجمه، در کامنت ها برای من پیام بگذارید. بیایید با هم انسانیت انسان را زنده نگهداریم.