بیشتر از دو هفته است که بسیار اندوهگین هستم، اندوهگین برای هموطنان ایرانی که در این مدت با سیل وحشتناکی که در بسیاری از شهرهای ایران جان صدها مرد و زن، بچه و بزرگ بینوا را گرفته، خانه و تمام زندگیشان تا یک متر درگل فرو رفته است دست و پنجه نرم میکنند.

شنیدم که برای این بیچارگان بخت برگشته از بالا و از طریق هلیکوپتر چادر برای اسکان آنها به پایین ریخته شده، اشک ریختم با گفته زنی که گفت نه چادر بهم رسیده و نه لباسی برای پوشیدن دارم و التماس کمک مستقیم کرد به این ادعا که اگر کمک مستقیم نباشد حق به حق دار نمیرسد.

این هم مرا به یاد دورانی انداخت که از هوا، آذوقه برای مردم گرسنه آفریقایی پایین می ریختند یا آن صحنه های وحشتناکی که از سیلابهایی که در بنگلادش رخ میداد را بیاد می‌آورم. برای من و سایر ایرانیان خارج از کشور دیدن این مناظر بسیار مشکل است و هضمش ثقیل.

کشور ایران عظیم که دارای ثروت بسیار است. دارای تعداد بسیاری از متخصصان محیط زیست است. مغزها و دانشمندان زیادی در ایران در خدمت دولت هستند، دولت با غرور و افتخار اقدام به ساخت بمب اتمی برای از بین بردن کشورهای دور دست خود میکند انتظار نمیرفت که در اثر سیل شهروندان به این روز بیافتند. باید شرایط بهتری برای کمک به سیل زدگان بیچاره فراهم کند و هر ساعت که میگذرد برای سیل زدگان بینوا یکسال است.

البته که سیل یک بلای طبیعی است و در سال 2018 میتوان باران و شدت بارش بارانی که در ده روز آینده خواهد بارید را پیش بینی کرد، به اطلاع مردم رساند و مناطقی که در سر راه سیل قرار دارند را از مردم تخلیه کرد.

ایران کشوری سیل و زلزله خیزی است، شاید دستکاری بشر در چند دهه اخیر هم سهم کمی در خسارات بزرگی که بر شهرها و شهروندان وارد شده ندارد، مسیرهای آب را پر کردند، روی آنها ساختمان، اتوبان ساختند و اینگونه آبها به طرف کوچه ها و خانه ها سرازیر شدند و منازل فرو ربختند.

دلم میخواست کمیته ای در اسراییل برای کمک به سیل زدگان ایران تشکیل بدهم زیرا که ملت ایران و ملت یهود تاریخ و پابه مشترک دوستی دیرینه با یکدیگر دارند که نمیتوان از آن غافل بود. من واقف و مطمئن هستم که اگر لازم باشد مردم انسان دوست اسراییل از هیچ کمکی برای مردم شریف سیل زده ایران دریغ نخواهند کرد. همچنین صدها نفر از افراد دوره دیده، متخصصین‌ و پزشکان بسیاری بطور داوطلبانه به کمک‌ مردم بیگناه ایران خواهند شتافت.

باز بیاد سخن پر ارزش و پر تاسف مرحوم پدرم یوسف شالوم می افتم که با افسوس آه میکشید و می‌گفت: افسوس که این مزرعه را آب گرفته!