بدنبال تحریم سپاه پاسداران جمهوری اسلامی از سوی ایالات متحده به سبب تروریستی شناخته شدن این گروه که با حضور و دخالتهای خود در امور داخلی کشورهای منطقه، همچنان به عملیات های تروریستی خود و حمایت هایش از گروه های تندرو اسلامی که به صورت بنیادی تروریسم محور و معاند با اسرائیل هستند ادامه می دهد، سران جمهوری اسلامی مدعی بر آنند که مردم ایران از این شبه نظامیان تندرو حمایت کرده، از آنها پشتیبانی می کنند و جهان نیز می بایست به خاطر مبارزه های این ارگان با آنچه جمهوری اسلامی «تروریسم» می خواند، قدردان سپاه باشد که این خود ادعایی ست که بیش از هرچه، به طنزی تاریخی می ماند.

و گرچه این مسئله ادعایی صرف است که برهانی برای اثبات آن وجود ندارد، اما با مروری بر رویکردهای سپاه پاسداران در منطقه طی سالیان اخیر، شاهد هشداری خواهیم بود که قطعا زنگ خطری نه تنها برای کشورهای منطقه، که برای ایران و جهان نیز خواهد بود.

چنانچه این گروه تروریستی همانطور که از ابتدا دخالت خود در جنگ داخلی سوریه را تکذیب کرده، اما همچنان به این روند ادامه می دهد و حضور نیروهای خود در جنگ سوریه را تنها ارائه ی مشاوره نظامی به آن کشور عنوان می کند، به راحتی می تواند با ارائه آمار و اخبار کذب، همچنان خود را مبری از گناه نشان داده و مدعی داشتن تاکتیکی دیگر برای رسیدن به هدفی دیگر که وجود خارجی هم ندارد، باشد تا بتواند با عوام فریبی بیش از پیش خود، همچنان به پیش روی در خارج از مرزهای ایران ادامه داده و پس از 1400 سال، سپاه اسلامی دیگری باشد برای دستیابی به فتوحاتی از اراضی سرزمین های مجاور و صدور حکومت اسلامی خود برای سلطه هرچه بیشتر بر جهان تا ایرانی دگرباره بیافریند…! که در این راستا نه از اموال کشور دریغ می کند و نه حتا از نظامیان خود که براساس منطق می بایست تنها حافظان سرزمین خود باشند و نه جنگجویانی برای کشور گشایی سران جمهوری اسلامی.

گو اینکه بنابر گزارش ها و مستندات، تعداد زیادی از نظامیان ایران که به سوریه فرستاده شده اند طی مشارکت در جنگ و مبارزه با نیروهای مخالف بشار اسد به هلاکت رسیده اند و این در حالی ست که شمار بیشترین کشته شدگان در این جنگ شامل نظامیانی بوده است که دارای درجاتی بالا بوده اند و به طور قطع می بایست برای ارتش ایران مهره هایی کلیدی و مهم باشند که طی سالها آموزش دیده و هزینه های هنگفتی صرف آنها شده است تا قوای نظامی ایران را به هنگام جنگ با هر کشوری و برای دفاع از مرزهای خود افزایش دهد.

اما سوال اینجاست که چرا دولت جمهوری اسلامی در کنار هزینه های گزافی که برای حفظ بقای خود به دول مختلف و به گروه های تروریستی پرداخت میکند از جان نظامیان خود نیز در این زمینه مایه میگذارد؟ آیا پرداخت این هزینه ها یا به قولی رشوه ها و کمک های مالی به دول اسلامی برای حفظ بقای وی کافی نیست که حال ارتش کشورش را که بر اساس آمار، بیشترین بودجه کشور صرف رسیدگی و افزایش قدرت آن میشود را نیز در طبق اخلاص گذاشته و برای کمک به دولت سوریه، به بشار اسد پیشکش میکند؟

واضح است که دولت ایران، بشار اسد را رها نخواهد کرد چون نمی خواهد حکومتی متشکل از سنیان هوادار عربستان سعودی در این کشور تشکیل شود. در واقع جمهوری اسلامی از منافع استراتژیک خود نه تنها در سوریه، که در هواداری از متحدش حزب الله لبنان در مقابله با اسرائیل و نیز رژیم شیعه در عراق که منطقه ی حائلی برای جمهوری اسلامی جهت جلوگیری از پیشرفت داعش به شمار می آید، دفاع می کند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی توانسته طی این سالها روابط نزدیکی با شماری از نظامیان و مقامات امنیتی سوری برقرار کند. بنابراین، دولت ایران خواهد توانست در صورت لزوم و در دوران گذار، جانشینی برای بشار اسد بیابد که شاید روزی، (آنهم در صورت بُرد) و ماندگاری بر مسند قدرت، از وی برای نفوذ بیشتر خود در منطقه و به طور اخص عناد با اسرائیل، استفاده کند.

که در این راستا، «سرلشگر حسین همدانی» که از مقامات نظامی رده بالای سپاه پاسدان جمهوری اسلامی بوده، پیش از مرگش در سوریه به این هدف رژیم ایران اعتراف داشته و طی گفتگو که با یکی از رسانه های داخلی این کشور، صراحتا حضور ایران در سوریه را برای حفظ بشار اسد و نهایتا «ضربه زنی به اسرائیل» اعلام کرده و گفته است: «ازنظر ژئوپولتیکی سوریه کلید اتصال سه قاره اروپا، آسیا و آفریقاست و یکی از اهداف و آرمانهای مهم انقلاب اسلامی که امام خمینی گفت و آن آزادی قدس است. چنانچه امام خمینی برای این کار سرمایه گذاری و هزینه کرده و تاکید داشتند که ما غزه و قدس را آزاد میکنیم».

وی همچنین اذعان داشته است که «ما برای تشکیل گروه های مقاومت و نگهداشتن کشورهای این جبهه تاكنون هزینه کرده ایم و البته در این میان سوریه کلید منطقه است و نسبت به عراق، لبنان و یمن، سوریه اولویت دارد که اگر هرکدام از این کشورها مشکلی برایشان پیش بیاید ما به اندازه از دست دادن سوریه ضرر نخواهیم کرد».

و البته همانطور که وی تاکید کرده «اصلی ترین دلیل ایران برای حضور در سوریه علیرغم تمام هزینه ها، تلاش ایران برای حفظ خط مقاومت در برابر اسرائیل است».

چرا که جمهوری اسلامی در صورت حفظ سوریه است که می تواند یک راه قابل اعتماد را برای تامین حزب الله لبنان حفظ کند و بر این اساس همیشه قدرت ضربه زدن به اسرائیل را در دست خود داشته باشد. و نکته مهم دیگر اینکه حزب الله همیشه متحد قابل اعتمادی برای ایران بوده است که در جنگ داخلی سوریه نیز حضور فعالی دارد و بر اساس تخمین ها، بیش از هزار تن از نیروهای حزب الله و از جمله برخی فرماندهان درجه بالای این گروه نیز در این جنگ کشته شده اند.

مسئله دیگر آنکه، شاخه برون مرزی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی صرفا به حضور نیروهای ایرانی و حزب الله در سوریه اکتفا نکرده و حتی با حمایت های مالی و غیرمالی خود نیروهای شیعه کشورهایی چون افغانستان و پاکستان را هم به خدمت گرفته که در این میان بر نیروهای افغان سرمایه گذاری بسیار سنگین تری کرده است که در واقع این سرمایه گذاری از همان ابتدای دهه شصت و از زمانی که مهاجرت افغان ها به ایران آغاز شد، صورت گرفت. چنانچه ایران تصمیم گرفت از مهاجران فقیر افغانی برای اهداف خود بهره برداری کند. که با استفاده از آنها، در اوایل سال 65 “تیپ ابوذر” را که متشکل از شیعیان افغان بود تشکیل داد. تیپی که هم در جنگ داخلی در کُردستان و هم در جنگ ایران و عراق حضور فعالی داشت که به گفته خود مقامات ایرانی، تقریبا سه هزار نفر از این تیپ در طول جنگ با عراق کشته یا زخمی شدند.

اما این درحالیست که حضور سپاه پاسداران در منطقه و به طور اخص در سوریه که توانسته است با همکاری حزب الله لبنان، یک قدرت بزرگ تروریستی به وجود آورد که گرچه مهم ترین هدف آنها در نهایت ضربه زدن به اسراییل است، اما قدرتی مخرب و آسیب رسان برای کل بشریت محسوب می شود و از شبه نظامیان داعش نیز به مراتب برای جهان پر خطرتر است.

چرا که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی نه تنها خود یک گروه تروریستی است که حتا امنیتِ مردم ایران را سلب نموده و با استفاده از قدرت خود در ایران حکمرانی کرده و سالانه جان صدها تن از مردم این سرزمین را برای حفظ بقای نظام میگیرد و بودجه دولتی که می بایست برای آن سرزمین هزینه شود، حواله حساب های بانکی تروریست ها می نماید، که با حمایت خود از گروه های تروریستی در منطقه چون حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی در مناطق فلسطینی نشین، شبه نظامیان شیعه در عراق و شیعیان افغانستان و همکاری با آنها در راستای دخالت در امور سیاسی و داخلی کشورهای منطقه و انجام عملیات های تروریستی در این کشورها، خطری جدی تر و رو به رشد تر از خلافت اسلامی داعش برای بشریت محسوب می شود.

که گرچه جنایاتی از جنس جنایات شبه نظامیان داعش ندارد، اما با روشی حساب شده تر عمل می کند که توام با توجیهات نظامی و سیاسی برای نمایان نشدن وجهه و هدف اصلی خویش که در واقع همان صدور انقلاب خود به کشورهای منطقه و حاکمیت بر آنها است که در این راستا نیروی قدس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی به عنوان یکی از قدرت های نظامی ایران در خارج از مرزها، تمام توان تهاجمی خود را برای پیشبرد منافع نظام در سراسر جهان به خدمت گرفته است تا حکومت دیکتاتوری اسلامی خود را به بیرون از مرزهای ایران کشانده و قدرت و حیطه استیلای خود را گسترش دهد و به معاندت بیش از پیش خود با اسرائیل بپردازد.