طی یک ماه گذشته و پس از انتشار فایل صوتی گفتگوی حسینعلی منتظری با اعضای هیئت اجرای احکام اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، مکررا شاهد واکنش های مقامات جمهوری اسلامی در این خصوص که مُهر تاییدی ست بر جنایات این رژیم دیکتاتوری، بوده ایم. کما اینکه نه تنها چنین جنایت غیر انسانی را محکوم نکردند، که در پی حمایت از آن نیز برآمدند… تا آنجا که احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران این اعدام ها را “خدمتی بزرگ به ملت ایران” دانسته و از آن به عنوان انجامِ “عملی قرآنی” توسط رهبر پیشین انقلاب یاد کرده و آن را در راستای حفاظت از امنیت ایران عنوان نموده بود.

اعدامهایی که بنابر آمار ارائه شده توسط حسینعلی منتظری، موجب کشته شدن سه هزار و هشتصد انسان طی کمتر از دو ماه شد و به دستور مستقیم روح الله خمینی و با صدور احکام توسط چهار روحانی متصل به دستگاه، به نامهای “حسینعلی نیری (حاکم شرع)، مصطفی پورمحمدی (نماینده وزارت اطلاعات در این هیئت)، ابراهیم رئیسی (معاون دادستان تهران) و مرتضی اشراقی (دادستان تهران)” که آنان را اعضای هیئت مرگ نامیده بودند انجام گرفت، که طی این اقدام تمامی زندانیان سیاسی آن زمان که تنها گناهشان به زعم تفکر این هیئت، مخالفت با جمهوری اسلامی بود و آنها را منافقانی خواندند که برای امنیت کشور مضر بوده اند، به حکم شرع می بایست که کشته می شدند…!

چرا که ستون های این نظام دیکتاتوری بر وحشیانه ترین اصول ممکن استوار است تا بر حسب تئوری اسلامی خود بتواند کاخ سعادتش را بر ویرانه های زندگی انسانها حفظ کرده و هر روز منافعش را بیشتر از پیش تامین و جیب هایش را پُر کند. و در این میان، طی سی و هشت سال حکومت خود، هر صدایی را که انعکاس اعتراضی باشد به تیرهای توهم خود کشته و خاموش می کند.

که البته در راستای اجرای تئوری اش دست به هر اقدامی که به ذهن آدمی امکان رسیدن دارد، می زند و حتا ابایی از قضاوت تاریخ نیز در خصوص آنچه انجام می دهد که پس از گذشت سالها، آنان را به عنوان بزرگترین جانیان معاصر به تصویر می کشد هم، ندارد.

قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، جنایتی فجیع بود که به دست رهبران دینی جمهوری اسلامی صورت گرفت که می توان آن را شبیه به فاجعه هولوکاست برای نابود کردن یهودیان خواند. زندانیانی که به صورت گروهی و بدون جرم به طناب دار آویخته شدند و حتا از داشتن یک قبر برای جنازه ای که دیگر حنجره ای برای گفتن هم ندارد، محروم شدند. زندانیانی که سهمشان از کشورشان تنها طناب دار بود و یک گور مشترک برای همگی… که حتا خاک را نیز از پوشاندن جسم های بی جانشان دریغ کردند.

اما چند نکته در این خصوص وجود دارد که باید به آنها پرداخت… و اول اینکه، این قتل عام در تاریخ حکومت جمهوری اسلامی امری تکرار پذیر بوده و هر زمان و با بهانه های مختلفی قابل اجراست که جمهوری اسلامی طی 38 سال حکومت خود اثبات کرده است که می تواند با توجیه های مختلف و آوردن ادله طوری به آن مشروعیت ببخشد که صدای کسی در نیامده و آن را چون حکمی الهی که برای حفظ امنیت جامعه است بپذیرند.

نکته دوم ضعیف بودن افکار عمومی ست که مدام از خاطر مردم می رود که چه اتفاقاتی در تاریخ حکومت این جانیان در کشورشان روی داده است و همچنان نیز در حال وقوع و تکرار است و مکررا فراموش می کنند و نیازمند یادآوری هستند. که در این میان تنها کسانی چنین فجایعی را به یاد دارند که عزیزانشان قربانی سیاست های اسلام گرایانه و فاشیستی جمهوری اسلامی شده اند.

نکته سوم این است که آمران و عاملان چنین جنایاتی همچنان در مصونیت مانده و حتا ارتقای مقام نیز می یابند گو اینکه می بایست پرونده جنایات آنها به دادگاه ها و مراجع قضایی بین المللی فرستاده شود تا به واسطه اعمال غیر انسانی که انجام داده اند مورد قضاوت و نهایتا مجازات قرار بگیرند و حق انسانهایی که به خاطر ظلم چنین جنایتکارانی پایمال شده است، احقاق گردد.

و نکته دیگری که باید به آن پرداخت به حاشیه کشاندن چنین اتفاقاتی از سوی مقامات جمهوری اسلامی است که تا می توانند اذهان عمومی را به مسائلی پوچ، بی محتوا و غیر واقعی سوق می دهند که مردم جامعه بر واقعیت های موجود چشم بسته و به آن فکر و اعتراض نکنند تا آنان همچنان به ظلم، استبداد و جنایتهای خویش ادامه دهند.

اما مهمترین مسئله ای که در این خصوص وجود دارد این است که می بایست پرونده جنایات این سیستم جانی و دیکتاتور به مراجع صالحه بین المللی فرستاده شود تا جهان آنها را به قضاوت بنشیند و مورد محاکمه قرار دهد. چرا که در غیر این صورت، مدام چرخه چنین قتل عام هایی می تواند با هر بهانه و طی هر زمانی انجام گیرد و میلیونها انسان دیگر قربانی تفکرات انسان ستیزانه این جلادان انسانیت شوند… تا شیخِ ما همچنان بر مسند قدرت مانده و ضحاکی دیگر باشد برای لاجرعه سرکشیدن خون انسانهای بی گناه این سرزمین.