چالش

اکنون توجه جهانی به پانصدمین سالگرد قراردادن رساله‌ی نود و پنجم وی بر در کلیسای ویتنبرگ، و در همان راستا به آغاز اصلاحات، جلب شده است. این فرصتی بوده است برای مروری بر شخص لوتر و دستاوردهای او برای جامعه. یکی از صداهایی که معمولا به گوش می‌رسد،‌ و اخیرا در تایمز اسرائیل تکرار شد، این است که لوتر نمی‌بایست از افتخاراتی که هم‌اکنون به خود اختصاص داده، با توجه به عقاید یهودی‌ستیز وی، و تأثیر و نفوذ آن عقاید در نظریه‌ی مزبور و اقدامات رایش سوم، بهره‌مند می‌شد. آلن درشویتز نظرات خود با قوت بیان می‌کند:

عجیب است که نام حقیر لوتر همچنان به جای آن که از سوی کلیساهای پروتستان با نفرین جاودان همراه شود، با افتخار به میان می‌آید. تداوم احترام به لوتر پیامی خطرناک در بر دارد، پیامی که از چشم هیتلر دور نماند: به این مضمون که دستاوردهای دیگر شخص برای وی موقعیتی احترام‌آمیز در تاریخ ایجاد می‌کند حتی اگر او دعوت به نابودی یهودیان جهان کرده باشد. (آلن درشویتز، خاتزپا، ص ۱۰۷)

شایان ذکر است که لوتر هرگز چنین فراخوانی نداده بود. اما مسلما پیشنهادها و راهکارهای بسیار مخربی عرضه کرده است.

مارتین لوتر

درشویتز را مقایسه کنید با خاخام مارک تاننبام، یکی از مهم‌ترین صداهای یهود در قرن بیستم، در گفتگو با مسیحیت:

وظیفه‌ی ما در زمانه‌ای چنین امن و امان، در دوران تکثرگرایی و گسترش گفتگو، آن است که به مسأله‌ی لوتر و آموزه‌های او با همان روشی برخورد کنیم که بسیاری از مسیحیان و یهودیان امروز با سنت‌های هولناکی که به ایشان ارث رسیده، برخورد می‌کنند. وظیفه‌ی ما همیشه این است که میان آموزه‌های اساسی دین با آن بخش‌ها که از طبعیت التیام‌بخش، بخشاینده، و تولیدگر عشق و احترام متقابل ناشی می‌شود تمایز قائل شویم و خلاصه آن چه را که متعلق به گذشته است و دیگر با زمان حال ارتباطی ندارد و یا مناسبتی ندارد و رویکردی تاریخی به یک برهه‌ی زمانی خاص بوده، را از نظر بیندازیم و کنار بگذاریم.

اگر لغزش‌ناپذیری پاپ‌ها و سران کلیسا واقعیت ندارد، در مورد لوتر، با شدت بیشتری صدق می‌کند. اگر بخواهیم به دلیلی پانصدمین سال زادروز لوتر را در یاد زنده کنیم، آن دلیل به گمان من می‌بایست همانا عظم به رویارویی با پلیدی در آیین‌های قدیم و جایگزینی آن با ساختاری از فرهنگ مملو از توجه و عطوفت و تفاهم و بالاتر از همه – شناخت از یکدیگر، نه به عنوان کاریکاتور و بزرگنمایی‌شده، بلکه به همان شکل که هستیم، یهودیان و مسیحیان معتقد (تننبام، از گذشته – چالشی در حال، ص ۳۷۵)

نگاه لوتر به یهودیت

در طول ۵۰۰ سال، نگاه لوتر به یهودیت میان امتنان و تحسین و سرزنش و انکار در نوسان بوده است. در ابعاد وسیعی، آونگ همیشه به سمتی که لوتر چرخیده، متمایل شده است – لوتر دوران اولیه که با یهودیان رویکردی دوستانه داشت، و لوتر دوران بعدی، که توصیه‌های مخوف‌اش (اگر چه نه تصریح به نسل‌کشی) از سوی نازی‌های بکار گرفته شدند. از منظر ممتاز تاریخی ما، و در پرتو تأثیر بسیار مخرب توصیه‌های وی، هنگامی که این توصیه‌ها بدل به سیاست‌های نژادپرستانه‌ی نازی‌ها علیه یهودیان شد، این لوتر دوران بعدی است که بیشتر به چشم می‌آید. اما در طول صدها سال، هم پروتسان‌ها و هم یهودیان، توانستد به لوتر بدون توجه به توصیه‌های موخر وی بیندیشند. بنابرین مهم آن است که به سابقه‌ی طولانی اعتبار لوتر در نظر یهودیان، توجه کنیم. شایان توجه است که این سابقه‌، در محیط آلمان شکل گرفته است، آنجا لوتر از چهره‌های پایه‌گذار فرهنگی به شمار می‌آید و برای آنانی که مطلوب ایشان پیوستن و یکپارچکی با جامعه‌ و فرهنگ آلمانی بوده نقشی مرکزی دارد. اجازه‌ بدهید به شماری از صداهایی که در این راستا سخن گفته‌اند، گوش دهیم؛ و این هم، سلیمان لودویگ اشتاینهیم (۱۷۸۹ – ۱۸۶۶):‌

و اینک، بزرگداشت قهرمان قرن ششم، شخصیت عظیم و بی‌نظیر آلمانی، که پرچم آزادی اندیشه را در گسترده‌ترین و خالص‌ترین نواحی اندیشه‌ی انسانی، که اندیشه‌ی انسان در باره‌ی خدا است، برافراشت و با بازوی آهنین خود، زنجیر تفتیش عقاید را از پای این پرچم گسست، و به افتخار بشریت بار دیگر در بلندای معنویت به اهتزار در آورد! یاد و خاطره‌ی لوتر، علیرغم خطاهایی که در کلام و در عمل مرتکب شده است، قرین آمرزش باد! بادا که خاطره‌ی او برای ما نیز مقدس باشد!

در همین راستا، فیلسوف بزرگ یهودی، هرمان کوهن، فرمول یهودی «خاطره‌ی خجسته‌ی مارتین لوتر» را به کمال به جای می‌آورد. کوهن هیچ از لوتر یهودی‌ستیز به زبان نمی‌آورد. در برابر تناقض موجود در شخصیت تاریخی لوتر، کوهن مدعی است که لوتر تاریخی اهمیت زیادی ندارد؛ اندیشه‌ی اصلاحات است که دارای اهمیت است.

مثال‌های بیشماری موجود است. هر نسلی می‌بایست برداشت خود را از لوتر شکل دهد. لوتر پس از جنگ جهانی دوم دیگر امکان حضوری مستقل از چهره‌ی یهودی‌ستیز خود ندارد. این به آن معنا است که هم یهودیان و هم مسیحیان برای تماشای چهره‌ی واقع‌بینانه‌ی لوتر با چالش روبرو هستند که حتی زمانی که می‌کوشند عظمت او را تحسین کنند، یا نبوغ‌اش را، تمایل به افشای چهره‌ی در سایه‌ی لوتر دارد. صداهای معتبر خاخامی (اصلاحات)، در پی هولوکاست، کوشیده‌اند تا با لوتر کنار بیاییند. یک مثال، تعریف لوتر به زبان پینکار لاپید است، که تمایز میان لوتر پیشتر، و بعدتر را به رسمیت می‌شناخت. در مقابل چنین تشخیصی، برداشت وی از ارمیا ۲، ۱«شکوه (عشق و کمال) تو را در جوانی به خاطر دارم» بسیار تأثربرانگیز است.

لوتر از منظر تاریخ

یک استراتژی کلیدی در مقابله با « یهودیان لوتر» این بود که با تعیین مکان اصلاح‌گرها در تاریخ یهودی‌ستیز قورن وسطی، ایشان را از منظر تاریخی مشاهده می‌کرد. از منظر چنین تاریخی، گوردون راپ تاریخدان می‌گوید لوتر فصلی منفور و مزموم بود، اما بیش از یک فصل از این تاریخ نبود.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/luther-and-the-jews-500-years-later/