مدتی پیش دوست عزیزم که ایشان هم زاده گلپایگان است و ساکن یکی از کشورهای اروپایی می‌باشد به ایران سفر کرده بود و به تقاضای من از بازار شهر گلپایگان که پدرم بیشتر از ۴۰ سال در آن کسب میکرد فیلم کوتاهی گرفته بود و به چند نفر از بازاریها هم گفته بود که دختر مرحوم یوسف شالوم در خارج از ایران زندگی میکند و بسیار دلتنگ زادگاهش است. هر کدام از بازاریها ابراز محبت در مورد مرحوم پدرم داشتند و از اینکه شنیدند که ایشان دار فانی را وداع کرده احساس تاسف نمودند.

یکی از بازاریها از دوستم پرسیده بود که آیا این فیلم بدستم خواهد رسید و آیا او میتواند برای من از سخنان عاقلانه و هوشمندانه پدرم که چندی بعد از شروع حکومت جمهوری اسلامی از ایشان شنیده را تعریف کند؟

او اینگونه تعریف میکند که روزی پدرم از بازار می‌گذشت و او از ایشان پرسیده بود حاج میرزا یوسف (در گلپایگان پدرم را به این اسم می نامیدند) وضع کنونی مملکت را چگونه می بینید؟
شادروان پدرم در جواب ایشان میگوید:

اگر اینگونه و به این روال بماند هم خوب است و اگر بدتر نشود هم بسیار عالیست!

رژیمی که فرمانروایانش با فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر شیطان بزرگ فرزندان خود را با پول غارت شده بیت المال به کشورهای آمریکایی و اروپایی برای تحصیل می فرستند، سپرده های نقدی، جواهرات و دلارهای آنها در بانکهای خارجی به امانت گذاشته شده، همان مذهبی هایی که قول بهشت در دنیای باقی را به بیچارگان میدهند و برای خودشان این دنیای فانی را به بهشت تبدیل میکنند، خدا را در آسمان به مردم بیچاره نشان میدهند و این در حالیست که دستشان را تا عمق در جیب همان بیچارگان فرو میکنند، برای شفای مردم از بیماریهای سخت، مقبره امام رضا و امام حسین و امثالهم را آدرس میدهند ولی برای درمان بیماری خود و خانواده به اروپا سفر می‌کنند تا همان پزشکانی که در دانشگاههای شیطان بزرگ تحصیل کرده اند به مداوای آنها بپردازند.

آینده ای نامعلوم!

در تمام این سالها بسیاری از افراد ایرانی تبارانی که بدلایل سیاسی و بدلیل خفقان در ایران در خارج از کشور زندگی میکنند و خون آنها از موقعیت اسف بار فعلی ایران و ایرانیان بجوش آمده سعی میکنند افکار خود را به گونه های مختلف به گوش همگان برسانند، هر کسی به نحوی که می‌تواند ویرایش مقدور است ولی متاسفانه بدون هیچگونه یکپارچگی و اتحاد با یکدیگر.

ایرانیان ساکن آمریکا و اروپا که در زمان شاه فقید و یا در اوایل انقلاب از کشور مهاجرت کرده اند و دیگر سنی از آنها گذشته است هر چند روز یکبار در خانه یکی از دوستان و یا در رستورانی قرار مبگذارند، دور همدیگر جمع می‌شوند با افسوس زیاد یادی از دوران شاه فقید میکنند، یاد بخیری او را می گویند، فحش و ناسزا هم به خمینی و خامنه ای و بقیه سردمداران و آخوندهای حاکم بر ایران میدهند سپس چلو کبابشان را با دوغ آبعلی و یک بشقاب سبزی هم میخورند و بعد ازساعاتی پراکنده می‌شوند و هر کسی به خانه خود و زندگی خود میرود، چند ساعتی هم روی این بحث سیاسی و چلو کباب چرت می‌زنند تا ملاقات بعدی.

فرزندان اینگونه افراد هم که در سن بسیار پایین به همراه پدر و مادر خود به کشورهای آمریکایی و اروپایی مهاجرت کرده اند حتی آن عده که در خانواده ای ایرانی تبار در خارج از کشور بدنیا آمده اند و زبان فارسی را بخوبی صحبت میکنند و تمام رسم و رسوم ایرانیان را در منزل انجام میدهند حتی روزانه موسیقی و ترانه های ایرانی را در منزل و اتومبیل خود میشنوند ولی آیا براستی این عده بسیار زیاد ایرانی که تعداد آنها به چندین میلیون می‌رسد را میتوان جزو سربازان انقلاب دیگر در ایران بشمار آورد، آیا اصولاً میشود روی آنها حساب کرد، آیا اساسأ تحول در ایران برای این عده واقعأ مهم است؟

در بین فعالان سیاسی که بسیار در جوش و خروش هستند هم توافقی وجود ندارند، هر کسی برای خود غروری دارد و فکر میکند که بهتر از دیگران میفهمد و تنها او شایسته ریاست است، میخواهد رئیس باشد نه منشی و نه زیر دست کسی دیگر.

متاسفانه اینگونه بنظر می‌رسد که هیچ کس تلاش اساسی برای آزادی ایران نمیکند.

ایرانیان داخل کشور هم صبح که خواب بیدار می‌شوند هزاران کیلو بار روی دوششان است، همینگونه هم زندگیشان روزانه در معرض خطر است، اگر دستی از پا خطا کنند برچسب محارب و جاسوس بودن یا جرم فروش مواد مخدر که از قبل حاضرشده است به راحتی بر پیشانی آنها زده میشود زندانی شدن و پس از آن اعدام هم حاصل آن خواهد بود.

در قرن بیستم هستیم ولی متاسفانه هنوز بسیاری از روستاهای ایران از جمله روستاهای استان کرمان از آب آشامیدنی بی بهره هستند.

مردم ایران در این سالهای اواخر خسته بنظر میرسند، همینطوری هم هشت آنها گرو نهشان است روزانه دغدغه سیر کردن شکم خانواده را در سر دارند و اینگونه که معلوم است آنقدر وضع نابهنجار دخل و خرج آنها را مشغول کرده و که شاید وقتی زیادی برای دست بدست هم دادن و یکپارچگی با یکدیگر ندارند و این همان چیزیست که رژیم ستمگر حاکم بر ایران میخواهد هر چند وقت یکبار شاهد یک نوع دیگر از بازیهای رژیم هستیم، سردمداران رژیم میخواهد که مردم سرگرم باشند، آرشیو عکسها و فیلمهای قدیمی را آزاد می‌کنند، موسیقی را آزاد می‌کنند، یک روز قیمت دلار در بازار بصورت باور نکردنی گران می‌شود و چندی دیگر خود دلارها را به بازار وارد میکنند و قیمت را پایین می‌کشند. رهبران رژیم هر چند از گاهی جنگ زرگری در بین خود راه می اندازند تا بتواند چند صباحی بیشتر حکومت خود را نگه دارند.

خیانت‌های رژیم به مردم ایران بیکران است، در بسیاری از موارد به افراد خانواده نزدیکان حکومت وام‌های کلان داده میشود برای وارد کردن جنس از خارج ولی همان وارد کننده کمتر از نصف آن مبلغ را جنس وارد میکند و باقی مانده آن را در بانکهای خارجی در حساب خود پس انداز میکند همچنین مصداق دارد در مورد صادر کنندگان که پول مواد صادراتی را وارد بانکهای ایران نمی‌کنند و سرمایه ها را از ایران خارج میکنند و این گونه که پیش میرود بزودی ملاقه به ته دیگ می‌خورد و دیگر چه مانده در ایران که بتوانند به کشورهای خارجی بفروشند؟

دو کشور چین و روسیه هم از این فرصت خوب استفاده میکنند و بعنوان همیاری با رژیم ایران منابع ایران را به غارت می‌برند.

چندی پیش روحانی در سخنرانی خود اعلام کرد که شرایط اقتصادی کشور طبیعی نیست و ما در جنگ اقتصادی مجروح میدهیم ولی نگفت که این مورد شامل حال طبقه اعیان نشین تهران که آخوندها و آقازاده ها هستند هم میشود.

این مجروحان اقتصادی چندین سال است که هر روزشان دست و پنجه نرم کردن با وضع بسیار مشکل اقتصادی است، فروش کلیه و قرنیه چشم یک روال عادی شده، حتی برخی از زنان طفلی که در شکم دارند و هنوز بدنیا نیامده را می فروشند. قیمت دختر نصف نرخ پسر است و قیمت پسر، یک سوم قیمت یک گوسفند.

بقول مرحوم پدرم: افسوس که این مزرعه را آب گرفته!

حکومتی که مثل یک کشتی طوفان زده در تلاطم است و مردم ایران را هم سعی می‌کند با خود به اعماق دریا بکشد، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران توانایی ایجاد اعتماد بخود را سالهاست که از دست داده است و بی اعتمادی عمومی در ایران وجود دارد.
به امید یکپارچگی مردم ایران در داخل و خارج از کشور و براندازی رژیم غیر مردمی حاکم بر ایران.