بنا به یکی از سنت های دردناک خاخامی، مسیح موعود هنگامی به دنیا آمد که اورشلیم را با خاک یکسان می کردند و معبد مقدس یهودیان در اورشلیم را آتش زده بودند. این آموزه امیدبخش در سخنرانی پذیرش نامزدی در همایش ملی جمهوریخواهان طنین انداخته بود، اما به گونه ای معوج و آزارنده.

در سخنرانی خود، ترامپ از خود چهره ای ساخت همپای مسیح عصر جدید. این ادعا بر این پایه بنا شده بود که معبد مقدس به آتش کشیده شده – که آمریکا به سراشیبی انهدام غلطیده، و به گفته خودش، «منم آن که می تواند کشور را نجات دهد.»

همانطور که فرانکلین فور توضیح می دهد «قابلیت او در وحشت آفرینی تمایز او با سیاستمدارانی است که زیر پا له کرد. در اواخر ۱۹۸۰ تمام پیشنهادهایی که به وی برای نامزدی ریاست جمهوری شد را رد کرد، و منتظر لحظه ای ماند که خرابی به حدی برسد که ورود او به میدان را توجیه کند.»

شعار ترامپ، «عظمت از دست رفته‌ی آمریکا را بازگردانیم»، شباهتی دارد به لحظه اوج احساسات در کتاب مراثی، هنگامی که پیامبر، با مشاهده ویرانی «یهودا» فریاد برمی آورد «ما را بازگردان… گذشته ما را به روزگار ما بازگردان!». حسرتی که در این عبارت است شباهت دارد به هیجان حامیان ترامپ وقتی به او گوش می دهند که خواهان بازگشایی معدن های متروکه ذغال سنگ یا بازگرداندن کارخانه های ورشکسته از چین و از مکزیکو می شود.

اما در واقع، این مشاغل بیخودی غیب نشدند. از لحاظ زیست-محیطی مخرب بودند و از نقطه نظر اقتصادی دیگر سودآوری نداشتند. در واقع، حتی هنگامی که موجود بودند، مشاغلی خطرناک با شرایط بد بودند که تنها به پشتوانه دهه ها مبارزه اتحادیه، به جایی رسیدند که دستمزدی مناسب به کارگر بپردازند. اما ترامپ قول می دهد، و تنها بر اساس قوت شخصیتی خود، تصویری ترمیم شده از گذشته ای را به دست می دهد که هرگز واقعا وجود نداشته و به طور قطع بهترین مسیر برای آینده نیست.

کمپین خشمگین ترامپ علیه تغییرات جمعیتی آمریکا، نقش های جنسیتی، اقتصاد، و جایگاه آن در جهانی که با سرعت حرکت می کند و پیوندهای درونی اش افزایشی تصاعدی دارد، همزاد خود را در چهره باستانی «شیمعون بارکوخبا» می یابد که در سنه ۱۳۲ امپراطوری رم را در شورشی مستأصل و پیامبرانه به زیر آورد.

خلاصه طرح «بارکوخبا» این بود «عظمت یهودا را بازگردانیم». مانند ترامپ، راه حل او نیز تغییر تاریخ با اعمال زور و فشار، و بازگرداندن عظمت یاد شده‌ی نسل های پیشین بود. حتی می توان صدای او را در شعارهای نظیر ترامپ شنید که جماعت خود را به پیش می راند. «دیگر هرگز پیروز نخواهیم شد، اما من ما را به پیروزی می رسانم!». «ما سرزمین خود را بازپس می گیریم!». در نهایت، بارکوخبا همراهان خود را به بدبختی کشاند. هزاران نفر از کسانی که به وی گرویده بودند جان خود را از دست دادند، و نتایج فاجعه بار شورش او، هنگامی که از سوی رم سرکوب شد، تا قرن ها به جای ماند.

با این وجود، بخش بزرگی از نهاد خاخامی می توانست بفهمد که با ویرانی اورشلیم، همه چیز به ویرانی کشیده نشده بود. و همان ها بودند که توانستند نیروی حرکت به پیش را زنده نگه دارند، و نه به پس. در واقع، «ابن میمون» قاعده تازه ای را بیان کرد که در آن قوم یهود بتواند بدون تکیه به معبد مقدس، به عبادت بپردازد و توجهی عمیق تر به عبادت، فلسفه، و مطالعات تورات بکند؛ جبرانی بر آنچه بر ایشان رفته بود. او که از شاگردان فلاسفه قدیم بود، اندیشید که عبادت در معبد مقدس از مراحم خداوند بوده است و برای جلب نظر مردمی نازل شده که در میان کافران می زیسته اند و به آیین ایشان خو گرفته بودند. از میان رفتن آن الگو دردناک بود و هزینه ای سنگین داشت، اما با این وجود زمینه ساز موقعیت ها و امتیازات تازه ای شد که پیش از آن هرگز امکان بروز نیافته بودند.

در کنوانسیون ملی دموکرات ها، شرود براون، نماینده مجلس، منظره ای مشابه را نقش کرد هنگامی که فهرستی از مراکز تولیدی را نام برد که پس از دوران طولانی رکود، دوباره شروع به فعالیت کرده اند، و کارخانه هایی که بازسازی شده اند و کارگرانی که آموزش دیده اند تا عرصه فناوری تازه و انرژی پاک، رهبری بازار توسعه را به دست بگیرند. در جایی که ترامپ به مناطق شمال شرقی و غرب میانه‌ی آمریکا، حلقه زنگزده‌ی کشور اشاره می کند، براون به احیای قلب تپنده صنعت کشور اشاره می کند. در جایی که ترامپ خود را مسیح موعود معرفی می کند که گذشته را زنده خواهد کرد، براون گونه دیگری از رهبری زنده و ذاتی را معرفی می کند که در نوع خود هیچ از مسیح موعود کم نیست و هم اکنون راه خود را به سوی آینده می گشاید.

سنت «تیش-آ به-آو» (روز ویرانی معبد مقدس یهودیان در اورشلیم) اگر چه در اساس بر فروپاشی اورشلیم و معبد آن بنا شد، اما در طول زمان بدل به تعزیه جمیعی از فجایع عظیم تاریخ یهود شده است. شاید این خود یادآور آن باشد که ویرانی و مرگ امری، یکباره و واحد نیست و مرزی مشخص میان دیروز و امروز ندارد. بلکه، با گذشت زمان تغییر می کند و تحول می یابد. صنایع مختل می شوند، شیوه های معمول زندگی منسوخ می شوند، شیوه های آشنای اجتماعی و اقتصادی که زمانی حافظ صلح و نظم بوده اند، جاکن می شوند و رنگ می بازند. همزمان، اما، هر تخریب و نابودی جا را برای تولدی دوباره، برای توسعه، و برای خلاقیتی آمرزنده باز می کند. این است روح پیام «تیش-آ به-آو»، و آموزه ای برای ما که در ماه نوامبر پای صندوق های رأی می رویم.