دوستی دارم که از فرماندهان نیروی دفاعی اسرائیل است. علاقه چندانی به عیسی مسیح ندارد.

اخیرا، آنچه بیش از همه درباره مسیح ناراحتش می کند وقار و آرامش عیسی مسیح است. این پیامی است که معلوم نیست از کدام منبع درباره مسیحیت به دوست یهودی من رسیده است:‌ گونه دیگرت را جلو بیار.

این عبارت برگرفته از انجیل لوقا است.

عبارت های دیگری هم هست که در آن مسیح علیه خشونت سخن گفته است: «شمشیرت را کنار بگذار»، و «آنها که شمشیر می زنند با شمشیر به قتل می رسند» – متا، ۲۶:۵۲ و یا «عیسی به پیتر فرمان داد «شمشیرت را کنار بگذار!». ارجاع به عبارت های انجیل عهد جدید بدون در نظر گرفتن متنی که عبارت در ضمن آن آمده است، راه خوبی برای خواهش اشتباه از الهیات است، گفته باشم!

دوست سرباز من می گوید که این عبارت های «صلح آمیز» عیسی مسیح روی یهودی ها هم به نظر مسیحیان تاثیر داشته است. همه ما تبدیل به ترسوهایی شده ایم که از فکر خشونت به خود می لرزیم. و همه اینها گناه بره معصوم خداوند است.

من می فهمم چرا یک سرباز اسرائیلی می بایست در برابر چنین بزدلی در چنین زمانه ای، عکس العمل نشان بدهد. به نظر می رسد که همین بزدلی دارد جهان متمدن را به پایان خود نزدیک می کند. و بزدلی نشانه انحطاط است.

وقتی خاطرنشان کردم که بزرگترین کارشناس الهیات مسیحیت، توماس آکیناس، در عین حال، بزرگترین تئوریسین جنگ مقدس در تاریخ است، و نوشته روشن و شفاف او در چگونه بجنگیم، اکنون در آکادمی نظامی «وست پوینت» تدریس می شود، دوست من عکس العملی نشان نداد. گفت، جالب است که متون کاتولیک در مورد اخلاقیات خشونت موجود است، اما «کمتر می بینی که یک کشیش با یک ام۱۶ روی دوشش توی خیابان ها بگردد.» درست می گوید.

اما بیشتر مسیحیان کشیش نیستند، و کشیش ها هم چنین توقعی از مردم مسیحی ندارند.

و اگر در این باره سخن گفتن سخت است – با اطلاعاتی که در مورد جنگ های خودسرانه صلیبی داریم – که پدیده ای بنام مردان جنگ که در عین حال مردان خدا نیز هستند، وجود دارد. علاوه بر این، آموزه های قدیمی کلیسا می گوید که مردم صالح گاه می بایست به جنگ هم بروند، تا از نیروی خیر دفاع کنند.

تمام این گفتگوهای درباره خدا و خشونت، تصادفی نیست اگر درست در زمان جشن «حنوکا» به میان می آید.

کاتولیک ها می بایست در مورد حنوکا بدانند. بسیاری از یهودیان حیرت خواهند کرد اگر بشنوند که هر دو کتاب «مکابیان» جزو مجموعه کتب شرعی کاتولیک هاست و در کلیسا به صدای بلند روخوانی می شود. تعداد کمی از یهودیان می دانند که صندوقچه ای از «کتاب های مقدس مکابیان» قرن ها در کلن زیارت می شده است، و یا نقاشان مسیحی نظیر رافائل و روبن مکابیان را با هاله ای درخشنده تصویر می کرده اند. شمار کمی از یهودیان قطعه یهودای مکابی اثر هندل را به خاطر دارند. مشکل این است که شمار کمی از مسیحیان نیز، آن را به یاد دارند.

البته، در سنت های ما مساله شهادت به شدت قوی است، و داستان مکابیان در همان حوزه است که اهمیت یافته است. اما در کنار این، استقبال و رویکرد ضروری مردانی که به جای تن دادن تجزیه سیاسی، اقدام به جنگ کرده اند، شدید است.

در زمانه ای که عریانگرایی «یوتیوبی»، و دموکراسی «پورن»، و «سلفی» کک مکی حکمفرماست، از هر کشیشی که هنوز اعتراف می شنود، بپرسید می گوید که یک فستیوال تطهیر ایده فوق العاده ای است. در کلیسای ما در کرکو، یک تیم از کشیشان به نوبت ده ساعت در روز به اعتراف گوش می کنند.

وقت سرباز بودن رسیده است. برای مردها فکر می کنم این یک ارزش ویژه باشد. بیشتر از ارزش خشونت، این یک ارزش مبتنی بر شجاعت است. و بیش از هر چیز دیگری، مساله خود تقوا است که اهمیت دارد و دیری است که برای خیلی از ما نمایان نیست، که قدرتی که از دیسپلین بر می آید را برجسته می کند. این روزها زیاد اهمیت به تقوا نمی دهیم. اما به اندازه همیشه، به آن نیاز داریم.

یک زبانشناس لاتین می گوید که شما نمی توانید کلمه تقوا را از نشانه مرد که در این اسم مستتر است خالی کنید. یک مرد می خواهد سرباز باشد چه با شمشیر و چه بی شمشیر. هر مردی می تواند سرباز خدا باشد.

در صومعه ۸۷ نفری من، مردان مخاطب من اند. پس از گفتگویی که با دوست سربازم داشتم، متن مکابیان ۲ – ۱۴-۱۳-۴ را دوباره مطالعه کردم. «دیوانگی شیوه زندگی یونانی ها و عطش آن ها به رسم های بیگانه به نقطه ای رسید که حتی کشیشان علاقه به وظایف مقدس خود را از دست دادند. علاقه به شعائر مذهبی در معبد را از دست دادند و قربانی ها و هدیه های مذهبی را فراموش کردند. به محض این که ساعت اعلام می شد، با عجله به محل بازی هایی که در شعائر ما ممنوع است، می شتافتند.» خدا نکند برای ما چنین اتفاقی بیفتد.

تصمیم گرفتم تا به برادرانم مثال مکابیان را یادآوری کنم.

مشیت الهی این بوده که مراسم یهودی درست در همین معنا وجود داشته باشد:‌ اگر در مارپیچ راهروهای دیر قدیمی ما بروید، روی در حجره من یک منورای کاغذی می بینید. با استفاده از مهارت های بکارگیری قیچی که در پیش دبستانی کاتولیک آموخته بودم یک منورا از جلد چند بروشور بریدم و با چسب اسکاچ به هم چسباندم. هر شب یک شعله نارنجی روی آن می چسبانم.

و زیر آن، در کنار عبارت «رادوسنج خانوکی» ( چگ خانوکاه سامیچ به لسهتانی) آیه هایی از کتاب مقدس هست. برادران من، بنگرید به کتب مکابیان، و بیاموزید!