«کیولر»، از خبرگزاری «آژانس تلگرافی یهود» – سال ۲۰۱۵ برای من سال تغییر بود، بخصوص در ماه فوریه، با تولد کوفته خوشگلی که دختر من است. در میان چالش های معمول مادر شدن برای اولین بار (یاد بگیری که مغزت را، در شرایطی که از بیخوابی از کار افتاده، به کار بیندازی، یاد بگیری قیافه ای عادی داشته باشی وقتی بچه ات تصمیم می گیرد در ملاء عام روی تو جیش کند، و از این قبیل)، به اضافه این که زن غیریهود باشی و بخواهی یک دختر یهودی بزرگ کنی.

مختصری از گذشته من:‌ تربیت مذهبی من در بهترین حالت می تواند به عنوان «کم و بیش مسیحی» توصیف شود. بچه که بودم چندباری به یک کلیسای کاتولیک رفتم، اما هیچ وقت غسل تعمید نشده ام، اما در مراسم تایید هرگز شرکت نداشته ام (در واقع، همین الان که این متن را می نویسم روی نت را گشتم ببینم آیا تایید عبارت درستی است برای آنچه می خواهم بگویم یا نه.)

خانواده من عید پاک و کریسمس را جشن می گرفتند، اما هیچ وقت بر بعد مذهبی این اعیاد تاکید نمی کردند. البته پدر و مادرم سعی کردند من و خواهر و برادرهایم مفهوم این اعیاد را بدانیم، اما خود این روزها بیشتر صرف جمع شدن دور هم و مصاحبت با خانواده می شد و نه رفتن به کلیسا و اجرای دیگر مراسم مذهبی. همانطور که بزرگتر می شدم، ذهن پرسشگر من، من را به سمت مکاشفات دینی برد که در ۲۰ سالگی منجر به نوعی بیخدایی و ناباوری شده بدو. در همین زمان بود که با شوهرم آشنا شدم، که همانطور که حدس زده اید، یهودی است.

ما در سال ۲۰۰۷ با هم آشنا شدیم. در واقع، روی صفحه مای-اسپیس یکی از دوستان مشترکمان آشنا شدیم، اما تصمیم گرفته ایم این بخش را از ماجرای رسمی آشنایی مان حذف کنیم. به سرعت به خاطر عشقی که هردوی ما به هنر، و به موسیقی گرانج داشتیم، و مهارت هردوی ما در نقل قول از «برنامه کمدی ساینفلد» از اول تا آخر داشتیم، به هم نزدیک شدیم. بالاخره تصمیم گرفتیم با هم ملاقات کنیم، و عشق شیرین ما آغاز شد.

از طریق این رابطه، اولین آشنایی جدی من با فرهنگ یهودیت شروع شد (به جز علاقه دوران بچگی به کارتون راگرتز در سال های ۹۰). آموزه های مذهبی او از من بسیار عمیق تر بود. به کلاس های مذهبی یکشنبه ها رفته و جشن بلوغ داشته. با وجود این او هم در بزرگسالی به ناباوری رسیده بود.

تفاوت های ما بیشتر در پیوند عمیق او با فرهنگ خود بود. او هنوز هم سعی می کند کم و بیش «کوشر» (حلال) مصرف کند. البته جدا آشپزی نمی کند اما غذاهای دریایی صدف دار و گوشت خوک نمی خورد و گوشت و لبنیات را هیچ وقت با هم مخلوط نمی کند. هنگام جشن «حنوکا»، منوره اش را بیرون می آورد و هر شب تلفنی همراه خانواده اش از این سر به آن کشور، دعای عید می خوانند.

به این فکر افتاده ام که پیوند من با جشن های مسیحی پیوندی سطحی و تصنعی بوده است (اگر شاد و دوست داشتنی)، اما پیوند او با جشن های یهودی و با یهودیت به طور کل عمیق تر بوده است. پیوند او، پیوندی محافظت شده بوده است. با حفظ این آیین ها، یک فرهنگ قدیمی، زیبا، و قوی را حفظ می کرد که بیش از سهم خود در طول سال ها دچار چالش و دشواری بوده است. همین تشخیص بود که باعث شد تصمیم بزرگ کردن دخترمان با فرهنگ یهودی، یک انتخاب بشمار بیاید.

از آنجایی که دختر ما هنوز خیلی کوچک است، یازده ماهه است، پیوندش با فرهنگ یهود هنوز در مراحل اولیه است. در پوریم گذشته، لباس تنش کردیم و به «کنیسا» رفتیم، و خوشحال بودیم که لباس خرسی که همان اوایل حاملگی من برایش خریده بودیم را تنش کنیم. برای جشن اسمگذاری یهودی اش، صبر کردیم تا جشن «سوکا»، و مراسم را زیر «سوکا» و همراه با حاضران کلاس های یکشنبه برگزار کردیم (موقع دعا کمی گریه کردم). از همه مراسم لذت برد بخصوص از باز کردن هدیه ها، خوردن پاته سیب زمینی با یک عالمه سس سیب، و تماشای روشن کردن «منورا». شاید هنوز اهمیت این مراسم را درک نکند،‌ اما با چنین تجربه هایی، خودش هم جزوی از این فرهنگ شده است.

از بسیاری جهات، من هم همراه دخترم فرهنگ یهودی را می آموزم. می دانم که بالاخره، آموزه های او و تجربه های او، او را به مسیری متفاوت از من خواهد برد، و آن موقع سوال های سختی را می بایست جواب بدهیم. نگران نیستم. ما با هم تفاوت خواهیم داشت، بله، اما از هم جدا نخواهیم بود. راه هایی را پیدا خواهم کرد که او را مانند یک زن جوان یهودی بزرگ کنم. از همین حالا نقش خود را به عنوان کسی که به او کمک می کند از فرهنگ خود، از راه آشپزی، لذت ببرد را شروع کرده ام. (با افتخار می گویم که نان گیسو، نان مربایی، کیک بابکا،‌ و سوپ «کوفته متصا» لذیذ می پزم). هرچه بزرگتر شود راه های بهتر خواهم یافت.

با دل و آغوش باز، چشم به راه این چالش ها، و چشم به راه سال نو میلادی هستم.

«کیولر» یک جامعه امن پرشور از زنان و مادرانی که روی نت با هم در ارتباط اند و تجربه های از زاویه نگاه یهودیت از تجربه های پربار بزرگ کردن بچه با هم همرسانی می کنند.