در هر کاری، به نظر من، می بایست زوایای اخلاقی و عملی آن کار به طور مساوی توجه شود. زوایای اخلاقی یک عمل، راهنما و هادی عملکرد ما هستند.

از زلزله مکزیکو در 1985، تا سیل فیلیپین امسال، سی سال است دولت اسرائیل تیم های کمکی به خارج از مرزهای خود فرستاده است. جالب اینجاست که هر جا که می رویم، زودتر از همه رسیده ایم، و در بیشتر موارد، کمک های ما در فاصله زمانی نزدیک به فاجعه، از همه عظیم تر است. نمی توانیم با نیروی بازسازی ایالات متحده رقابت کنیم، اما سریع تر می رسیم و کمک ضروری را به سرعت و دقت ارائه می دهیم.

در مورد سوریه هم همین است. می دانیم که آنسوی مرز ما فاجعه ای جریان دارد. از خود می پرسیم چه می توان کرد.

پرسیدن این سوال ها اگر با سازمانی نظیر ارتش کار کنید، آسان است. بعد از پایان ماموریت است که می توان از خود پرسید چه درسی از این ماموریت گرفتیم؟

سه دهه گذشته است از زمانی که ما دانستیم آنچه باید در مقابل فاجعه انجام بدهیم، چیست. نیاز به نبوغ ندارد – واقعیت زندگی ماست. ما می دانیم که در طبیعت اسرائیلی ها روبرو شدن با فاجعه امری طبیعی است. و می دانیم چطور در این مواقع مدیریت درست بکنیم. منظور من این نیست که این یک ویژگی دائمی است و یا این که از پدرانمان به ارث برده ایم، اما ما اسرائیلی ها به سرعت امور را تنظیم می کنیم و دقیق تر از دیگران با مساله برخورد می کنیم، هرجا که برویم.

زلزله هائیتی خرابی های زیادی به بار آورد. نه به خاطر شدت زلزله، بلکه به خاطر شیوه ساختمان سازی در هائیتی. تمام پایتخت با خاک یکسان شد. ما گفتیم کمک می کنیم.

می دانستیم که باید یک تیم مختلط همراه داشته باشیم. گروه تخلیه و امداد، و کادر کامل پزشکی همراه با بیمارستان. اما هیچ نداشتیم به جز تجربه. حتی هواپیما نداشتیم. سه روز طول می کشید تا هواپیمای هرکول نیروی هوایی برسد.

تا زمانی که همه آنچه مورد نیاز بود آماده شد، معجزه کردیم. تیم ما 240 نفر بود که دو/سوم آن کادر پزشکی بودند و بقیه تیم تخلیه و امداد، از جمله پرستارهائی که بچه هاشان را در خانه گذاشته بودند، پزشکان، و روسای بخش بیمارستان ها. آمادگی آن ها برای کمک بی نظیر بود. و تهیه هزینه و نیازمندی های دیگر.

سوال من این است: آیا همه این کارها برای شکوه بخشیدن به نام اسرائیل بود؟ هیچ کس کادری که همراه ما آمد را راضی به آمدن نکرد. هیچ کس برایشان سخنرانی نکرد که به خاطر اسرائیل به این ماموریت بروید.

دو هفته پس از آن، مشعل را به تیم ایالات متحده سپردیم که همراه خود کشتی-بیمارستان هزار تختخوابی آوردند. آنها دو هفته بعد از زلزله رسیدند با بیمارستان هزار تختخوابی، ما 48 ساعت بعد از زلزله رسیدیم با تیم امداد و تیم پزشکی.

بر خلاف هائیتی، ژاپن کشوری است که کاملا آماده مقابله با بلایای زمینی است. اما طوفان 2011 بسیار سخت بود. 32 هزار نفر در چند دقیقه کشته شدند. شدت فاجعه و آسیب غیرقابل تصور بود. اما ژاپنی ها مردم بسیار مغروری نیز هستند. با این که اجازه دادند نیروهای اکتشاف آمریکایی و استرالیایی برای پیدا کردن قربانی ها وارد کشور شوند اما حتی یک بسته کمک های خارجی را اجازه ندادند وارد کشور بشود. اوایل بدون حضور یک ژاپنی اجازه مداوای پزشکی نیز به تیم های ارسالی اسرائیلی نمی دادند اما پس از مدتی اعتماد کردند و مراقبت های پزشکی بدون حضور یک ژاپنی انجام گرفت.

در خصوص وضعیت خونریز سوریه، من باید بگویم، بله، تصاویر تلویزیونی خوب بودند و اسرائیل وجهه خوبی پیدا کرد. اما وقتی به تلاش های انسانی مردمی که در واقع دارند این کمک ها را اجرایی می کنند نگاه کنیم می بینیم که این کار به خاطر وجهه اسرائیل انجام نمی شود. کمک کردن به ما کمک می کند انسان باشیم. در طول تاریخ، ما فاجعه های خودمان را داشته ایم، و همیشه به ما کمک نشده است. مسؤولیت ما این است که “نوری در میان ملت ها” باشیم. ما اینجا در مورد عمل کردن به مسؤولیت انسانی حرف می زنیم.

پیشنهاد کمک ما به مجروحان جنگ داخلی که آنور مرزهای ما جریان دارد، به طور تصادفی اتفاق افتاد. تصور این که چه اندازه ای از امور به شانس بستگی دارد، سخت است. فرمانده واحد شناسایی جولان، “کبی هلر”، مشغول نگهبانی در مرز بود و شورشیان را آنسوی مرز مشاهده کرد. چند دهکده نزدیک به محل را تصاحب کرده بودند، و به طرف شرق می رفتند، به طرفی که جنگ جریان داشت، و مجروحان خود را به همراه داشتند در نزدیکی مرز چون در آن ناحیه امنیت بیشتری وجود داشت. به عنوان رئیس لشکر شمال، اطلاعات به من منتقل شد و من گفتم “باید کمک کنیم.”

تصمیم گرفتیم که یک بیمارستان صحرایی در شمال بلندی های جولان بزنیم، و اگر نیاز به خدمات بیشتر بود، بیماران را به بیمارستان های اسرائیل منتقل کنیم. زخمی هاشان بدترین جراحت ها را داشتند، و ما به بیمارستان منتقل شان کردیم. بیمارستان صحرایی را در بدترین شرایط ایجاد کرده بودیم. پیام ما به سربازان مان این است که این رفتار انسانی است. سربازها، کادر جنگی، کسانی هستند که اولین کمک ها را ارائه می دهند.

ما می گوییم، “ما جان ها را نجات می دهیم. به رنج بی اعتنا نیستیم.” بله، این ها از کشور دشمن ما می آیند، و ما از آنها امتحان نمی گیریم ببینیم در مورد اسرائیل چه فکر می کنند، حتی زمانی که مداوای آنها در بیمارستان های ما میلیون ها خرج بر می دارد.

و اگر بپرسید “چه سودی دارد؟” ما می دانیم که این عمل، چهره اسرائیل در جهان را عوض نمی کند. تیترهای خبری عوض می شوند و روزنامه ها را دور می ریزند. اما در سطح ملی ما داریم با دشمن خود یک پیوند انسانی برقرار می کنیم. ما به آنها می گوییم: شما می توانید در کنار ما و بدون جنگ زندگی کنید.

ما می بایست قدم های اساسی و عملی برداریم و در زندگی مردم شریک بشویم و امیدوار باشیم که یک روز پیوندی متفاوت با جهان وسیع عرب خواهیم داشت. ما نمی بایست چنین رویایی را کنار بگذاریم. زندگی بدون امید، عقیم است. زندگی همراه با روحیه ای فرای دستاوردهای مادی تنها راه زندگی است، به باور من. این حس هدفمندی است، که برمی آید، رشد می کند، و به زندگی قوم یهود در طول تاریخ قدرت می بخشد. نگاه صیونیستی به رستاخیر از راه سازندگی تاکید دارد. نگاه صیونیست تاکید دارد که به فاجعه مجال ماندن ندهیم و نقش قربانی را بازی نکنیم. بزرگترین پیام این چنین باوری این است که کمک کنیم. ما در طول تاریخ خود به فاجعه برخورده ایم و نیاز به کمک داشته ایم. و ما کمک کردن را بلدیم.