انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان در حالی برگزار شد که به دلیل عدم اعتماد مردم به دولت در انجام انتخاباتی آزاد و عادلانه، از دیدگاه منتقدین و صاحبان نظر در سیاست و همچنین آحاد مردم، گمان نمیرفت درصد چشم گیری از جامعه در آن شرکت کنند. چرا که بنابر سبقه جمهوری اسلامی در عوام فریبی علی الخصوص در سالهای اخیر، بارها شاهد دروغ پردازی وی در صحنه های سیاسی و اجتماعی بوده ایم. دولتی که گرچه در ظاهر مدعی انتخاباتی عادلانه و آزاد است اما در عمل مغایر آن را نشان میدهد. تا جایی که در میان مردم ایران نه تنها اعتمادی بر تاثیر گذاری فردی آنها در مشارکتهای اجتماعی و سیاسی نمیتوان یافت، که باور غالب جامعه بر این است که تنها دستمایه ای برای بازی سیاسی احزابی هستند که بر مسند قدرت نشسته و هر کدام اسباب حفظ بیشتر قدرت خود را فراهم می کنند.
اما این در حالی ست که در این دوره از انتخابات دو مجلس، وزیر کشور از حضور شصت و دو درصدی مردم در انتخابات سخن می گوید و این یعنی به صورت نسبی دو سوم واجدین شرایط شرکت در انتخابات، مشارکت داشته و رای داده اند. آنهم در زمانی که دولت بدترین اوضاع ممکن معیشتی و امنیتی را برای مردم اش به وجود آورده و آزادی و امنیت بسان رویایی دور از ذهن می نماید. چرا که آمار بازداشت و اعدام ها درصدد رسیدن به ارقامی نجومی بالا رفته و بیش از پیش عرصه را برای آسوده زیستن مردم تنگ کرده است. که البته این شرایط را می توان با دوران آغاز انقلاب تقریبا مشابه خواند.
حال نکته حائز اهمیت این است که در چنین شرایطی چگونه مردم یک کشور می توانند با اعتماد به چنین دولتی پای صندوق های رای رفته و آماری شصت و دو درصدی از حضور خود در مشارکت جهت اخذ تصمیم برای انتخاب سران دولت را به وجود آورند…؟! واضح است که برای این سوال پاسخ روشنی نمی توان یافت، چرا که یا آمارهای ارائه شده از سوی دولت صحت ندارد (که رخداد تازه و جدیدی نیست) یا حافظه تاریخی ملت ایران آنقدر رو به تضعیف رفته که فراموش کرده اند هیچگاه سهمی در تصمیم گیری های سیاسی کشور خود نداشته اند و همیشه دستمایه بازی های سیاسی صاحبان قدرت بوده اند.
به هر روی در آخرین اعلام نتایج ذکر شده از سوی وزارت کشور سی تن به مجلس شورای اسلامی راه یافتند که تمامی آنان مورد حمایت اصلاح طلبانی بوده اند که سالها داعیه ایجاد شرایطی مناسب برای زندگی مردم، به واسطه اصلاحات مد نظر خود توسط تغییر قوانین و سیاستهای نظام را داشته اند. کسانی چون هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی که در صدر جدول اصلاح طلبان و پیشروی آنها بوده اند. گو اینکه طی این سالها به دستاورد قابل توجهی جهت تغییر و تصحیح قوانین به نفع مردم نرسیدند.
با وجود اینکه گزارش ها حاکی از آن است که تا کنون حامیان دولت برنده انتخابات مجلس بوده و هیچ کدام از اصولگرایان نتوانستند به مجلس راه پیدا کنند، اما در برخی از جراید عنوان شده که 153 اصولگرا در مقابل 111 اصلاح طلب به مجلس راه پیدا کردند ولی در این میان شاهد دو دستگی آمارهای ارائه شده از سوی احزاب هستیم که هر کدام گزارشی متفاوت ارائه می کنند. حزب وابسته به اصولگرایان مدعی حضور 96 اصولگرا در مقابل 58 اصلاح طلب است و در مقابل اصلاح طلبان می گویند که 80 اصلاح طلب و 76 اصول گرا به مجلس راه یافته اند. که البته در این میان کاندیدهای مستقل درصدی را تشکیل می دهند که بین این دو دسته چون پیراهن عثمان به هر سوی کشیده می شوند و در بین آمارهای ارائه شده از سوی هر حزب قرار می گیرند تا در نهایت نتیجه اصلی پس از برگزاری دور دوم مجلس مشخص شود و بالاخره مجلس دهم به این صورت تکمیل و تعیین شود.
و اما در خصوص مجلس خبرگان رهبری که بنابر تعریف ارائه شده از سوی دولت، مسئولیت بزرگی چون انتخاب رهبر و نظارت بر عملکرد وی را دارد (که البته شخص خود رهبر ناظر مستقیم بر عملکرد آن است)… مسئله ای که بیشتر محتوای طنز دارد تا یک رویکرد سیاسی…!
در انتخابات خبرگان هم حامیان دولت و فهرست مورد حمایت هاشمی رفسنجانی پیروز شدند، بطوری که رفسنجانی نفر اول خبرگان در تهران بوده و بالاترین رای را به خود اختصاص داده است. ضمن اینکه با قطعی شدن این نتایج، اصولگرایان در انتخابات مجلس در تهران شکست سنگینی خورده و هیچ یک از اعضای ائتلاف اصولگرایان به این مجلس راه نیافت. احمد جنتی هم که در مکان پانزدهم قرار داشت، با یک پله تنزل آخرین نفر از میان شانزده منتخب خبرگان از تهران شد. محمد یزدی رئیس فعلی مجلس خبرگان، محمد تقی مصباح یزدی چهره سرشناس اصولگرایان و همچنین محمدرضا مدرسی عضو فعلی خبرگان و شورای نگهبان نیز به جمع خبرگان تهران راه نیافتند.
در میان افراد وارد شده به مجلس خبرگان، 20 تن از چهره های سیاسی اطلاح طلب مورد حمایت هاشمی رفسنجانی حضور داشتند و در مقابل 24 نفر از اصولگرایان بودند که از میان آنان 30 نفر به خبرگان راه یافتند. و البته این دو لیست نقاط مشترکی دارند که شامل حضور 30 چهره مورد حمایت هر دو حزب است. اشخاصی چون محمود هاشمی شاهرودی رئیس سابق قوه قضاییه، محمد ری شهری وزیر اطلاعات ایران در سال 60 و دری نجف آبادی وزیر اطلاعات دولت اول خاتمی که در زمان آنها کشتارهای سال 67 و قتل های زنجیره ای را شاهد بوده ایم.
و حال باید دید که این 30 چهره به کدام سو کشیده می شوند و در این دوره از مجلس خبرگان چه خواهند کرد… ایجاد فضایی جدید و ارائه راهکارهایی سودمند برای ملت یا همچنان تکرار تاریخ…؟!
و نکته قابل توجه در این خصوص این است که به جز علی خامنه ‌ای، تمامی مقامات ارشد نظام کاندیدای یکی از این دو انتخابات بودند.
در حاشیه این انتخابات، علی خامنه ‌ای رهبر جمهوری اسلامی نیز همچون تمامی ادوار، نقش خود را ایفا کرده است اما برخلاف مواضعی که پیش از انتخابات اتخاذ کرده بود، چندان به سراغ ادعای ایفای نقش آمریکا و انگلیس در انتخابات نرفته و ترجیح داد تا تنها از مشارکت مردم در انتخابات تشکر کند. ضمن اینکه از نمایندگان انتخاب شده خواست تا «منافع ملی را بر خواسته ‌های شخصی و جناحی ترجیح بدهند و در برابر “مداخلات بیگانگان” شجاعانه ایستادگی کنند».
سخنانی که اگرچه تازگی ندارند اما با نگاهی اجمالی بر آن، محافظه کاری متدبرانه ای را میتوان دید که البته می تواند در اذهان عمومی هم تاثیر گذار باشد…!
اما در مقابل، صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه که خود کاندیدای انتخابات خبرگان بود، موضع گیری تندی داشت و باز هم پای دول خارجی جهت ایفای نقش در انتخابات را به میان کشید. لاریجانی مدعی بر این شد که «رسانه‌ های متعلق به دولت آمریکا و انگلیس و خصوصا رسانه‌ های متعلق به سازمان‌ های جاسوسی آنان و همچنین ضد انقلابیون فراری از کشور و اصحاب خارج نشین فتنه 88 که از کشورهای غربی ارتزاق می‌ کنند، تلاش بی‌ وقفه ای در حذف برخی مسئولین عالی رتبه نظام از مجلس خبرگان رهبری داشته اند».
او با اشاره غیر مستقیم، هاشمی رفسنجانی را فردی نامید که “باید در تشخیص مصالح نظام از دیگران پیشی بگیرد، اما در کنار اصلاح‌ طلبان با رسانه‌ های آمریکا و انگلیس هماهنگ بوده است”.
حسن روحانی هم که خود کاندیدای مجلس خبرگان بود و طی نتایج اعلام شده تا پایان روز یکشنبه در جایگاه سوم تهران قرار داشت، با انتشار پیامی از مشارکت مردم تقدیر کرد و گفت: «دولت تدبیر و امید با هر فرد منتخبى که نام او از صندوق آرا بیرون آید، پیمان می ‌بندد تا با همکاری یکدیگر آینده‌ ای پر امید و باعزت را برای ایرانیان رقم بزنند».
اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و نفر اول منتخبین خبرگان در تهران نیز نظر خود را اینگونه عنوان کرد: «هیچ کسی یارای مقاومت در مقابل خواست اکثریت مردم را ندارد و هر کسی را مردم نخواهند باید کنار برود».
حال می رسیم به نکته ای جالب تر که در تمامی دوران پس از انقلاب امری بی سابقه بوده است. و آن مسئله ای نیست جز حضور 20 زن در مجلس شورای اسلامی که از بین تمام تایید صلاحیت شدگان تنها یک پنجم کل داوطلبان را تشکیل داده اند و الباقی شامل آقایان بوده است. شاید بتوان گفت که این رخداد کورسوی امیدی ست برای احقاق حقوق زنان در چنین جامعه مرد سالاری که غالب اشخاصی که بر مسند قدرت نشسته اند متشکل از مردان است… اما با ارجاع تفکر به گذشته و سبقه دولت جمهوری اسلامی در سرکوب نقش زنان بر قدرت، تنها می توان با دید شک به آن نگاه کرد، چرا که این امر هم می تواند شویی نمادین از سوی صاحبان قدرت باشد تا وجه ای عوام پسند تر از خود ارائه دهند و به اغفال بیش از پیش اذهان عمومی بپردازند.
به هر روی آنچه مسلم است اینکه، جمهوری اسلامی طی تمام سالیان حکومت خود آنقدر مردم را به بازی گرفته که به واقع نمیشود به عملکردهای او ایمان داشت و شک حسی نهادینه شده در وجود هر ایرانی ست که البته مدتهاست که تقدس نیز یافته است…!