شکی نیست که رئیس جمهور ایالات متحده، رئیس جمهوری جنجالی است و سیاست آمریکایی را به لرزه در آورده است. اما به نظر نمی‌رسد که در آینده‌ی نزدیک استیضاح شود، و این یعنی وی حالاحالاها رئیس جمهور ایالات متحده خواهد ماند و دولت ترامپ در این مدت سکان سیاست خارجی ایالات متحده را به دست خواهد داشت.

اما تشنج‌های بالا گرفته و دوگانگی شدید که اکنون نماد مباحث سیاسی ایالات متحده شده، اکنون تأثیر منفی بر ذات و کیفیت تحلیل‌های سیاست خارجی می‌گذارد. اساس نوشته‌ها و سخنان آنها که به نظر می‌رسد از مخالفان سرسخت ترامپ هستند، تمرکز شدید و تعصب‌آمیز بر کرده‌های منفی پرزیدنت بر کیفیت تحلیل‌های ایشان، و به همین ترتیب بر مباحث سیاست خارجی کلی که این روزها در ایالات متحده جاری است، اثر بد می‌گذارد.

بسیاری از تحلیلگران سیاست خارجی که اساس ارزیابی ایشان بر آن است که ترامپ غیرقابل پیش‌بینی، بی‌تداوم، بی‌اعتبار، و خلاصه ناجور است، هیچ ضرورتی در ارتباط‌گیری جدی با سیاست‌های خارجی دولت کنونی نمی‌بینند. به نظر می‌آید که در غالب اوقات به طور نگران‌کننده‌ای می‌کوشند تمامی‌ واقعیات مربوط را از نظر بیندازند و آماده‌اند که به سرعت نسبت به عدم ‌تداوم‌ سطحی و تضادهای عکس‌العمل نشان دهند تا بیانیه‌ها و مواضع سیاسی از کنترل در رفته را محکوم و بی‌اعتبار کنند. این تمایل، با عدم تمایل ایشان به ارائه‌ی خوانشی از سیاست خارجی که ممکن است در حدی مثبت باشد تشدید می‌شود و گویی می‌ترسند در صورت تأیید، متهم به هواداری از ترامپ شوند. اما عدم توانایی به تفکیک میان تحلیل سیاست خارجی، و رویکرد مستقیم به شخص پرزیدنت، به جای یک تحلیل متوازن سیاست خارجی منجر به یک ارزیابی سفید/سیاه شده است.

این تمایل نگران کننده است زیرا واقعیت این است که همه‌ی رویکردهای این دولت در حوزه‌ی سیاست خارجی، بی‌تداوم، متناقض، و یا مشکلدار نیست، بخصوص در رابطه با خاورمیانه، اینگونه نیست. اول، دولت حتی به خاطر تلاش به شکل‌دهی یک سیاست خارجی، در میانه‌ای که ترامپ گفته بود تمرکز خود را بر بازگرداندن عظمت آمریکا خواهد گذاشت، مورد حمله قرار گرفت. مهم‌تر از آن، اما، مسیرهای معین درستی از سوی این دولت پیش گرفته شده است، بخصوص در مورد تحول سویه‌های مشکلدار سیاست‌ خارجی دولت پیشین، مثلا در رابطه با ایران، متحدان قدیمی ایالات متحده در خاورمیانه. اما آنها که انرژی خود را در ایرادگیری از «هر کاری که ترامپ بکند» صرف می‌کنند، حاضر نیستند به هیچ یک از اینها توجه کنند، و حاضر نیستند هیچ یک از اشتباه‌های سیاست خارجی اوباما در خاورمیانه را قبول کنند. اما اشتباهاتی موجود بود، و دولت ترامپ شروع کرده تا برخی از این اشتباهات را ترمیم کند.

این را در دو مورد به روشنی می‌بینیم: سیاستی که تازه در مورد ایران آغاز شده، و رویکردی در مقابل تغییرات گسترده‌تر منطقه‌ای در خاورمیانه. اما هنگامی که دولت به سرعت و با قاطعیت با آزمون غیرقانونی موشکی ایران در اواخر ژانویه برخورد کرد، بسیاری دولت را متهم به تشدید وخامت اوضاع و به خطر انداختن وضعیت «تنش‌زدایی شده» که اوباما با عقد قرارداد هسته‌ای بوجود آورده بوده، کردند. اما این منتقدان توجه نکردند که ایران در ماه‌های بعد از اعلام برجام، در منطقه‌ رفتاری خصمانه‌تر و خشونت‌آمیز پیش گرفته بود، و از این گذشته، هیچ نشانه‌ای از «تنش‌زدایی» در روابط این کشور با ایالات متحده به چشم نمی‌خورد. به این ترتیب، هنگامی که دولت بررسی جامعی از سیاست خارجی خود با ایران را آغاز کرد، و اساس این سیاست را هم در رابطه با رویکرد ایران به مسأله‌ی هسته‌ای و هم به منطقه، تشریح کرد، منتقدان یا به کل آن را نادیده گرفتند و یا با منطقی عجیب ادعا کردند که این دنباله‌ی همان سیاست‌های اوباما است. و هنگامی که دولت بیانیه‌هایی منتشر کرد در رابطه با رعایت مفاد برجام از سوی ایران، و تمدید تحریم‌ها را به تعویق انداخت، به سرعت به اتهام عدم تداوم، و تناقض در خصوص ایران مورد تمسخر واقع شد. اما البته دولت مکلف بود این بیانیه‌ها را بنا به قرارداد، صادر کند و دلیل نداشت که دولت در حالی که مشغول بررسی رویکرد سیاسی خود به‌ ایران است، قرارداد برجام را ناگهان متوقف کند. تصور کنید اگر تحریم‌ها همچنان به تعویق نیفتاده بودند، چه عکس‌العملی ایجاد شده بود: از همه طرف فریاد می‌زدند که «ایالات متحده شروط برجام را یک‌طرفه فسخ کرد!».

و در رویکرد دولت به سیاست‌های منطقه‌ نیز مکانیزم مشابهی در کار است. برای مثال در مورد قطر، البته که این قطر است که زیگزاگ می‌رود و سیاست دوگانه‌ی مشکل‌آفرینی را پیش گرفته است که ریشه‌ی تشنج‌های طولانی مدت با عربستان سعودی و مصر است. اما بسیاری از تحلیل‌گران انگار از خبر قطع روابط سیاسی کشورهای عربی با قطر ذوق کرده بودند – مهم نبود که در منطقه تنش و بی‌ثباتی حکمفرما می‌شد، مهم این بود که به لیست ایرادهای علیه ترامپ افزوده شده بود. اگر این تشنج‌های منطقه‌ای تلاش‌ ترامپ برای واداشتن کشورهای عرب سنی به همکاری‌ بیشتر را خنثی کند، منتقدان هورا خواهند کشید. در مورد خبر قرارداد فروش تسلیحات به عربستان سعودی، انتقاد اول این بود که ترامپ چگونه می‌خواهد «آمریکا»‌را به عربستان سعودی «بفروشد». اما هنگامی که روشن شد که شرایط اکثر قراردادها در زمان اوباما تنظیم شده است، و هنوز نهایی نشده است، انتقادها تبدیل شدند به «اخبار ساختگی!». اما خبر واقعی مورد مشخص قرارداد تسلیحاتی نیست، بلکه تغییرات سیاسی است که در خلیج بوجود آمده است و این واقعیت که متحدان همیشگی ایالات متحده در خاورمیانه اکنون احساس می‌کنند که ایالات متحده اکنون بار دیگر از ایران دور شده و به ایشان نزدیک می‌شود.

تا زمانی که ترامپ رئیس جمهور باشد، و اوضاع نیز تغییری نکند، رویکرد منتقدان مثبت و مؤثر نیست. آنها گفتمانی را تولید می‌کنند که مشکل‌دار است – مباحثی که از نظر موضوعی دارای عمق نیست و سیاست‌زده است. و جای کمی برای تحلیل‌هایی باقی می‌گذارد که بگوید سیاست خارجی کنونی شاید کارساز باشد و در مسیر درست افتاده باشد بی آنکه محکوم شود که نارسایی‌هایی وخیم پرزیدنت را در نظر نگرفته است.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/trump-contempt-is-clouding-the-picture/?utm_source=The+Times+of+Israel+Daily+Edition&utm_campaign=90b3068dcb-EMAIL_CAMPAIGN_2017_06_12&utm_medium=email&utm_term=0_adb46cec92-90b3068dcb-55260489