سپاه پاسداران جمهوری اسلامی یکی از دلایل اصلی حفظ بشار اسد بر سریر قدرت در سوریه است. از بدو اعتراضات داخلی در سوریه و تضعیف موقعیت بشار اسد، جمهوری اسلامی خود را در کنار بشار اسد معرفی کرد و با اعزام نیروهای نظامی ایرانی و متحدان غیرایرانی، هم بر آتش جنگ داخلی بیشتر و بیشتر دمید و هم مصرانه و بی شرمانه خواستار ماندگاری بشار اسد بر مسند ریاست جمهوری شد. جنگ داخلی در سوریه ی بشار اسد، تا کنون جان نزدیک به 500 هزار شهروند سوری را گرفته است که این، شامل هزاران کودک بی گناه نیز می شوند و کاملا بارز است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در این کشتار گسترده نقشی مستقیم و درجه یک داشته است.

جدای از وجه غیراخلاقی و شرم آور حضور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سوریه، حضور ایران هزینه های فوق العاده سنگین مالی و غیرمالی روی دست این کشور نیز گذاشته است. جدای از بدنامی بیش از پیش این کشور در افکار عمومی خاورمیانه و دنیای عرب، و به گفته سازمان ملل متحد، ایران در حداقلی ترین برآوردها، سالانه 6 میلیارد دلار به رژیم بشار اسد کمک می رساند و برخی منابع معتبر دیگر، این هزینه ها را تا سالانه 15 میلیارد دلار نیز تخمین می زنند. در حوزه تلفات انسانی نیز، تنها تاکنون و براساس گفته رییس بنیاد شهید ایران، بیش از 1000 ایرانی در جنگ داخلی سوریه کشته شده اند که این عدد شامل چندین سردار سپاه پاسداران و حتی یک سرلشگر پاسدار (حسین همدانی) نیز می شود.

اما چرا ایران با وجود این همه هزینه سنگین و تلفات انسانی، در این چند سال اصرار بر حضور در سوریه داشته است؟ یکی از منابع مهم برای چرایی حضور ایران در سوریه علی رغم این هزینه های فوق العاده سنگین، گفتگویی ست که از حسین همدانی – پیش از مرگ در سوریه بر اثر یک تصادف – موجود است.

همدانی یک سرلشگر سپاه پاسداران بود که از طرف «قاسم سلیمانی» – فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران – به عنوان «هماهنگ کننده نیروهای سپاه در سوریه» به این کشور اعزام شد. همدانی در این گفتگو که با نشریه «جوان همدان» صورت گرفت، صراحت خاصی به خرج می دهد و بر خلاف معمول هواداران حضور نظامی ایران در سوریه که پشت «دفاع از حرم» یا «مبارزه با داعش» پنهان می شوند، صراحتا حضور ایران در سوریه را برای حفظ بشار اسد و نهایتا ضربه زنی به اسرائیل می داند.

این بخش از اظهارات او به اندازه کافی در این باره روشنگر است: «ازنظر ژئوپلیتیکی سوریه کلید اتصال سه قاره اروپا، آسیا و آفریقاست. یکی از اهداف و آرمانهای مهم انقلاب اسلامی که امام خمینی(ره) فرمودند، آزادی قدس است… حضرت امام(ره) برای این کار سرمایه گذاری و هزینه کرده اند. امام در پایان دفاع مقدس 2 نامه مینویسند. در آنجا هم دست بردار نیستند و میگویند ما غزه را آزاد میکنیم، ما قدس را آزاد میکنیم. برای تشکیل گروه های مقاومت و نگهداشتن کشورهای این جبهه تاكنون هزینه هم کردیم…روابطی که جمهوری اسلامی با سوریه برقرار کرده به خصوص با توجه به ظرفیت هایی که در حافظ اسد وجود داشته است یک سرمایه ارزشمند است و اهمیت استراتژیک دارد. لذا لازم بود از این سرمایه حفاظت کند…. سوریه کلید منطقه است. نسبت به عراق، لبنان و یمن، سوریه در اولویت است. اگر هرکدام از این کشورها مشکلی برایشان پیش بیاید ما به اندازه از دست دادن سوریه ضرر نخواهیم کرد. بنابراین اهدافی که ما در سوریه داشتیم، اهداف راهبردی بوده است. برای حفظ دستآوردهای انقلاب اسلامی باید ورود پیدا میکردیم.»

حسین همدانی در این گفتگو تاکید می کند که حتی وقتی در تابستان 2012، دمشق در خطر سقوط قرار داشت و حتی زمانی که دیگر روس ها هم بشار اسد را تنها گذاشتند، نیروهای ایرانی کنار بشار اسد ایستادند.

اینکه او در این ادعا چه اندازه صادق است، اهمیتی ندارد وقتی در عمل و به عینه می بینیم نیروهای ایرانی چه حضور سنگینی در سوریه برای دفاع از بشار اسد و دولت او داشته اند. نیروهای سپاهی به فرماندهی کسانی همچون حسین همدانی از تجربه جمهوری اسلامی استفاده کردند و برای سرکوب اعتراضات مردمی در سوریه، «نیروهای مردمی» تشکیل و آن ها را آموزش دادند. خود او در این باره می گوید: «یکی از کارهایی که ما آنجا انجام دادیم کمک به ایجاد نیروهای مردمی بود. در ابتدا آنها میگفتند شما آمده اید اینجا یک ارتش دیگر برای ما درست کنید؟ پولش چه میشود؟ تسلیحاتش؟ میگفتیم راهبرد ما این است، مشارکت مردم برای کمک به دولت برای عبور از بحران. وقتی هم که نقش این نیروها به اثبات رسید و ما با این نیروها دمشق را نجات دادیم.»

در واقع همانطور که حسین همدانی نیز می گوید، اصلی ترین دلیل ایران برای حضور در سوریه علی رغم تمام هزینه ها، تلاش ایران برای حفظ «خط مقاومت» در برابر اسرائیل است. جمهوری اسلامی در صورت حفظ سوریه است که می تواند یک کریدور قابل اعتماد را برای تامین حزب الله لبنان حفظ کند و براین اساس همیشه قدرت ضربه به اسرائیل را در چنته خود داشته باشد. حزب الله همیشه متحد قابل اعتمادی برای ایران بوده است. این گروه که از دید آمریکا و اروپا یک گروه تروریستی محسوب می شود، در جنگ داخلی سوریه نیز حضور فعالی دارد و تخمین زده می شود که بیش از 1000 تن از نیروهای حزب الله و از جمله برخی فرماندهان درجه بالا، در این جنگ کشته شده اند.

در واقع نیروی قدس سپاه پاسداران صرفا به حضور نیروهای ایرانی در سوریه اکتفا نکرده است و حتی با تطمیع و تشویق مالی و غیرمالی، سعی کرده است نیروهای شیعه کشورهایی چون افغانستان و پاکستان را هم در خدمت بگیرد. در این میان ایران روی نیروهای افغانستانی سرمایه گذاری بسیار سنگین تری کرده است. در واقع از همان دهه شصت شمسی که مهاجرت افغانستانی ها به ایران آغاز شد، ایران تصمیم گرفت از مهاجران فقیر افغانی برای اهداف خود بهره برداری کند. در اوائل 1986 بود که «تیپ ابوذر» متشکل از شیعیان افغان تشکیل شد. تیپی که هم در جنگ داخلی در کردستان و هم در جنگ ایران و عراق حضور فعالی داشت. حضور این تیپ از مهاجران افغانستانی نقش تاثیرگذاری بازی کرد. چنانکه به گفته خود مقامات ایرانی، تقریبا سه هزار نفر از این تیپ در طول جنگ با عراق زخمی یا کشته شدند.

اکنون نیز نیروهای افغانستانی ذیل عنوان «لشگر فاطمیون» و زیر نظر سپاه پاسداران در سوریه مشغول جنگ هستند. این گردان بنا به آمار حکومتی و تا اردیبهشت 94 نزدیک به 200 کشته در سوریه داده است. در فروردین 95 خامنه ای دیداری با خانواده کشته شدگان افغانستانی در جنگ سوریه ترتیب داد و از آنها تجلیل کرد. او در این دیدار گفت: «برادران و خواهران عزیز افغانی و خاوری‌های مشهد و خراسان و اینها در همه‌ی مراحل انقلاب اسلامی نقش ایفا کردند؛ هم در خود اصل انقلاب و پیروزی انقلاب هم در دفاع مقدس و دوران جنگ تحمیلی، هم در همه‌ی حوادث بعدی، حالا هم که در قضیه‌ی دفاع از حرم‌های اهل‌بیت (علیهم‌السلام) این جوان‌های مثل دسته‌ی گل، پدر مادرها این جوانها را فرستادند برای دفاع از حریم اهل‌بیت.»

اما در عین حال، برخی تحلیلگران نیز بر این باور هستند که دفاع بی شرمانه ایران از بشار اسد و اصرار این کشور بر حفظ این رییس جمهور خونریز را نباید صرفا در ملاحظات سیاسی خلاصه کرد. به گفته آن ها ایران از اینکه متهم به بی وفایی به متحدان خود شود، هراس دارد و از این رو جدای از مساله حفظ عمق استراتژیک برای ضربه زنی به اسرائیل، مساله حفظ متحدان و قوت قلب به آن ها – که ایران همیشه کنار شما خواهد بود – خود مولفه ای مهم در رویکرد سخت ایران به سوریه و حفظ بشار اسد به عنوان رییس جمهور است. «میثم بهروش» – پژوهشگر مطالعات خاورمیانه در دانشگاه لوند سوئد – از این دست تحلیلگران است.

بهروش در مقاله ای با عنوان «تحلیل روانشناختی حمایت مصرانه ایران از بشار اسد» در این باره می گوید: «استراتژیست های ایران بر این باور هستند که اگر تهران اسد را رها کند، سیگنال های خطرناک و بی ثبات کننده بی وفایی را به کل بازیگران غیردولتی، که تحت سرپرستی ایران هستند، می فرستد، و در نتیجه جمهوری اسلامی به عنوان یک حامی غیر قابل اعتماد شناخته می شود. چنین چیزی می تواند به از هم پاشیدن آهسته ساختار اتحاد غیرمتعارفی منجر شود که ایران با زحمت و از زمان انقلاب 1979 آن را پرورش داده است. برای رهبران ایران، از دست دادن این متحدان، عمق استراتژیک ایران و بازدارندگی نامتقارن را تضعیف می کند. در واقع با از دست دادن متحدانی چون حزب الله لبنان یا کتاب حزب الله و عصائب اهل الحق در عراق، و در صورت عدم وجود متحدان مرسوم، مانند آمریکا یا عربستان، ایران در معرض تهدیدات خارجی قرار خواهد گرفت و نسبت به تجاوزات خارجی آسیب پذیر می شود.»

نکته دیگری که درباره بحث حضور ایران در سوریه باید در نظر گرفت، بخت بلندی ست که جمهوری اسلامی از نوع رویکرد آمریکا در قبال مساله سوریه دارد. در واقع، رویکرد دولت آمریکا نسبت به مساله سوریه در دوره اوباما و – ظاهرا – در دوره ترامپ به گونه ایست که در کل مطابق میل سپاه پاسداران پیش می رود. در واقع، به نظر می رسد رویکرد دولت آمریکا به مساله سوریه در کل به گونه ایست که می تواند فرصت مانور بیشتری برای جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران در سوریه برای حفظ بشار اسد فراهم کند. اوباما عملا دیگر حساسیتی نسبت به کشتار روزانه غیرنظامی ها در سوریه نداشت. بمب های بشکه ای بشار اسد روزانه ده ها نفر از مردم بی پناه را به کام مرگ می فرستادند و اوباما و وزیرخارجه اش جان کری، توصیه های اخلاقی صادر می کردند. نمونه اعلای سنگدلی اوباما نسبت به بی پناهان سوری، زمانی بود که اوباما حتی حاضر نشد از خط قرمزی که خود برای اسد تعیین کرده بود، دفاع کند. او دو بار گفته بود اگر بشار اسد از مواد شیمیایی علیه مردمش استفاده کند، آمریکا مداخله خواهد کرد. بشار اسد به اذعان سازمان ملل از بمب شیمیایی علیه مردم خود استفاده کرد و اوباما هم کاری نکرد. از این رو، نوع رویکرد دولت اوباما به مساله سوریه، یک فرصت کم نظیر برای ایران، سوریه و دولت بشار اسد فراهم کرد تا بتوانند با خیال راحت به سرکوب مخالفان شورشی بپردازند.

اما ترامپ در مقایسه با اوباما، رویکرد بهتری نسبت به سوریه دارد. او از تشکیل یک منطقه پرواز ممنوع در سوریه و در امان ماندن جان مردم غیرنظامی صراحتا دفاع کرده است. اما با این حال، در رویکرد ترامپ به سوریه باز نقطه اصلی برخورد، بشار اسد نخواهد بود. ترامپ دشمن اصلی در خاورمیانه را داعش می داند. او حتی این ایده را مطرح کرد که آمریکا باید با روسیه و اسد در نزاع با داعش متحد شود.

بشار اسد نیز ترامپ را «متحدی طبیعی» برای مبارزه با تروریسم دانست و از «خوش بینی» خود نسبت به او گفت. ترامپ صراحتا در دوران مبارزات انتخاباتی اش گفته بود: «من نمی گویم که بشار اسد انسان خوبی است چون نیست، اما مشکل بزرگ تر ما اسد نیست بلکه گروه اسلامی است.» این نوع نگاه دولت ترامپ به مساله سوریه اگر برقرار بماند، و با توجه به نگاه دوستانه دولت ترامپ به دولت سوریه، بایستی گفت که در راس دولت آمریکا، فردی روی کار است که ناخواسته با تفسیر رسمی جمهوری اسلامی از نزاع سوریه هماهنگی های قابل توجهی دارد. یعنی نزاع سوریه را به نزاع بشار اسد و داعش فروکاستن و با اسد برای مبارزه ادعایی با داعش متحد شدن.