پیش از ۱۹۶۷، نیروهای دفاعی اسرائیل بخوبی برای جنگ مهیا شده بود، و معلوم بود. سپس، فرسایش، شرایط را متغیر کرد، و توازن آینده را شاید اراضی حفظ کنند.

جنگ شش روزهٔ ۱۹۶۷ بی شک یک پیروزی بزرگ نظامی بود. اکثر مانورهای اسرائیل موفقیت آمیز بود، و با این که هیچ جنگی بی نقص نیست، در اکثر نبردها جانانه جنگید و در جبهه های شمال، شرق، و جنوب پیروز شد.

از نقطه نظر تاکتیکی، در مرحله فرماندهی، از جوخه گرفته تا لشکر و ورای آن، همه نمونه بودند، چنانکه لشکر جنوب نیز در مدیریت جبهه مصر، چنین بود. جنگ، نمایانگر ابعاد موفقیت تاکتیک های نیروهای دفاعی اسرائیل بود.

آن پیروزی های تاکتیکی برای تشکیل مسیرهای استراتژیک، نشانگر پیامدهای کوتاه مدت و درازمدت درخشان برای کشور اسرائیل شدند.

در کوتاه مدت، جنگ به خیزش خطرناک نخوت میان نهادهای دفاعی اسرائیل منجر شد، و این خودشیفتگی در طول جنگ ۱۹۷۳ مصر و سوریه را قادر ساخت اسرائیل را غافلگیر کنند.

جنگ شش روزه در میان نهادهای نظامی و در گستره‌ ای وسیع تر به این ایده راه داد که اسرائیل شکست ناپذیر است و دشمنان آن خُرد و بی اهمیت اند. پیشاپیش جنگ ۱۹۷۳، رهبران اسرائیل می گفتند ممکن نیست جنگ دیگری روی دهد.

اسرائیل بهایی بسیار سنگین برای این خودشیفتگی پرداخت.

در درازمدت، جنگ شش روزه، نقطه عطفی در جامعه اسرائیل بود. و تا آنجا پیش رفت که از همان روز تا به امروز، سراسر نقشه سیاسی کشور را شکل داده است.

اسرائیل در قلمرو اراضی

حضور ما در اراضی، که در ابتدا قرار بود کوتاه مدت باشد، و به عنوان کارت برندهٔ ما بکار رود، تبدیل به اشغال درازمدت شد. در ۱۹۶۸، «لیوی اشکول» نخست وزیر، در اوج مذاکرات با کشورهای عرب حرف بازگرداندن اراضی را بمیان آورد، اما نوبت چنان روزی هرگز نرسید.

بجای آن، جنبشی موعودی در اسرائیل برخاست که جنگ شش روزه را تداوم روند ظهور مسیح موعود، و آغاز آن را جنگ های استقلال ۱۹۴۸ دانست.

برای صیونیست های مذهبی، زنجیره اصلی وقایع، نمادی از روند ناگزیر آمرزش الهی بود. این ذهنیت، راه را برای ایجاد شهرک های عظیم یهودی نشین، که از گاش اتزیون، و حبرون آغاز شد و به جاهای دیگر گسترش یات، باز کرد.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
https://blogs.timesofisrael.com/the-turning-point-that-was-the-six-day-war/