در مقاله اخیری که در «Eurasia Review» منتشر کرد، «ریاض کهوه جی»، به تعریف یک فعل و انفعال مستقیم، و مشکلساز میان تهاجمات تروریستی به ترغیب داعش و رفتارهای افزاینده خشونتبار ملی گرایان و دیگر احزاب جناح راست اروپایی را مشخص می کند. او می گوید، مهاجران مسلمان، در اکثر مواقع، از کشورهای مسلمان، دچار به سرکوب، بیسوادی، و فقر، به کشورهای اروپایی می آیند. رهبران جوامع مسلمان غرب تا کنون به شکل موثری به این مشکلات نپرداخته اند، و مقاومت بسیاری از اعضای این جامعه در مقابل ادغام با جامعه میزبان، باعث شده در مقابل افراطی گری بسیار آسیب پذیر باشند.‬

در میان عواملی که ادغام در جوامع اروپایی را برای مهاجران مسلمان دشوار می کند، یکی هم این است که اصول اسلامی از سوی پدر و مادر و دیگر ریش سفیدان خانواده، به ایشان تلقین شده است؛ در کشور اولیه خود، تبلیغات دولتی، سیاسی، و مذهبی، باعث شکل گرفتن تبعیضات و تعصبات زیادی علیه زندگی غربی، در ذهن ایشان شده است، و نیز کمبود همدلی فرهنگی، زبان مشترک، و درک فرهنگ غربی. علاوه بر این، جوامع مسلمان در اروپا به افراط، به امامی که از بیرون برای ایشان تعیین شده، اقتدا می کنند و این امام ها غالبا تحت نظارت روحانیون بلندمرتبه تر مسلمان که به آموزش و آزمون روحانیان اهمیت زیاد می دهند، نیستند. ‬

این عوامل را اضافه کنید به مقاومت مردم غیرمسلمان کشورهای میزبان، نرخ بالای بیکاری در میان مسلمانان جوان، و محدودیت های اجتماعی و اقتصادی برای پیشرفت، و آن وقت خواهید دید که چرا شمار چشمگیری از جوانان اقلیت مسلمان در اروپا و در بخش های معینی از جوامع مسلمان آمریکا به رادیکالیزه شدن سوق می یابند. در فرانسه، ۱۰درصد جامعه مسلمان است، و با وجود این ۷۰ درصد زندانیان مسلمان اند، و زندان بهترین مکان برای جذب و بکارگیری تروریست است. تهاجم های فردی و گروهی که نماینده اسلام وانمود می شوند نه تنها باعث رویگردانی شهروندان عادی می شود بلکه موجی از مهاجرستیزی در رهبران گروه ها و سازمان های سیاسی جناح راست می آفریند.‬

برای پاسخگویی به دشواری هایی که مسلمانان مهاجر با آن روبرویند، توجه به تجربه های یهودیان دیاسپورا، موثر و سازنده است. پس از ویرانی معبد دوم اورشلیم، در ۷۰ پیش از میلاد،‌ رومیان قوم یهود را از سرزمین مقدس راندند. تا قرن ها پس از آن، یهودیان به دور از جوامع بومی، و در گروه هایی با روابط درون-گروهی تنگاتنگ، می زیستند. جوامع بومی، که به حضور «آن دیگری» مشکوک بودند، و غالبا به دلیل یهودی ستیزی بی پرده، آنچه امروزه «جامعه میزبان» نامیده می شود، به طور معمول یهودیان را از کار و فعالیت در بسیاری از حرفه ها و مهارت ها و از شرکت در سیاست و حیات فرهنگی جوامع میزبان منع می کردند. گاهی، رفتار ضد یهود با خشونت ابراز می شد، و حمله به قوم یهودی و جوامع ایشان به کرّات اتفاق می افتاد. انزوای یهودیان، چه خودخواسته و چه به اجبار، هنجار وقت بود. ‬

در اواخر قرن هجدهم، یهودیت اصلاحگر در آلمان، و به تدریج در ایالات متحده، رو آمد. این جنبش، از سویی، به عنوان دنباله و ادامه ظهور عقل گرایی در غرب، به میان آمد، اگرچه از سویی دیگر، از دوران روشنگری و از بعضی جهات به دلیل واکنش به محدودیت های شدید و انزواطلبی که یهودیت سنتی طالب آن بود، بوجود آمد. جنبش اصلاحگری (و، در حدی کمتر از آن، جنبش یهودیت محافظه کار) سهل اندیشی بیشتری از آنچه یهودیت بنیانگرا بنا به اعتقاد به آن عمل می کرد، را مجاز می دانست، و امکان ادغام گسترده تری در فعالیت های اقتصادی، آموزشی، و سیاسی جامعه مادر اروپا را ایجاد می کرد. از مدرنیته استقبال کرد. به جای عبادت محض، یهودیت اصلاحگر اساس هویت یهودی را بر اخلاق، دستگیری از بینوایان، و دعوت به کار نیک برای «التیام جهان» می دانستند.‬

برای گسترش ایده های نو، پسزمینه ای از مکاتب و تشکلات یهودی شکل گرفت که نه تنها به نیازهای یهودیان پاسخ می داد، بلکه با مکاتب مشابه در جامعه میزبان وارد همکاری متقابل می شد. در میان مکاتب تازه که بیشتر از دیگران منتقد بودند، حوزه های علمی بودند که آموزش های عمیق تخصصی به خاخام های نسل نو ارائه دادند. ‬

با گذشت زمان، تهدید سرکوب های سیاسی و خشونت های یهود ستیزانه در فضاهای متعددی کمرنگ شد (نه در همه دوره ها و نه در همه جا، اما به طول کل). این پیشرفت، از بعضی جهات، به این خاطر حاصل شد که اساس آن بر اصول تثبیت شده یهودیت بود که یهودیان را به احترام به قوانین سرزمینی که بر آن می زیند، دعوت می کند (به استثنای مواردی که مستقیما با باورهای بنیادین یهودیت در تضاد است، برای مثال، بت پرستی). ‬

جنبش اصلاحگری تکثرگرایی معاصر یهودیت را ترویج کرد، که اکنون شامل چندین رشته فکری و عملی یهودی است. این برخوردهای متنوع نمونه ای به دست می دهند از همسانی و ادغام و پاسخ به استحاله هنجارهای فلسفی و سیاسی، و در همان حال، پایه و ستون های بنیادین باورهای یهودیت را حفظ می کنند. پیروان این جنبش، با تعدیل و تنظیم شیوه های عبادتی خود با قوانین جاری، فرهنگ، و سنت های سرزمین های تازه خود، قادر شدند به گونه ای موثر در جامعه هایی که اکثریت غیریهود دارند، جا بگیرند و جا بیفتند. ‬

آیا ممکن است تجربه های یهودیان در جوامع غربی، نمونه ای به دست بدهد برای جوامع رو به رشد مسلمانان در اروپا و آمریکا؟ شاید، اما می بایست اصلاحگری در عملکرد مبتنی به سنت و عبادات اسلامی روی بدهد و از سوی رهبران جوامع مسلمان در این جوامع شکل داده شود. واقفیم که چنین تلاش هایی در راه اصلاحگری، با مقاومت روبرو خواهد شد، اما اگر همه بیاد داشته باشیم که در جوامع گوناگون و متنوع ما، تنها از راه احترام متقابل و رواداری و جا باز کردن برای دیگری، امکان زیست در صلح را داریم، می توانیم موفق به معرفی و قبول اصلاحگری شویم – در امور مربوط به ایمان، همیشه بیش از یک مسیر، به قله ختم می شود. ‬