«خداوندا برای ابد سلطنت کن؛ سلطنت تو نسل ها دوام می یابد. چرا ما را پاک فراموش کرده ای، چرا دیرزمانی است که ما را فراموش کرده ای؟ پروردگارا ما را به خودت بازگردان تا بازگردانده شویم؛ روزهای کهنه ما را تازه کن مگر این که ما را پاک طرد کرده باشی و از ما به خشم آمده باشی». («مگیلت ایخا» ۵ :۱۹-۲۲)

در پایان «مگیلت ایخا» (کتاب مراثی) از خداوند درخواست نمی شود تا معبد اورشلیم را بازسازی کند. چون این متن هر سال در روز ویرانی معبد مقدس یهودیان خوانده می شود، پس مهم است که درنگ کنیم و معنای ضمنی و نیرومند آن را بفهمیم.

گرچه «مگیلت ایخا» با صحنه تخریب معبد آغاز می شود، در پایان این کتاب اما از خداوند خواسته می شود تا دوباره رابطه مستقیم خود را با یهودیان از سر گیرد، و هیچ اشاره مستقیمی به بازسازی معبد نمی کند.

گرچه نباید نادیده گرفت که پیامبران و خاخام ها تأکید داشتند معبد بایستی بازسازی شود، اما پرسش مهم این است که چرا نویسنده متن تأکید اصلی را بر بازسازی رابطه ای الهی می گذارد تا ساختمانی ساخته دست بشر؛ و این چه چیزی را به ما می آموزد.

این معبد فقط در برهه ای از تاریخ یهود در اورشلیم برپا بود، در حالی که رابطه میثاقی ما با خداوند یک رابطه ازلی است. در نتیجه، ما در روز «تیش-آ-به-آو» با تجربه نهادهای بی-توفیق و ناکام بیشتر روبرو می شویم، و اینکه ما وقتی با تغییر اساسی و تخریب خلاق در جهان امروزین یهودی روبرو می شویم نیز همین تجربه را داریم. خاخام «مناخم ماخوم چرنوییلی» در «مئور اینائیم» می نویسد که ما به دو دلیل از معبد یاد می کنیم؛ یک این که امیدواریم روزی بازسازی شود، و دو این که بفهمیم چرا خداوند اجازه داد معبد تخریب شود. در «مئور اینائیم» چنین آمده:

«… حتی وقتی از پله نردبان می افتی، باید قوی باشی و در همان جا که هستی همچنان خدا را طلب کنی، درست همانطور که همین کار را در پله های بالاتر کردی. این معنای «طریقه یادآوری معبد» است؛ ایمان به این که خدا در پله پایینی هم حضور دارد، چون هیچ جایی خالی از خدا نیست».

ما در همه سطوح زندگی به خداوند نیاز داریم، به-ویژه وقتی بلا نازل می شود. اما مادام که درنگ نکنیم و نفهمیم چرا به پله پایینی فرو افتاده ایم، درک درستی نخواهیم داشت از این که چطور باید در برابر بلایا مقاوم تر و قوی تر شویم. از آن مهمتر، وقتی می فهمیم چیزی ناکام شده، باید اول درک کنیم که چگونه از فرو افتادن به پله پایین درس بگیریم، و نه این که برای برگشتن به پله بالا شتاب کنیم.

رهبران قوم یهود بر سر خیلی چیزها توافق ندارند، اما اجماع کلی در بین آنها این است که در یهودیت امروزین «چیزی» مشکل دارد. در همین بستر است که برای برخورداری از رهبری تحول‌بخش، لازم است شهامت کنیم و عدم-توفیق مان را بشناسیم و از خود بپرسیم این عدم-توفیق چه طور می تواند ما را انجام تکلیف الهی خود یاری کند، و نه این که بپنداریم خداوند از ما می خواهد تا همان نهاد قبلی (که دوام نیاورده) را نجات داده یا بازسازی کنیم. از این مهمتر، «جفری جونز» از «مدرسه الهیاتی آندوور نیوتون» اشاره می کند که اگر خدا اجازه بازسازی معبد را داد، پس خداوند از ما خواسته تا تفکر و تأمل کنیم که چه نهاد جدیدی باید جایگزین آن شود. جونز می نویسد:

«… تجربه امروزه ما از خروج، دست کم تا اندازه ای، محصول مشیت الهی برای تخریب نهادهای قدیمی مذهب است. شاید این نهادهای قدیمی، مانند معبد، به جای خدمت به خدا، به خودشان خدمت می کردند، و بنابراین نیاز بوده است که چیز جدیدی وارد شود؛ چیزی که بهتر بتواند در این جهان به تکلیف الهی بپردازد».

در یهودیت، هیچ نهادی به ذات خود مقدس نیست. بل، تحقق تکلیف الهی لازم می سازد که ما نهادهایی خلق کنیم که خداوند و تورات و مردم یهود (به عنوان مجاری قدسیت ازلی) را محفوظ بدارد. روز «تیش-آ-به-آو» ما را به چالش می کشد تا بیندیشیم که در لحظه عدم-توفیق چیزی، چه واکنشی نشان دهیم. بر همین سیاق، وقتی نهادی از توفیق می افتد، نباید عجله کرد و نهادی عین نهاد قبلی را بازسازی کرد، بل نخستین تکلیف ما آن است که بپرسیم چه شد که نتوانستیم تکلیف الهی را انجام دهیم، و اگر نهادی توفیق به حفظ تکلیف الهی نداشته، ما چه طور می توانیم تکلیف الهی را حفظ کنیم.
وقتی جامعه یهود با مسائل عاجلی روبرو می شود، همیشه این وسوسه هست که رهبران و نهادهای خود را مقصر عدم-توفیق مان بدانیم. اما بهتر نیست از همان اول بپرسیم این عدم-توفیق چه فرصتی برای تجدید میثاق ما با تکلیف الهی پیش می آورد، و بپرسیم ما واقعا قرار است چه چیزی را انجام دهیم، نه این که چه کسی یا چه چیزی مسؤول این عدم-توفیق بوده؟

اگر در امری این چنینی توفیق یابیم، شاید بتوانیم کاری عظیم تر از خلق نهادهای جدید انجام دهیم؛ شاید در رابطه میثاقی خود با خداوند، فصل جدیدی بنگاریم.