نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی (حافظ)

امسال هم مثل سالهای گذشته، خوان نوروزی در خانه ما و همزمان در خانه میلیونها ایرانی در داخل و خارج از کشور برپا می‌شود.

سبزه ها سبز شدند، تخم مرغ ها رنگ آمیزی شدند، ماهی های سرخ در تنگ شفاف شروع به رقصیدن کردند.

سیب سرخ و بوته های سیر در ظروف مخصوص جای گرفتند، سماق در داخل کاسه کوچک خود را در سفره هفت سین به معرض دید گذاشت.

سکه های پول در آب زلال ریخته شدند و بهمراه کاسه سرکه، به خوان هفت سین اضافه شدند، بدلیل عدم دسترسی به سنجد و سمنو، جای آنها را خالی گذاشتیم.

کتاب اشعار حافظ در کنار کتاب آسمانی تورات قرار دارند، در لابلای ورقات مقدس تورات، برگه های اسکناس برای دادن عیدی قرار داده شدند و وجود این دو کتاب در یک جا و در کنار یکدیگر در سفره هفت سین فضای اتاق نورانی و عارفانه کردند.

حیاط منزل ما هم بمناسبت بهار نو توسط همسرم که عاشق گل و کتاب و موسیقی ایرانی است گلکاری و آرایش شده. او با دستان هنرمندانه خود از یکماه قبل به پیشواز بهار رفته است. نشستن در حیاط و استشمام بوی گل‌های بهاری لذت خاصی دارد.

ایرانیان ساکن کشور و همچنین ایرانیانی که دور از میهن خود زندگی میکنند بی صبرانه منتظر رسیدن این عید باستانی هستند. ایرانیان باستان افراد شادی هستند. در فرهنگ ایران باستان بیشتر از 60 جشنهای مختلف وجود داشته و در هر فرصتی به جشن و پایکوبی میپرداختند.

در سالهای اخیر این خوشحالی و شادمانی از برگزاری جشن عید فراتر از تصور است زیرا که مردم ساکن در ایران تشنه شادی و بازگشت به ریشه و اصالت خود هستند. ایرانی ها و ایرانی زاده‌ها که در خارج از مرزهای ایران زندگی میکنند هم در پی برپایی این جشن زیبا که شروع طبیعت نو و سال جدید شمسی است هستند.

تقریبأ از یک ماه پیش مردم در تمام رسانه های مجازی شروع به فرستادن تبریک هایی برای شروع سال نو شمسی کردند و این نیز نشانه دیگری از درخواست برگشتن به ریشه و اصل و نسب گذشته است که کردار نیک و گفتار نیک را در مد نظر خود دارد و آب و آتش نشانه پاکی هستند.

به تصور من و مطمئنأ به گمان بسیاری از دوستان عنصری در خاک ایران وجود دارد که در ریشه ما نفوذ دارد، نمیتوان به آن پشت کرد و یا آن را بفراموشی سپرد، من هم همچنان مثل تمام هموطنان ایرانی عزیزم در آرزوی برگزاری این روز بزرگ در ایران هستم و بوییدن خاک ایران را آرزو دارم.

بعد از تقریبآ 29 سال مهاجرت و دوری از ایران روزی نیست که به ایران فکر نکنم و به یاد شهر زادگاهم، شهر گلپایگان نباشم، بعضی اوقات در خیال و رؤیا خودم را در خیابان آریامهر (فاطمی) تهران میابم، به منزل سابقمان میروم از پایین نگاهی به ساختمان میکنم، دانه اشکی همراه از خوشحالی روی گونه ام می غلطد، پس از آن بقصد خیابان یوسف آباد میروم، از جلوی نانوایی سنگکی و قنادی پیچک با حسرت رد میشوم، مغازه های کفش فروشی و بوتیکهای معروف را هم رد میکنم، مسیر سربلندی سختی است ولی از شوق احساس میکنم که چند سانتی پاهایم از روی زمین بالاتر هستند چون در عالم خواب و خیال همه چیز امکان دارد.

در لحظه ای دیگر خودم را در ترمینال مسافر بری بسوی گلپایگان میابم، بعد از چند لحظه خود را در خیابان اصلی شهر زادگاهم گلپایگان میابم، با دیدن همشهریهایم لبخند میزنم و سال نو و نوروز را به آنها تبریک میگویم، آنها مرا نمی‌بینند ولی من با علاقه به آنها نگاه میکنم و از بین آنها رد میشوم تا به خیابان مسجد جامع می رسم، خانه قدیمی و زیبایی که در آن بدنیا آمدم و بزرگ شدم وجود ندارد. بجای آن ساختمانی جدید برپا شده، کوچه روبرو و منازل کمتر تغییر کردند و بخوبی میتوانم همه خانه ها و اهالی قدیمی آن ها را بخاطر بیاورم.

توجه میکنم که تمام کوچه و خیابانها بمناسبت عید نوروز آذین بندی شده اند، درتمام سطح شهر پر از سینی هایی سبزه دیده میشوند، کوزه های سفالی که دور آنها تخمه شاهی با مهارت بسیار کاشته شده اند صفای خاصی میدهند و زیبایی مخصوص بخود را دارند. تنگهایی با ماهی های قرمز در گوشه و کنار خیابان وفور در سطح شهر پخش شده اند. مردم خوشحالند، بانوان و دوشیزگان مجبور به حجاب اجباری نیستند. آزادی قلم وگفتار، دین و آیین وجود دارد و مردم همه خوشحالند‌… ناگهان بیدار شدم و خود را در حقیقت دیگری یافتم.

زمستان را پشت سر گذاشتیم، سرما ورخت بر بست و با رفتن عمو سرما و آمدن
همه خوشحالیم از دیدن منظره های رنگارنگ طبیعت، رقص پروانه ها و صدای شر شر آب و بوی خوش چمنزار و چهچه بلبل.

دوستان عزیز خواننده این متن، صمیمانه ترین درودهای دوستانه و گرمترین تبریکات قلبی خودم را به شما می‌رسانم.

آرزومندم که سال نو سال خوشبختی و بهروزی برای تمام هموطنان باشد و سال کامیابی برای ملت ایران باشد.