ریاست‌جمهوری ترامپ چگونه خواهد بود؟ تعجب‌آور نیست که هیچ‌کسی واقعا نمی‌داند دولت وی چه سیاست‌هایی را پیش خواهد گرفت و ترامپ چه کسانی را به کابینه‌ی خود منصوب خواهد کرد. اما خوی ترامپ و کارزاری که وی به راه انداخت، سرنخ‌هایی درباره‌ی آینده‌ی دولت وی به ما می‌دهد. با توجه به این سرنخ‌ها می‌توان مقایسه‌ی جالبی بین ترامپ و نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل انجام داد. تجربه‌ی اسرائیل در زمینه‌ی داشتن رهبری که نفرت‌افروز و عاشق رسانه‌ها و تشنه‌ی قدرت است، شاید بتواند به مخالفان ترامپ کمک کند تا خود را برای اتفاقی که قرار است در سال‌های نخست دولت وی روی دهد، آماده کنند. اسرائیل و ایالات متحده از بسیاری جهات متفاوت هستند، اما دلیلی وجود ندارد که از تجربه‌ی یک‌دیگر درس نگیرند و اشتباه یک‌دیگر را تکرار نکنند. بنابراین از تجربه‌ی اسرائیل به چند نکته‌ی مربوطه اشاره می‌کنم:

۱. کارزار هرگز پایان نمی‌گیرد

در روزهای پایانی انتخابات اخیر اسرائیل، مردم فقط می‌خواستند که آن روزها تمام شود و همه چیز به حالت عادی بازگردد. اما خبر نداشتند که کارزار وی تازه شروع شده است. نتانیاهو حمله‌ی خود به چپ‌ها (و برخی از راست‌ها) را متوقف نکرده است و از همان دقیقه‌ی اول انتخابات ۲۰۱۵ اسرائیل، مدام اظهارات تفرقه‌انداز بیان کرده است. این اظهارات تهییجی، رأی‌دهندگان را درگیر خود نگه داشت و متعهدشان ساخت که برای انتخابات بعدی یا بحث بعدی عمومی آماده شوند. در جوامع تقسیم‌شده‌ای مانند جوامع اسرائیل و ایالات متحده، ارزش انتخاباتی کمی برای ریاست‌جمهوری یا وحدت‌بخشی وجود دارد.

۲. بقا به‌عنوان ایدئولوژی اصلی

حزب لیکود نتانیاهو در دو انتخابات گذشته هیچ مانیفستی منتشر نکرد و هیچ برنامه‌ای پیشنهاد نداد. این برای آمریکایی‌ها خبر تازه‌ای نیست، چون دیده‌اند که ترامپ در کارزارش به بسیاری از مسأله‌های اصلی چه پاسخ‌های مبهم و متناقضی ارائه داد. حزب نتانیاهو ترجیح داد خود را گرفتار ایدئولوژی نکند، و در عوض خود را سکویی برای حکومت دید و به شرکای دیگر ائتلاف اجازه داد تا برنامه‌ی دولت را شکل دهند. سیاست در ایالات متحده اما بسیار متفاوت است، گرچه نیروی پیش‌برنده‌ی آن اما ممکن است یکی باشد. برای ماندن در قدرت، هر چه لازم باشد انجام خواهد شد. در این زمینه، ایدئولوژی یک عامل خطر است که می‌تواند ترامپ را گرفتار خود کرده و او را از نظر سیاسی محدود سازد. اما دروغ‌های ترامپ رسواتر از دروغ‌های نتانیاهو هستند، و بنابراین شاید او واقعا اهمیتی ندهد.

۳. عدم مسوولیت‌پذیری

مقاله‌هایی خوانده‌ام که مدعی بودند راست آمریکایی حالا کنترل کامل کشور را در دست گرفته، و آن‌ها مجبور خواهند شد که هر اتفاقی را به جان بخرند. متأسفانه، تجربه‌ی اسرائیل نشان می‌دهد که رویه‌اش این نیست. نتانیاهو با خرسندی مسؤولیت همه‌چیز و هرچیزی که درست پیش می‌رود را به عهده‌ می‌گیرد و اما در طول این ۷ سال خدمت‌اش مسؤولیت هیچ مشکل و مسأله‌ای را بر عهده نگرفت. بحران مسکن؟ نتانیاهو اخیرا آن را به گردن اشتباهات دولت پیشین انداخت. حملات هرروزه‌ی تروریستی و فقدان امنیت شخصی؟ تقصیر ان‌جی‌اوهای چپ‌گرا است. حمل و نقل عمومی افتضاح؟ وزیر ترابری اخیرا رهبر مخالفان را مقصر آن دانست. حیرت‌آور است که این رویه برای دولت نتانیاهو خوب عمل کرده است. به نظر می‌رسد که مردم مدام او را انتخاب می‌کنند و مقصر همه‌ی مشکلات کشور را رسانه‌ها و چپ‌هایی می‌دانند که از ۲۰۰۱ تا کنون در قدرت نبوده‌اند. نتانیاهو گرچه از کاهش آرای خود رنج برد اما با این همه به خاطر این‌که ترس از گزینه‌ی جایگزین عامل قوی‌تری در رأی‌دادن مردم به وی بود، در انتخابات پیروز شد. آن‌هایی که امیدوارند دولت ترامپ مسؤولیت عواقب اقدامات خود را بر عهده خواهد گرفت، احتمالا از تأثیرات متضاد اقدامات وی بر عقاید عمومی حیرت می‌کنند.

۴. یک «گول‌خور» پیدا کن

ائتلاف کنونی نتانیاهو سومین ائتلاف متوالی وی است، و در همه‌ی این ائتلاف‌ها دست‌کم یک حزب چپ‌گرا یا میانه‌رو وجود داشته است. این احزاب برای نتانیاهو سه کارکرد اصلی داشتند: این احزاب، در راستای نکته‌ی قبلی، مقصر تمام اشتباهات و ناتوانی‌های نتانیاهو در اجرای برنامه‌ی خود دانسته شدند؛ آن‌ها در خدمت بهبود افکار عمومی کشورها و نهادهای بین‌المللی چپ‌گرا درباره‌ی اسرائیل بودند؛ و هر جا نتانیاهو احساس کرد که انتخاباتی به نفع او خواهد بود، آن‌ها را از دولت بیرون انداخت و بنابراین خود را راست‌گراتر و ایدئولوژیک‌تر ساخت و جریان کلی انتخابات را تعیین کرد. ایالات متحده گرچه از این نظر بسیار متفاوت است، اما همین سیستم را می‌تواند در مورد انتصابات ترامپ و بسیاری از نمایندگان جمهوری‌خواهی به کار برد که ایده‌های‌شان هم‌خوان با ایده‌های ترامپ نیست.

۵. مجلس عوام‌گرا (و محتوم)

اکثر لوایحی که قانون‌گذاران اسرائیلی روی میز می‌گذارند، همه‌ی مراحل لازم را طی نمی‌کند و تبدیل به قانون نمی‌شود، اما تبلیغات زیادی به راه می‌اندازند. ائتلاف نتانیاهو نیز اغلب از این امر بهره می‌برد و لوایح ظالمانه و غیردمکراتی را پیشنهاد می‌دهد (برای مثال، قانون یا قوانین «مرگ بر تروریسم» که برای ابطال شهروندی مردم خاصی تنظیم می‌شوند). این قوانین، در صورت تصویب، احتمالا در دادگاه عالی دوام نخواهند آورد، اما هدف خود را انجام می‌دهند: این قوانین موجب پوشش «خوب» رسانه‌ای پیشنهاددهندگان آن‌ها می‌شود، و چپ را هر چه بیش‌تر تهییج و تخریب می‌کند، و اغلب به ائتلاف نتانیاهو اجازه می‌دهند تا دادگاه‌ها و رسانه‌ها(ی چپ‌گرا) را مقصر و بازدارنده‌ی اجرای ایدئولوژی او و «خواسته‌های مردم» بداند. ترامپ نیز همین رویه را پیش گرفته، و در همان ابتدا وعده داده که کلینتون را «به قفل و زنجیر می‌کشد». حیرت نخواهم کرد اگر ناکامی‌اش در اجرای این وعده و دیگر ایده‌های وی که مخالف قانون اساسی هستند، برای تحریک نفرت از اشخاص و نهادها و رسانه‌ها و چپ سیاسی استفاده شود.

۶. اگر تلاش نکنید، نمی‌توانید ناکام شوید

نتانیاهو پیوسته شکایت می‌کند که هرگز فرصت نکرد تا ایدئولوژی خود را متحقق کند (و مسائل زیادی را مقصر آن دانسته، از جمله سیستم حکومتی اسرائیل را). حتی در ائتلاف اخیرش، که بسیار همگن است و راست‌گراترین ائتلاف تاریخ اسرائیل به شمار می‌رود، تلاش نمی‌کند تا در زمینه‌ی مسائل اصلی مربوط به راست اسرائیلی، قانونی تصویب کند. برای مثال، سعی نمی‌کنند بخش‌هایی از کرانه‌ی باختری را به اسرائیل ضمیمه کنند، با این‌که اکثریت ائتلاف موافق آن هستند. وی هرگز سعی نکرده تا ایدئولوژی خود را کاملا اجرا کند و بنابراین این ایدئولوژی هیچ‌گاه به آزمون گذاشته نشد؛ و او می‌تواند برای عملی‌کردن آن، مدام قدرت بیش‌تری طلب کند. ترامپ از برخی وعده‌های انتخاباتی‌اش صرف نظر کرده و می‌تواند به‌راحتی بخش‌هایی از حزب جمهوری‌خواه را مقصر بداند که نگذاشتند وی طبق ایدئولوژی خود عمل کند، و در نتیجه خشم حامیان خود را برافروزد و هم‌چنان مدعی شود که تنها کسی است که چاره‌ی این مشکلات را می‌داند.

متن کامل را در لینک زیر مشاهده کنید:
http://blogs.timesofisrael.com/8-lessons-netanyahu-can-teach-trump/