روز جمعه دیوید کیپ، رئیس شورای مرکز امور اسرائیلی و یهودی کانادا، مقاله ای در روزنامه‌ی یهودیان کانادا منتشر کرد و از نیاز به توازن میان آگاهی و «خشم» هنگام برخورد با یهودی‌ستیزی نوشت. کیپ می‌گوید که جامعه می‌بایست حوادث [یهودستیزانه] را دسته‌بندی کند و میان موارد «جدی» و مواردی که «اهانت‌های ناخوشایند» هستند تمایز قائل شود. وی تا آنجا می‌رود که سازمان‌های اجتماعی یهودیان را تشویق می‌کند میان مواردی از یهودی‌ستیزی که «خطری جدی هستند» و آنهایی «از روی ناآگاهی سر زده‌اند» فرق بگذارند.

هفت دلیل که کیپ در اشتباه است

1. سکوت ما، ما را به اینجا کشاند، نه به سخن درآمدن ما

اگر می‌دانید که پلیس به شکلی موثر بخشی از جاده را تحت نظر دارد، احتمال کمتری هست که سرعت بگیرید. یهودی‌ستیزی هم همینطور است. اشخاصی که مرتکب یهودی‌ستیزی می‌شوند می‌دانند که اگر به کسی در خیابان بگویند یهودی کثیف، یا تف کنند به او، اتفاق خاصی نمی‌افتد یا اگر بیفتد بسیار ناچیز است. با این باور که «اگر اتفاقات کوچک گزارش داده شود، نظارت بر حوادث سخت‌تر خواهد شد». تعجبی ندارد که بیشتر قربانیان زحمت اطلاع‌رسانی به سازمان‌های مردمی و یا پلیس را به خود هموار نمی‌کنند چون باور دارند که فایده‌ای ندارد. نتیجه این می‌شود که ما در مورد آزارهای یهودستیزانه‌ای که جامعه‌ی ما با آن روبروس، به اندازه‌ی کافی روشنگری نمی‌کنیم. بیش از ۱۷۰۰ واقعه‌ی یهودی‌ستیزی در ۲۰۱۶ گزارش داده شد؛ چند یهودی با توصیه‌هایی نظیر توصیه‌ی آقای کیپ، در سکوت رنج برده‌اند؟

2. می‌بایست با همه‌ی موارد یهودی‌ستیزی با میزان برابر از خشم برخورد کنیم

کیپ می‌گوید وقتی با همه‌ی موارد با خشم برابر روبرو می‌شویم علیه منافع جامعه‌ی خود عمل می‌کنیم. غلط است. شاید موارد مختلف با برخوردهای متفاوت روبرو شوند اما به کسی روی در گاراژ خانه‌اش صلیب شکسته کشیده‌اند نگویید که احساس آسیب‌پذیری او کمتر از کسی است که به زعم آقای کیپ شایسته‌ی خشم است. هر دوی آن اعمال نشانه‌های یهودی‌ستیزی هستند و هر عمل یهودی‌ستیزانه‌ای برای جامعه‌ی یهودیان بد است.

3. این وظیفه‌ی قربانی نیست که تعیین کند کدام اقدام یهودی‌ستیزانه «خطر جدی به دنبال دارد» و یا به سادگی «از روی ناآگاهی سر زده است»

نه تنها مشکل است بفهمیم که انگیزه‌ی مهاجم از روی ناآگاهی بوده یا بدطینتی، بلکه حتی دشوار است برای حفظ و تقویت امنیت جامعه در اثر چنین وقایعی، برنامه‌ریزی کرد. کیپ هیچ راهی ندارد که بداند آیا کسی که «با حادثه‌ای در پارک روبرو شده و آن را اعلام کرده، بلافاصله احساس امنیت بیشتری می‌کند یا نه»، و نمی‌بایست چنین ادعا کند که می‌داند. تنها در صورتی که بداند مهاجم کیست، اعتماد نابجای او به این که عمل آنها هرگز به خشونت منتهی نخواهد شد، از روی بیفکری است و خطرناک است.

4. افرادی که به تنهایی دست به عمل می‌زنند کار مقام‌های مسؤول یهودی را «بسیار دشوارتر» نمی‌کنند

پس از تحلیل شماری از اتفاقات اخیر، به ما ابعاد مناسب اقداماتی که از سوی سازمان‌های مردمی ما – نه افراد – می‌بایست انجام شود، چیست، و گفته‌اند که بیش از آن اگر باشد تنها سودش این است که کار مقام‌های مسؤول یهودی را دشوارتر کند. درک این که صدای ما قوی‌تر است وقتی که به عنوان یک جمعیت سخن می‌گوییم، نمی‌بایست به ما این حق را بدهد که افراد تک را شرمنده و وادار به سکوت کنیم و در مقالات روزنامه‌ها آنها را بکوبیم زیرا کار ما را دشوارتر می‌کنند. تنها دلیلی که در سازمان‌های مردمی مشاغلی موجود است این است که ‌حامیان مالی از آن توقع دارند نیازهای جامعه‌ی بزرگتر یهودی را پاسخ گویند و به نمایندگی از آنها از این جامعه حمایت کنند. اگر کسی احساس می‌کند که این کار برای آنها سنگین است، زیرا جامعه‌ی ما به طور دائم از «اهانت‌های ناخوشایند» «دچار خشم» می‌شود، باید جای دیگری دنبال کار بگردد. از این گذشته، اگر یهودیان معمولی در جامعه‌ی ما خودشان دست بکار می‌شوند، مقام‌های مسؤول یهودی از خود بپرسند اگر کار خود را به خوبی انجام داده‌اند، پس چرا چنین ضرورتی به میان آمده است.

5. هیچ سیستم امتیازدهی یا جدولی برای تعیین جدی بودن موارد یهودستیزی وجود ندارد

این ذهنیت که اکنون معیارهای رسمی برای تعیین جدی بودن یک واقعه‌ی یهودستیز وجود دارد هم خطرناک است هم احمقانه است. هیچ سیستم امتیازدهی و جدولی برای تعیین جدی بودن موارد یهودستیز و دسته‌بندی آنها به نسبت جدیت وجود ندارد. یک یهودی که مدیریت ساختمان از او خواسته «مزوزا» را از روی در خانه‌اش بردارد به نسبت آن یهودی که رئیس‌اش تهدید کرده به خاطر مرخصی گرفتن در «یوم ‌کیپور» اخراج‌اش می‌کند، کجای جدول قرار می‌گیرد؟

6. به یهودی‌ستیزی به عنوان «اهانت‌های ناخوشایند» اشاره کردن، به رنج و سکوت بیشتر قربانیان می‌انجامد

انتقاد از «حساسیت شدید» کسی که مورد یهودستیزی واقع شده، دردناک است و او را از پا پیش گذاشتن و شکایت کردن یا گزارش دادن واقعه، ناامید می‌کند. من که خود از قربانیان چندین مورد یهودستیزی بوده‌ام، انتظارم این است که اعضای «قبیله‌ی» خود من با من همدردی و همبستگی داشته باشند و به من به عنوان یک واکنشگر جنجالی نگاه نکنند.

7. به نقل از جاستین ترودو، در سال ۲۰۱۷ زندگی می‌کنیم

آنچه آقای کیپ نمی‌فهمد این است که یهودی‌ستیزی به صلیب شکسته روی گاراژ و توهین‌های لفظی زیرلبی ختم نمی‌شود. آخر کار، این نیست، و همین نشان می‌دهد که چقدر از موضوع بی‌اطلاع است. من حق دارم خشمگین باشم زیرا چنین رفتارهایی نشان می‌دهد که در سال ۲۰۱۷ در کانادا، یهودی‌ستیزی همچنان موجود است و همچنان فعال. من هدف قرار گرفته‌ام زیرا یهودی‌ام؛ حق دارم خشمگین باشم، و همینطور هر کانادایی دیگری هم می‌بایست خشمگین باشد. هر سازمانی که این نکته را نفهمد می‌بایست حمایت‌های مالی حمایت‌گرهای خود را پس بدهد تا بتوانند این پول به کسانی بدهند که واقعا برای این جامعه مبارزه می‌کنند، نه این که فقط شکایت کنند که ما کارشان را دشوارتر می‌کنیم.