در هفت سال گذشته، هر بار که یکی از اعضای خانواده را برای کاری مربوط به پاسپورت یا ویزا به ساختمان نو و برق‌انداخته‌ی کنسولگری ایالات متحده در اورشلیم می‌رساندیم، من همیشه مطمئن بودم این ساختمان دراندردشت در واقع برای خودش یک سفارت است. ایالات متحده بنا به مصوبه‌ی کنگره – بسیار پیش از آن که ساختمان را بالا ببرند – مکلف به انتقال سفارت از تل‌آویو به اورشلیم بود، نبود؟ و به محض آن که رئیس جمهور وقت اعلام کند که تمدید شش-ماه-یکبار دیگر اهمیتی از منظر امنیت ملی ندارد، تابلوها و سربرگ‌ها آماده‌ی تغییر بودند؛ یکی دو دفتر کار ممکن بود جابجا شوند (البته اگر همه‌ی اتاق‌ها از پیش پر شده بود)، و دیگر همین. به نظر می‌رسید که محل ساختمان دقیقا به همین منظور انتخاب شده است: درست شرق «خط سبز» که از ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۷ منطقه‌ی بی‌طرف میان اسرائيل و قلمرو تحت حاکمیت اردنی‌ها بود. در نتیجه، می‌توانست هم نماد به‌هم‌پیوستگی شهر باشد یا به دلیل موقعیت آن، استوارنامه‌ی هر دو حکومت در پایتخت مشترک اسرائیل و کشور آینده‌ی فلسطین به کار رود.

به این ترتیب، از جار و جنجال بر سر «قطعنامه‌»ی دونالد ج. ترامپ که بگذریم، این اتفاق یک شبه نیفتاده است، که می‌توانست بیفتد – بعد از این هم نخواهد افتاد. رکس تیلرسون وزیر خارجه (که گفته می‌شود از جمله مقامات ایالات متحده بود که با اقدام ترامپ مخالفت می‌کردند) با شتاب اعلام کرد که وزارتخانه‌ی وی هنوز می‌بایست محلی را برای ساختمان تازه‌ی سفارت بیابد، برنامه‌ ریزی‌های لازم را بکند، مجوز هزینه‌ها را از کنگره‌ دریافت کند [هاهاها]، «و سپس در واقع سفارت را بسازد». و این یعنی رسمیت یافتن سفارتخانه‌ی اورشلیم به امان خدا سپرده خواهد شد – و قطعا تا اواخر یا حتی پس از دوره‌ی دوم ریاست جمهوری ترامپ خواهد کشید، اگر به دوره‌ی دوم برسد. پنج دلاری که من روی هوا روز مراسم تحلیف این رئیس جمهور دلقک شرط‌بندی کردم – که دور اول ریاست ‌جمهوری‌اش را به آخر نخواهد رساند – هنوز سر جایش است. ‌لعنت، با تمام پرده‌پوشی‌های نمایشی، که مثلا دارد به وعده‌ی انتخاباتی خود عمل می‌کند، دو بار حتی سند تعویق را امضا کرد، درست مثل همتاهای پیشین‌اش. و اگر بشود سر امر بدیهی شرط‌بندی کرد، حتی حاضرم یک پنج دلار دیگر هم فدا کنم که نیم‌سال یک بار تا سال‌های سال همچنان به این روش ادامه خواهد داد.

اما، شما می‌گویید با شناسایی اورشلیم به پایتختی اسرائيل، ترامپ سنت دیرسال سیاست ایالات متحده را زیر پا گذاشت یا نگذاشت؟ البته، احتمالا شما متوجه نشدید که در عمل، این اقدام سال‌ها پیش از او انجام شد. از ۱۹۵۰ به این سو، سفرای ایالات متحده اعتبارنامه‌های خود را به رئیس جمهور اسرائيل در اقامتگاه رسمی او در اورشلیم تسلیم می‌کردند و مذاکرات خود با رهبران اسرائیلی را در دفاتر ایشان در اورشلیم برگزار می‌کردند. رؤسای جمهور ایالات متحده سفرهای رسمی خود را در اورشلیم می‌گذراندند و در کنست سخنرانی می‌کردند.

خیلی خوب بابا،‌ قطعنامه‌ی ترامپ اولین توصیف کلامی از شهر به عنوان پایتخت اسرائیل است – اما با این تأکید اضافه که این اعلامیه به معنای تعیین مرزهای حاکمیت بر این شهر نیست، که بنا به همان سنت دیرسال ایالات متحده طبق مذاکرات تعیین خواهد شد. حالا (‌به لطف رکس!) صاحب یک عاقل‌دیوانه هم شدیم: طبق نظر ترامپ، لازم نیست پایتخت یک کشور در خاک آن کشور قرار داشته باشد.

وزارت خارجه از قبل تصریح کرده است که در خصوص ثبت زاد و ولدهایی که در اورشلیم اتفاق می‌افتد، به روال سابق، تنها نام شهر ذکر خواهد شد نه نام کشور. اما، بر خلاف حاکمیت، «پایتخت» – و بر همان مبنا «به رسمیت‌شناسی» – از اصطلاحات و مفاهیم حوزه‌ی قوانین بین‌المللی به شمار نمی‌رود؛ معاهده‌ی وین که بر روابط سیاسی حکم می‌کند، حتی اشاره‌ای به آن ندارد، و حتی استقرار سفارتخانه در آن [پایتخت] را طلب نمی‌کند.

با این حال، پیش از این نیز اشاره شده است که پیش و پس از ۱۹۶۷، سفارتخانه‌های خارجی در اورشلیم مستقر بوده‌اند –سیزده سفارتخانه تا ۱۹۸۱. بعد اسرائیل با از یاد بردن این مورد که تملک نه/دهم قانون است، بر این مورد اصرار ورزید، و با صدور قطعنامه‌ی تعلق، موقعیت پایتختی شهر را جار زد – که باعث بازخوردهای منفی بین‌المللی شد و در نتیجه یکی یکی تمام آن سفارت‌ها از شهر خارج شدند. این بار نیز یک امر مهم از یاد رفت: سری که درد نمی‌کند را دستمال نمی‌بندند. من واقعا از شانس عظیمی که نصیب ما شده مشعوفم: دوترت، رئیس جمهور فیلیپین، که از همتای خود ترامپ هم اوضاع‌اش خراب‌تر است، اعلام کرده که او نیز قصد پیروی از شخص پیش‌گفته دارد و می‌خواهد سفارت خود را انتقال دهد، انگار که ترامپ واقعا انتقال داده است.

اعلامیه‌ی ترامپ، با این ترتیب، برای اسرائيل یک «هیچ‌برگر» است. این که چرا نتانیاهو و شرکاء جشن گرفته‌اند، اظهر من‌الشمس است (چرا اکثریت اپوزیسیون هم به آنها پیوسته‌اند، خدا عالم است). اما چرا فلسطینی‌ها، دیگر عرب‌ها و مسلمان‌ها با این شدت معترض شده‌اند (امیدوارم، اما شک دارم، که ابراز خشونت‌آمیز «خشم» آنطور که از سوی مقامات رسمی اسرائیل روز جمعه مدعی شدند «تحت کنترل» درآمده باشد)؟ البته، از آنجایی که تک تک متحدین اصلی ایالات متحده – یعنی تقریبا تمام جهان – به این صراحت مخالف و منتقد حرکت ترامپ است، چرا فلسطینیان از این فرصت طلایی استفاده نمی‌کنند تا مطالبات خود بر سر اورشلیم را پیش ببرند؟

اما یک ذینفع بالقوه‌ی دیگر هم در این میان هست. اگر واقعا تشکیلات خودگردان فلسطینی، پنس، معاون رئیس جمهور را در بازدید کریسمس وی، پشت در بگذارد، تأییدی خواهد بود بر این امر که عرب‌ها تیم سه‌نفره‌ی ترامپ – کوشنر- گرینبلات را میانجیگران صالحی برای احیای روند صلح با اسرائیل ندانسته‌اند.

حدس بزنید کی با کمال امتنان جای خالی را پر خواهد کرد؟

این می‌تواند هدیه‌ی حانوکای ولادیمیر پوتین باشد که پیشرفت‌های سریع‌اش در پیشبرد حضور روسیه در فضاهای خاورمیانه، پشت حجاب مداخلات وی در سوریه تا کنون پنهان مانده است. یک مثال، استقرار دوباره‌ی ارتش روسیه در مصر است – که برای خواننده‌های کتاب تازه‌ای که به همراه ایزابلا گینور نوشته‌ام، جنگ ۱۹۶۸-۱۹۷۳ شوروی و اسرائيل – احساس عمیق این‌همانی ‌ایجاد می‌کند.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/trumps-nothingburger-a-hanukkah-gift-for-putin/