«اشل»، سازمانی که ماموریت اجتماع-سازی و پذیرش اجتماعی برای یهودیان دگرباش و خانواده های آن ها در اجتماعات مذهبی ارتدکس است

«اشل»، سازمانی که ماموریت اجتماع-سازی و پذیرش اجتماعی برای یهودیان دگرباش و خانواده های آن ها در اجتماعات مذهبی ارتدکس است

وقتی من و شوهرم ازدواج کردیم، هیچکدام از ما نقشی که اجتماع می تواند در زندگی خانوادگی ما بازی کند را کاملا درک نکرده بودیم. اجتماع قطعا یکی از مهمترین مولفه های ساخت خانوار یهودی و انتقال سنت ها است. برای زیستن طبق آموزه های قانون یهودی، نیاز به اجتماع هست. کودکان خانواده های مذهبی ارتدکس، رفته رفته خود را بخشی از یک کل بزرگتر می بینند.

بچه های ما بزرگ که شدند، ما نیز با آسایش بیشتری می توانستیم به کنیسا برویم. هجده سال پیش، دختر کوچکترم به من گفت که همجنسگرا است. وی سال آخر دانشکده بود و با زن جوانی که از خانواده ای مذهبی می آمد، وارد رابطه شده بود. وی در آغوش من می لرزید و از من خواهش می کرد که به پدرش چیزی نگویم، و با چشم های گریان از من پرسید آیا می خواهم که خانه را ترک کند یا نه. دخترم ساک اش را بسته بود و آماده رفتن.

تمام سعی ام را کردم تا آرامش کنم، و کوشیدم تا پرسش ها و ترس ها و فکرهایی که در سرم می چرخیدند را کنار بگذارم. همان طور که دخترم خواسته بود، اوایل این خبر را از شوهرم پنهان نگه داشتم و به دنبال کسی می گشتم که بتواند مرا راهنمایی کند. در ۱۹۹۸ می دانستم که والدین مذهبی ارتدکس که فرزندان همجنسگرا دارند، به حاشیه رانده می شوند. نمی خواستم این اتفاق برای دختر و خانواده ام بیافتم. با چه کسی می توانستم حرف بزنم؟

وقتی بالاخره خبر را با شوهرم در میان گذاشتم، هر دو متفق القول بودیم که پاسخ معلوم است: هیچ کس! دوستانم؟ واکنش شان چه خواهد بود؟ چه طور باید به آن ها بگویم، و آن ها چه خواهند گفت؟ آیا همچنان با من دوست می مانند؟ می توانستم تصور کنم که دوستان ام خدا را شکر می کردند که بچه آنها همجنسگرا نشده. با خاخام حرف بزنم؟ چه ایده احمقانه ای!

حتی امروزه، طبق پژوهشی که سازمان «اشل» انجام داده، فقط ۹ درصد والدین مذهبی ارتدکس کودکان دگرباش برای گرفتن راهنمایی پیش یک خاخام رفته اند؛ برای گروهی که اعضای اش مرتب از رهبران روحانی مشورت می گیرند، این درصد بسیار پایین و نگران کننده است.

چند سال پیشتر، پسر بزرگ ما شدیدا بیمار شد. در آن زمان بود که به قدرت اجتماع پی بردیم. در آن روزها وقتی به ملاقات اش در اورژانس بیمارستان می رفتیم، مردم را می دیدیم که در بیمارستان برای سلامتی وی «مزامیز» (دعا) می خواندند. همیشه دورمان پر از دوستان و خانواده بود. به نوعی توانستیم از وحشت آن روزها به سلامت عبور کنیم. عشق و حمایت مطلق اجتماع نثار ما شد.

اما وقتی دخترم آشکارسازی کرد، چنین نشد.

روزهای اول خیلی تنها بودیم. هیچ خانواده دیگری را نمی شناختیم که وضعیت ما را داشته باشد. باید اعتراف کرد که آن انزواطلبی، چیزی بود که خودمان به خودمان تحمیل کرده بودیم،‌که البته امروزه اکثر والدین نیز تجربه مشابه ای را دارند.

وقتی این راز را در دل خود داری، می تواند حس از دست دادن اجتماع و حس آشفتگی را در ما بیدار کند. حملات بی امان پرسش ها و نگرانی ها و اشک ها را تجربه می کنیم. اما از بیرون که نگاه کنی، ساکت هستیم؛ درست همان کاری که اجتماع ما انجام می دهد. سه چهارم والدین کودکان دگرباش به سازمان «اشل» گفته اند که خاخام و مدیران مدارس و دیگر رهبران اجتماع، درباره «آن» حرف نمی زنند.

سکوت و مطرود شدن شاید در گذشته مقبول بود، اما در عصر ما مقبول نیست. خاخام ها باید یاد بگیرند که چه طور به همه جماعت کنیسا-رو، و از جمله اعضای دگرباش و خانواده های آنها خدمت کنند. هر کنیسا و مدرسه و اجتماعی، خانواده هایی دارد که با این مساله دست به گریبان هستند. رهبران ما باید آمادگی خود را برای گفتگو کردن اعلام کنند و برای ارائه حمایت و منابع نیز باید آموزش ببینند.

این طردشدن، برای بچه های ما بیش از حد واقعی است. پژوهش «اشل» افشا می کند که ۶۰ درصد از بچه های ما اجتماع مذهبی ارتدکس را ترک کرده یا دیگر به کنیسا نمی روند. از دید والدین سنتی، طرد کنیسا و اجتماع می تواند دردناکترین بخش روند آشکارسازی باشد. وقتی اجتماع دیگر جایی برای بچه تو ندارد، دیگر چه می ماند که حس تعلق به اش داشته باشی و چرا؟

اما تغییر در راه است. «اشل»، سازمانی که ماموریت اجتماع-سازی و پذیرش اجتماعی برای یهودیان دگرباش و خانواده های آن ها در اجتماعات مذهبی ارتدکس است، هر سال مراسمی برای والدین دارد. مراسم امسال، که از ۱۳ تا ۱۵ می در «کوپیک» نیویورک برگزار می شود، به موضوع جامعه خواهد پرداخت. والدین کودکان دگرباش با وجود مراسم های «اشل»، گروه های مشاوره تلفنی و نشست های سالانه می توانند اجتماعی از آن خود داشته باشد.

بالاخره داستان دخترمان را به خاخام گفتیم. نه دنبال راهنمایی بودیم و نه تایید؛ با گذشت زمان، دیگر به این چیزها نیازی نداشتیم. ما طلب نصیحت نکردیم، و هیچ کسی هم نصیحت مان نکرد. خاخام ما، به گفته خودش، مطلع تر و روشن تر شده است. وی اخیرا درباره همین موضوع در کنیسا حرف زد.

من و شوهرم، درست مثل ۷۰ درصد از والدین آن پژوهش، با احتیاط تمام نسبت به آینده تغییرات خوشبین هستیم.

تغییر، زمان می برد. خاخام های ما از نظر نگاه و نگرش متحول شده اند. ما خبر از اجتماعاتی داریم که پذیراتر و مراقبتر و دربرگیرنده تر می شوند. و خاخام ها و گروه های اجتماعی می شناسیم که روند یادگیری را آغاز کرده اند. ما والدین مذهبی ارتدکس، پیچیدگی این موضوع را درک می کنیم، شاید حتی خیلی بیشتر از آگاهان اجتماعات مان.

ما می فهمیم که نمی توانیم لاویان ۱۸:۲۲ را از نو بنویسیم، اما می توانیم معنای ضمنی آن را از نو مورد بررسی قرار دهیم. می توانیم روی نگرش اجتماعات کار کنیم و تغییرش دهیم. این امر فقط با حمایت رهبران ما شدنی است. چنین بحث هایی باید در کنیسا و مدارس انجام شوند. همه کودکان ما، خواه دگرباش باشند خواه دگرجنسگرا، لایق احترام هستند. از این گذشته، مگر ما همگی «به هیات خداوند» آفریده نشده ایم؟

نویسنده این مقاله، مادر و مادربزرگ و عضو گروه والدین «اشل» است. برای اطلاعات بیشتر درباره «اشل» و رویدادهای آینده، لطفا از وبسایت «اشل» بازدید کنید: http://www.eshelonline.org/