در سرزمینی که بزرگترین مشاهیر ادبی جهان در زمینه های شعر و نثر، چون حافظ و فردوسی، سعدی و مولانا، فروغ فرخزاد و نیما، شاملو، علوی و هدایت و دیگر بزرگان ادبی می زیسته اند، و همچنین موسیقی دانانی قابل و شناخته شده چون زریاب که تاثیر بسزایی در پایه گذاری و رشد موسیقی در جهان داشته اند، سخت است زندگی در عصری که هنر دستمایه ای شده است در دست کسانی که نه تنها هیچ از آن نمی دانند که سعی بر آن دارند تا هر چه بیشتر به سوی ابتذال و نابودی اش بکشانند.

از آغاز انقلاب اسلامی در ایران تا کنون شاهد سانسورهای بسیاری در ارائه ی آثار هنری توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده ایم، گاهی به واسطه ی اصلاح و گاه به واسطه ی حذف… بگذارید روشن تر بگویم، در ایران زمین، هر هنرمندی که بخواهد اثری از خود، در هر زمینه ی هنری ارائه کند مجبور است از فیلتر وزارت ارشاد رد شده و سالها منتظر بماند تا این نهاد مربوطه به زعم تفکرات اسلامی خودشان مرحمت نموده و اگر مورد اخلاقی یا مغایرتی با اسلام و آرمانهای انقلاب اسلامی نداشته باشد مجوزهای مربوط به چاپ آن اثر را صادر کند… که در عین حال و در این پروسه ی زمانی، آن اثر هنری پس از کالبد شکافی های آقایان، آنهم بعد از اِعمال اصلاحات و حذفیات به خالق اثر ارجاع داده میشود تا بر اساس الگوی فکری ارائه شده از سوی این نهاد، سانسور شده و در نهایت تکه پاره های این جنازه بتواند به جامعه ارائه شود…!

این یعنی خفقان هنرمند، یعنی سکوت اندیشه، یعنی اسارتِ آزادی … و به مصداق پوزه بندی ست که به تفکرات و اندیشه های انسانی بزنند…!

و چه بسا که این جبر نه تنها شامل حال هنرمندان این سرزمین میشود، که اندیشمندان، متفکران و روزنامه نگارانی که در زمینه های سیاسی و اجتماعی نیز فعالیت میکنند را هم در بر میگیرد. قشری که نه تنها مورد سانسور و حذف اندیشه قرار میگیرند، که از حصر و حبس نیز بی نصیب نمی مانند.

حال اگر بخواهیم تمام این ناعدالتی ها، طی تمام این سالها را بر جهلشان ببخشیم و از آن بگذریم و نگاهی به زمان حال بیندازیم به موردی بر می خوریم که نه تنها مهر تاییدی بر تمام این اقدامات ظالمانه میزند، که حتا شعور انسان را هم به سخره میگیرد.

و واضح است که این مورد خاص چیزی نیست جز مردی که شعارهای بسیار داد ولی در عمل به نوعی دیگر رفتار کرد.

دو سال و اندی پیش مردی با ادعای ارزشمندی آزادی و احترام به اندیشه پای در صحنه ی سیاست گذاشت و با کلیدی در دست مدعی شد که دولتی خواهد ساخت با تدبیر و امید برای ارتقای سطح آزادی و اندیشه در ایران… کسی که به سانسورها و فیلترهای وزارت ارشاد معترض بود و خود را حامی آزادی بیان مطبوعات می دانست.

آری، این مرد، این جناب، این حقوقدان و این مثلن حامی اندیشه، که کسی جز مقام محترم رئیس جمهور نیست، زمانی که میخواست مردم را به سمت خود بکشاند و از حمایت آنها بهره برده و بر مسند قدرت بنشیند، وعده های دروغین بسیاری داد که نه تنها به آنها عمل نکرد، که بر عکس گفته هایش نیز رفتار کرد و بیش از پیش تیشه به ریشه ی انسانیت، تفکر، آزادی، اندیشه و هنر زد.

روحانی ادعا می کرد که از این پس وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی هیچگونه مخالفتی با هنرمندان و صاحبان قلم نخواهد داشت، اما از روزی که روی کار آمده تا کنون نه تنها همچنان با سانسور مواجه ایم بلکه هر روزه شاهد شنیدن اخباری دال بر حصر و حبس صاحبان قلم و پیروان اندیشه هستیم.

حسن روحانی رییس جمهوری ایران، در پاسخ به اعتراضات نویسندگان به عدم انجام وعده هایش و سلب آزادی بیانشان و در توجیه عملکرد خود در پی نقض حقوق آنها، در گزارش عملکرد ۱۰۰ روزه دولت خود گفته بود که “خیلی از نویسنده‌ها ممنوع القلم شده بودند ولی ما آن‌ها را به تصحیح القلم تبدیل کردیم”…! که البته این گفته ی ایشان یکی از مصادیق بارز نقض حرفها و وعده هایش است.

وزیر ارشادِ دولت او نیز همچنین درباره ی افراد ممنوع‌ القلم میگوید: « ما لیست خاصی از افراد ممنوع‌ القلم نداریم، ولی به طور طبیعی افراد ضد انقلاب و کسانی که علیه انقلاب و نظام قلم می‌زنند و بدنام هم هستند مجوز انتشار در داخل کشور ندارند»

جنتی سال گذشته از ابلاغ نهادهای امنیتی درباره ممنوع القلم بودن برخی افراد خبر داده و در عین حال گفته بود که سیاست کلی این وزارتخانه برای صدور مجوز کتاب، محتوای آن است… و به جهت اینکه خطر تبلیغ بهاییت، وهابیت، مسیحیت و همچنین رمان‌های مبتذل و تفرقه‌انگیز که افکار ملت را تهدید می‌کند و دفع این خطر‌ها از وظایف مهم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، لیکن باید جو را کنترل کنیم و جلوی چاپ چنین آثاری را بگیریم.
بهمن ماه سال گذشته نیز، حسین نوری همدانی و ناصر مکارم شیرازی، دو تن از مراجع تقلید مقیم قم، به صدور مجوز وزارت ارشاد برای انتشار آلبومی که به گفته آن‌ها در آن یک زن آواز خوانده است، ( که البته آن آلبوم نیز تک خوانی نبود) اعتراض کرده و گفته بودند که جلوی آوازه‌ خوانی زنان را در ایران می‌گیرند و هیچ مجوزی به تکخوانی زنان داده نخواهد شد.

حال جالب است به این نکته اشاره شود که مگر تا کنون چنین امری در کشور رخ داده است که حال میخواهند جلویش را بگیرند؟!

اکنون، در پی اوضاع پیش رو و شرایط محدود و سختی که دولت برای موسیقی دانان، نویسندگان و روزنامه نگاران ایرانی به وجود آورده و عرصه را بیش از پیش برایشان تنگ کرده است، این قشر از جامعه در پی احقاق حقوق خود به دولت معترض اند و خواستار آزادی در بیان اندیشه شان، همانگونه که جناب رئیس جمهور وعده داده بود، هستند. ولیکن نه تنها صدایشان به جایی نمی رسد، بلکه کوچکترین اعتراضشان هم در نطفه خفه میشود… چرا که در سرزمین من تنها سکوت است که مجازات ندارد و اگر بخواهی کلمه ای بر زبان بیاوری سانسور میشوی… و اگر قدمی جلوتر برداری راهیِ ناکجا آباد اطلاعات و سپاه می شوی که معلوم نیست چه سر انجامی خواهی داشت… آنهم صرفن به جرم بیان اندیشه که گویا در جمهوری اسلامی و به طور اخص در دولت تدبیر و امید جناب روحانی، به مصداق قتل عمد تعبیر می شود…!

و این است موهبت زیستن آری… در زادگاه شیخِ ابودلقکِ کمانچه کِشِ فوری…!