مادرم دعا می کرد : «خدایا، مگذار کسی که دست به این کار وحشتناک زده، یهودی باشد» – پس من چکنم کنم حالا که برای دعا خیلی دیر است؟

اولین درسم از معنای تعلق به قوم یهود را در شش سالگی آموختم.

هنگامی که آقای رئیس جمهور کندی ترور شد و خانواده من چنان سوگواری کردند که انگار یکی از اعضای خانواده خود ما مرده است. پیش از آن که هویت قاتل مشخص شود، در میان حیرت و اشک، مادرم بارها و بارها گفت «خدا کند کسی که این کار وحشتناک را کرده یهودی نباشد».

او از واکنش های یهودستیزانه ای که از آن ناشی می شد، می ترسید. اما فقط همین هم نبود. شرم ناشی از آن غیرقابل تحمل می بود.

مادرم درک می کرد که اعمال هر یک یهودی بر تمام یهودیان انعکاس می یابد. که چه خوب و چه بد، ما به هم پیوسته ایم. یا، چنانکه یوسی کلین حالیوی، دهه ها بعد، گفت: ما قومی هستیم با سرنوشتی واحد.

این درسی بود که هرگز فراموش نکردم.

در گذر سال ها، فرصت های بیشماری بوده که از دستاوردهای یهودیان در ایالات متحده، در اسرائيل، هر جا، غرق غرور شده ام. آنهمه جوایز نوبل! عملیات نجات جسورانه انتبه! پیروزی سریع و درخشان اسرائیل در جنگ شش روزه! سرزمین شرکت های نوپا! فعالیت های بی نظیر بشر دوستانه امداد-اسرائیل!

اما جامعه یهودیان همچنین شامل افراد پست و نفرت انگیزی مانند هاروی واینشتاین و برنی مادوف نیز می شود، و من نه تنها از کارهایی که کرده اند نفرت می کنم، بلکه از این که یهودی بوده اند، شرمنده ام. قرار بود ما چراغ راه ملت ها باشیم. قرار نبود متجاوزان جنسی باشیم. قرار نبود کلاهبرداران مالی باشیم.

و قرار نبود آدم هایی باشیم که به خودروهای در حال حرکت سنگ پرتاب می کنند و مردم بیگناه را می کشند.

اشاره ام به نوجوان یهودی است که مظنون اصلی واقعه سنگسار ۱۲ اکتبر ۲۰۱۸ است که زنی فلسطینی را کشت.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
https://blogs.timesofisrael.com/when-the-terrorist-is-one-of-our-own/