سفر پاپ فرانسیس به ایالات متحده طوفانی از “پاپزدگی” در به راه انداخته است. در واشنگتن، به این خاطر که اولین پاپی است که دعوت شده در کنگره سخن بگوید؛ و در نیویورک، شهری که صدها تن از سران جهان را بی آن که خم به ابرو بیاورد هر پاییر در مجمع عمومی سازمان ملل می پذیرد، بعضی از مدرسه ها به خاطر ترافیک سنگین و فلج کننده ای که به وجود خواهد آمد، تعطیل شده اند.

این سیل توجه و علاقه را به خاطر گسستن خود از سنت و رسوم پیشین به دست آورده است. او چهره انسانی را به مقامی که به نظر می رسید از مردم عادی به شدت دور و جدا شده برگردانده و با این کار توانسته است دل کسانی را که به نظر می رسید از کلیسا از بریده اند را به دست بیاورد، مثل سکولارها و جوانان. رفتار غیررسمی و فروتنانه وی، که با زرق و برق و تجمل مقامات کلیسا دور است، نگرانی آشکار وی برای فقیران و محیط زیست، و تعهدش به آشتی ادیان همه در جهان غرب که به تلخی از عدم رهبری روحانی در مذاهب اصلی اش رنج می برد، تاثیری عمیق داشته است.

با این وجود، وقتی مساله به رابطه میان پاپ و یهودیان می رسد، یک حس درونی شرط احتیاط را یادآوری می کند. همان رفتاری که پاپ فرانسیس را محبوب می دارد، ممکن است زمینه ای برای کنترل باشد. برای مثال در سفر پاپ در 2014 به اسرائیل، در تصویری به یادماندنی توقف کرد و نقطه ای که دیوار غزه شبیه به دیوار گتوی ورشو شده بود، دعا خواند و عکس های این صحنه موجود است. به طور قطع این عکس العمل غیرپیش بینی شده و خارج از دستور و تنها یک حس همدردی ناگهانی پاپ با مردمی که خود را فقیر و سرکوب شده وانمود می کردند، بود. این حرکت چنان طوفانی از انتقاد برانگیخت که نخست وزیر بنیامین نتانیاهو ناچار از پاپ خواست نظیر همین حرکت را در بنای یادبود قربانیان تروریسم تکرار کند. اما این پرسش باقی می ماند؛ چرا پاپ فرانسیس خود را در چنین موقعیت از نظر سیاسی متزلزل قرار می دهد؟

سفیر سابق اسرائیل در واتیکان می گوید شاید به این دلیل که فلسطینیان روی او تاثیر گذاشته اند و “پاپ را به ابزار سیاسی خود بدل کرده اند”. اما اگر واقعا او را زیر کنترل خود در آورده باشند به این خاطر است که می دانسته دقیقا کدام دکمه را فشار دهند.

مثال دیگر، به دور از چشم عموم در سفر پاپ به اسرائیل اتفاق افتاد. جنجال انکار هولوکاست از سوی اسقف ریچارد ویلیامسون، و فرقه ضد یهود که وی، پیش از اخراج به دلیل سرپیچی به آن متعلق بود، جامعه سنت پایوس دهم، که از سوی کلیسا به عنوان انشعابی اعلام شد، از مواردی بودند که چهره پاپ پیشین، بندکت را رقم زدند. با وجود این که پاپ بندیکت به گفتگوهای مربوط به حل اختلاف و حفظ اعتقاد اس اس پی اکس (فرقه پایوس قدیس دهم) به کلیسا، در نهایت از این مذاکرات کناره گرفت زیرا اس اس پی اکس از قبول مشروعیت تئوری ای که پنجاه سال پیش از آن در واتیکان دوم تثبیت شده بود، از جمله “نوسترا آتیته” (آشتی کلیسان با مذاهب غیرمسیحی) که رابطه میان مسیحیت و یهودیت را از بنیان متحول می کرد، خودداری کرد. در نامه ای که پاپ بندیکت در 2009 نوشت گفته است “مشکلی که اکنون باید به آن پرداخت … پذیرش مشروعیت شورای دوم واتیکان است.”

با توجه به چهره محافظه کار پاپ بندیکت، که معتقد بود اصلاحات کلیسا به راه افراط رفته و می بایست به عقب برگردد، این حرکت غیرمنتظره بود. با وجود این زیر رهبری وی، مشخص بود که واتیکان مرزی را تعیین کرده که از آن عبور نمی کند، حتی اجازه نمی دهد رویای بندیکت برای رفع انشعاب میان گروه های سنتی و کلیسا به واقعیت بپیوندد.

و آنچه در طول سال گذشته مایه نگرانی بود این بود که پاپ “لیبرال”، فرانسیس، به اس اس پی اکس امیدواری داده است که شاید حتی بیش از زمان پاپ بندیکت محافظه کار، شانس پذیرفته شدن در کلیسا را داشته باشند. در اوایل سال جاری، اس اس پی اکس از سوی آرژانتین به عنوان تشکلیات مشروع کاتولیک به رسمیت شناخته شد، گامی که از زمان کاردینالی پاپ فرانسیس در بوئنوس آیریس، شروع شد. و به دنبال آن پاپ فرانسیس، اسقف برنارد فللی، رهبر اس اس پی اکس را به ریاست دادگاهی که به پرونده یک کشیش اس اس پی اکس رسیدگی می کرد، گماشت. و در پی آن، از اسقف آتاناسیوس اشنایدر از قزاقستان که نماینده شخصی پاپ در اس اس پی اکس نقل شده است که “هیچ مانع بزرگی سر راه به مشروعیت یافتن رسمی روحانیون و معتقدان اس اس پی اکس (فرقه پایوس قدیس دهم) نیست” و اضافه کرد “… به نظر من مساله “شورای دوم واتیکان” نباید “غیرقابل تغییر” شمرده شود”.

این تناقض حتی توجه پیروان سنت را هم جلب کرده است. در یک وبسایت نوشته شده “عجیب است که از میان همه پاپ ها، پاپ فرانسیس بیشترین تلاش را برای برگرداندن مشروعیت به اس اس پی اکس می کند”.
اگر فال کلیسا را نمی شود خواند، اما شاید یکی از دلایل این رویکرد عجیب این باشد که “خوش نیتی شدید پاپ فرانسیس نقطه ضعف وی نیز هست. بر خلاف پاپ بندیکت، که یک روشنفکر خشک و اصولگرا و معتقد به حفظ حد و مرز بود، پاپ فرانسیس عهد کرده آغوش خود را به روی همه بگشاید و به انزوا رانده شدگان را در بر بگیرد، حتی به قیمت مشروعیت بخشیدن به نفرت پراکنان و افراطیون.

اگر چنین باشد، تورات، که یهودیت و مسیحیت هر دو از آن ریشه گرفته اند، آموزه مهمی دارد. تورات به خوبی از واقعیتی به نام همدردی نابجا آگاه بود. در وایکرا (لو.) 19:15 به ما گفته می شود “تصمیم ناعادلانه نگیر: به خاطر فقرش، از او جانبداری نکن و و به خاطر ثروتش به او تکریم نکن”. فهم این نکته که نباید به خاطر ثروت کسی به او احترام گذاشت آسان است، اما ایده جانبداری نکردن از فقیر، تنها بر اساس فقر او، یک ایده بنیادی است. میدراش در این باره توضیح می دهد که قاضی نمی بایست به دلیل آنچه به چشم می بیند از واقعیات موجود صرف نظر کند. قاضی در انجام مسؤولیت خود نسبت به خدا و خلق، نمی بایست اجازه بدهد دیگران از قضاوت او را تحت کنترل خود درآورند. با توجه به دغدغه های بالا، اگر واتیکان به نکات این آیه توجه بیشتر بکند، بدفهمی آینده در رفتار واتیکان پیشگیری خواهد شد.