غیبت مداوم مشیت الهی در عصر امروز معمولا به عنوان نماد سکولاریسم دیده می‌شود. از دوران رنسانس به این‌سو، مردم بیشتر و بیشتر به حضور مشیت الهی بی‌اعتماد شده‌اند. گفته می‌شود که دیگر نشانه‌ی زیادی از حضور خدا در امور ملی و فردی بشر به چشم نمی‌آید. این نقطه‌نظر، طبیعتا به سقوط قدرت مذهب منجر شد و از جهات بسیار نقش مذهب در زندگی بشر را به هیچ گرفت.

مشیت الهی بیش از همه زمانی قابل مشاهده بود که بنی اسرائیل مصر را ترک کردند. فجایع دهگانه، شکاف دریای سرخ، و بسیاری معجزه‌های کوچک و بزرگ دیگر نشانه‌هایی از مداخله‌ی خداوند در امور بودند. و در نتیجه، خوانش عمومی ما از آن سال‌ها ما را به این باور می‌رساند که هر کس در شرایط معجزه زندگی کند چاره‌ای به جز باور عمیق به مذهب ندارد.

با این حال «راشی» در مقاله‌ی خود در باره‌ی تورات خوانشی کاملا متفاوت از وقایع به دست می‌دهد:

«در نتیجه‌ی گناهان جاسوسان که از سرزمین اسرائیل به بدی سخن گفتند، کلام خداوند تا ۳۸ سال به موسی نرسید.» (کتاب وئیکرا ۱:۱)

معنای عمیق این سخنان هر چه باشد، نمی‌توان انکار کرد که این مشاهده‌ای بسیار دور از ذهن و عجیب است. به ما گفته شده است که در طول زمانی که اسرائیلی‌ها از میان کویر می‌گذشتند، مشیت الهی چشم‌گیری دیده نشد. خداوند با موسی و با قوم اسرائیل، سخن نگفت، آنطور که معمول وی بود. در نتیجه، قوم یهود همانگونه با شک در حضور خداوند مواجهه شدند که ما امروزه با آن مواجه‌ایم. اگر چه «مان» (نان معجز) از آسمان می‌بارید، و دیگر معجزه‌های کوچک‌تر روی می‌داد، روشن است که این اتفاقات دیگر تأثیری در شرایط مذهبی بنی اسرائيل نداشتند. و بیخود نگفته‌اند که این «مان» («لخم حالوکل») نان مشئوم بوده است (کتاب «بامیدبار» ۲۱:۵). آنها این معجزه‌ها را اتفاقات معمولی تصور می‌کردند همانطور که ما اکنون قوانین طبیعت را عادی می‌شماریم. و البته در شرایط گوناگون قوم یهودی از خداوند پرسیدند آیا هنوز در میان ایشان می‌زید یا نه. اکنون یاد می‌کنیم از مشاهده‌ی مشهور خاخام دسلر که گفت قوانین طبیعت که دائم اتفاق می‌افتند کم از معجزه‌ نیستند، نگاهی که بی‌شباهت به نگاه سکولار فلاسفه‌ی علوم نظیر کارل پوپر نیست. (خاخام الیاهو الیئزر دسلر، میختاو می-الیاهو، «طبیعت به مثابه معجزات پنهان» جلد ۱؛ کارل پوپر : منطق اکتشافات علمی [هاچینسون اند کو. ۱۹۵۹] صفحات ۲۷۸-۲۸۰؛‌ گمانه‌زنی‌ها و تکذیب‌ها [روتلدج اند کگان پل ۱۹۶۳)

و شاید به خاطر همین واقعیت باشد که پسح با زمانه‌ی ما اینقدر در پیوند است. آگاهی به این واقعیت که حتی در زمان وقوع بزرگترین معجزه‌ها، سال‌ها گذشت تا خداوند خود را هویدا کرد.

سر سفره‌ی عید پسح، معمولا چنین احساس می‌کنیم که داریم داستانی را می‌شنویم که با زندگی امروز ما مربوط نیست. گله‌ی ما این است که خدا سکوت کرده است و دیگر کلام او به گوش نمی‌رسد. پس چگونه است که به وجودش باور داریم و چرا باید به سخنانی که هزاران سال پیش گفته است گوش بدهیم؟ اکنون ما با «غیبت خداوند» مواجه هستیم و دیگر هیچ افسانه‌ای از دخالت آشکار خدا در تاریخ به ما مربوط نخواهد شد. سکوت خدا ما را کر کرده است. و ما گلایه می‌کنیم.

و حتی اگر اذعان کنیم که خداوند با موسی و بنی اسرائیل ۳۸ سال سخن نگفته است هنوز می‌توانیم بر این تأکید کنیم که ما بیش از ۲۰۰۰ سال است از او سخنی نشنیده‌ایم! پس چرا باید از ما سوال شود در برابر اتفاقی از خود واکنش نشان دهیم که هزاران سال پیش روی داده، و هیچ ربطی به ما ندارد؟

اما می‌توان با نگاهی عمیق‌تر شاید مشاهده‌ی خود را تغییر دهیم. می‌بایست بدانیم که آن سکوت ۳۸ ساله بسیار ترسناک‌تر از سکوت ۲۰۰۰ ساله‌ی مشیت الهی بوده است. اگرچه ما در حد زیادی بسیار مستقل‌تر و قادرتر به نگهداری از خود هستیم، پدران ما در آن سال‌های اولیه، در کویر، چنین نبوده‌اند. در آن زمان و آنجا هیچ منابع طبیعی موجود نبود، نه غذا و نه امکانات اولیه که بدون آن هیچ موجودی قادر به زندگی نیست. درست است، به ما گفته شده که معجزه می‌شد و به آنها آب و نان می‌رسید. اما زمانی که خداوند در میانه‌ی کویر دیگر سخن نگفت، و دانستند که سکوت سنگین خداوند با گذشت هر روز ادامه می‌یابد، و آگاهی هولناک به این واقعیت که در نبود خدا، و فرستادن آب و نان، هیچ تکیه‌گاهی نخواهند داشت، این سکوت الهی رنج‌آورتر از هر چه تصورش را بکنیم می‌بوده است. پس از آن که به معجزه‌ها عادت کرده بودند، ناگهان خود را در غیبت صدای خداوند می‌یابند، درست در میانه‌ی کویر،‌ و این می‌بایست خارج از تحمل انسانی باشد. «بی‌تفاوتی» خداوند تجربه‌ای دردناک بوده است. (غیبت کلام خداوند برای ۳۸ سال معنای دیگری به شکایات بنی اسرائيل در کویر می‌بخشد، همانگونه که در تورات اشاره شده است).

از سوی دیگر، نسل پدران و مادران ما و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما هولوکاست را تجربه‌ کردند که بسیار دردناک‌تر و غیرقابل‌تحمل‌تر از تجربه‌ی اجداد ما در دوران چهل‌ساله‌ی کویر بوده است. پس چرا نباید بگوییم که ما، هر چه نباشد، شرایطی بسیار بدتر از بنی اسرائیل داریم که غیبت خدا را در کویر احساس نمودند؟‌ آیا داستان هجرت را به کل برای ما از اساس و معنا ساقط نمی‌کند؟

با این‌حال، این نسل ما بود که علیرغم غیبت خدا در هولوکاست، نقش خدا را در تأسیس کشور اسرائيل تنها سه سال پس از نابودی یهودیان اروپا مشاهده کرد. بی آنکه به مسیر خطرناک نظریه‌ای بیفتیم که معتقد است این همه آغاز ظهور مسیح موعود است، باید گفت که انکار مشیت الهی در تأسیس کشور اسرائیل و پیروزی مردم آن ممکن است.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید

http://blogs.timesofisrael.com/pesach-gods-sporadic-presence-and-overwhelming-absence-in-human-history/