در سفری به نوار غزه در ۲۰۰۶، با احمد یوسف،‌ از بلندپایگان حماس و مشاور سیاسی اسماعیل هانیه، نخست وزیر وقت، ملاقات داشتم. در اتاق کار خود در دفتر نخست وزیری در غزه، یوسف از کتابی که وی همراه با یک خاخام از جنبش «نتوری کارتا» نوشته بود – کتابی به نام پایان کار دولت یهودی … چیزی نمانده است – با افتخار گفتگو کرد.

قبول دارم که ته دل به خاطر این بی خبری، و رویایش برای محو اسرائیل از نقشه جهان، از احترام من به یوسف کاسته شد. اما همچنان که سال ۲۰۱۵ به پایان خود نزدیک می شود، بعد از سه ماه که از یک «انتفاضه» می گذرد، انتفاضه ای که نظیرش را تاکنون ندیده بودیم – با تروریست های منفرد، و در شرایطی که هر روز تقریبا سه تروریست اقدام به کشتار می کنند – و هیچ راه حلی هم در دسترس نیست، رویای احمد یوسف روز به روز نزدیک تر به نظر می آید.

رویای دولت یهود دارد محو می شود و به جای آن به سرعت به دولت دو ملتی و یا دولتی که اکثریتی مسلمان برای اقلیت یهودی حکمروایند نزدیک می شویم – به عبارت دیگر، دولت آپارتهاید.

بر اساس پیشداوری واقع بینانه که امکان تشکیل یک دولت فلسطینی در آینده ای نزدیک در اینجا ممکن نیست، و پروژه شهرک نشینی ادامه خواهد داشت، بگذارید صادق باشیم:‌ این آن دولت صیونیزم که برای رسیدن به آن دعا می کردیم، نیست. درست است که بر تمام سرزمین های از رود اردن تا دریای مدیترانه کنترل داریم، اما همچنان سرزمین مردم دیگری را اشغال کرده ایم. یا باید طبق قوانین آپارتهاید عمل کنیم، و یا حقوق کامل شهروندی را رعایت کنیم. و در آن شرایط، ساختار جمعیتی که دولت اسرائيل بر آن اساس بنا شده است، طوری عوض می شود که قابل تشخیص نخواهد بود.

دولت اسرائيل هر گونه مصالحه ارضی با فلسطینیان را رد می کند و از مذاکره در این مورد نیز خودداری می کند (از جمله در همین هفته های اخیر، همانطور که این هفته گزارش شد). حتی تعویق موقت شهرک سازی به نظر مثل یک لغت چهار-حرفی می آید. توضیح چنین بن بستی از سوی رهبری اسرائيل این است که ما هیچ گزینه ای نداریم و کسی برای مذاکره موجود نیست.

عجیب این است که این عبارات به سادگی تبدیل به بدیهیات و واقعیت موجود شده اند. رسانه های «چپ» اسرائیل از ترس مخالفت با دولت در مساله فلسطین، جملات دولت را تکرار می کنند. امکان مذاکره با فلسطینیان شبیه به توهمات یک مشت چپی خائن به نظر می آید.

صداهای مخالف کجایند؟

سیاستمداران چپ چه شده اند؟ آنها هم سکوت کرده اند. گفتگو درباره قرارداد گاز با رسانه ها، یا شکاف خدمات اجتماعی، و چندین پروژه دیگر با رسانه ها به نظر «سکسی تر» می آید تا گفتگو درباره مناقشه اسرائیل و فلسطین. صدایی از اسحاق هرتزوگ، و صیپی لیونی نمی شنویم. عقاید یائر لاپید در باره فلسطین نیز به نظر می آید گم شده باشد. هر کس از این گم شده خبری دارد، خواهشمندیم به پلیس اطلاع دهد. حتی اعضای حزب چپ «مرتز» نیز سکوت کرده اند، یا به انتخاب خود و یا به انتخاب رسانه ها که دیگر تمایلی به این مناقشه ندارند.

آنچه به نظر قابل درک نمی آید این است که واقعیت «هیچ کس برای مذاکره موجود نیست»، در تناقض کامل با موضع با نهاد دفاعی، توی دامن ما پرت شد (انگار از آسمان افتاد). تمامی کارشناسان دفاعی عقیده دیگری دارند. در نظر آنان، برای آرام کردن اوضاع، نیاز به روند صلح داریم – که با موضع نخست وزیر نتانیاهو که معتقد است ما می بایست برای سال های طولانی زیر سایه شمشیر زندگی کنیم، از اساس تفاوت دارد.

چند مثال، برای نمونه: فرمانده کل اطلاعات ارتش هرزی هالوی در یکی از جلسات کابینه گفت یکی از دلایل «موج تروریسم» استیصال و ناامیدی فلسطینیان است، به ویژه نسل جوان (طبق گزارش روزنامه هاآرتص). طبق همین گزارش، یکی از وزرای کابینه، زئو الکین، بلافاصله او را زیر سوال برد، زیرا گزارش وی گناه خشونت را به جای فتنه انگیزی به دوش اسرائیل گذاشته بود. هالوی بلافاصله اضافه کرد که فتنه انگیزی هم تاثیر داشته است. سپس الکین به هالوی به خاطر دفاع از فلسطینیان حمله کرد.

و هماهنگ کننده امور دولتی در سرزمین های تحت کنترل، سرتیپ یو-آو مردخای؟ ما در این مورد از او هیچ نشنیده ایم، اما معاون وی، سرهنگ گای گلدشتاین، در کانال ۲ گفته است «حتی اگر قرار باشد اندکی آرامش برقرار شود، تمام همین شرایط همچنان برجا خواهد بود … در شرایط فعلی روی بمب نشسته ایم. حتی اگر نه تغییرات اساسی، تغییرات محدودی در شیوه های سیاسی ایجاد نشود، تا آخر همین وضعیت را خواهیم داشت.». گلدشتاین اضافه کرد که رئیس تشکیلات فلسطینی محمود عباس ترویسم را محدود کرده است، به آن دامن نزده است. از آن زمان تا به حال دیگر صدای سرهنگ گلدشتاین شنیده نشد.

آنچه در باره فرماندهی مرکزی او.سی. رانی نوما بیان نشد، زمانی که از او پرسیده شد برای آرام کردن اوضاع چه باید کرد، این است: او خواست که پاسخش محرمانه به شمار آید، و تیتر روزنامه های بسیاری شد زیرا نظر کارشناسانه داده بود و جناح راست اسرائيل پاسخ وی به اندازه کافی صیونیست نمی دانست. او به چندین حرکت در رابطه با تشکیلات فلسطینی اشاره کرد که قابل اجرا بود و می ارزید و ممکن بود به آرامش اوضاع، حتی به صورت محدود، کمک کند.

از «شین بت» (سازمان امنیت داخلی اسرائیل) چه خبر؟ دیگر هیچ کس در شین بت به صراحت حرف ابراز نظر نمی کند. مقامات عالیرتبه شین بت تمام تلاش خود را می کنند تا کانال های ارتباطی خود با همتاهای فلسطینی خود را حفظ کنند زیرا می دانند تشکیلات فلسطینی و سرویس های امنیتی آن برای اسرائیل حیاتی است. اما پس از یک موج حمله کلامی به محمود عباس، رئیس شین بت یورام کوهن آنچه باید بگوید را گفت: عباس، بخشی از راه حل است، نه بخشی از مشکل.

اما کو گوش شنوا؟ اما آیا تمام این سرویس ها – شین بت، فرماندهی اطلاعات ارتش، فرماندهی کل، هماهنگ کننده امور دولتی در سرزمین های تحت کنترل – در مقایسه با وزرای دولت، که همه در خصوص آنچه در میان فلسطینیان می گذرد بسیار مطلع به نظر می رسند، چه اهمیتی دارند؟ مرا به بدبینی ام ببخشید. تمام وزرا به نظر می رسد می دانند که «عرب خوب» کیست (هیچ کس) و کی مسلمان بنیانگرا است (همه اعراب).

چه اهمیتی دارد که کارشناسان عالیرتبه دفاعی به کرات علیه سرنگونی تشکیلات فلسطینی و از دست رفتن کنترل بر کرانه باختری در غیبت مذاکرات صلح، هشدار داده اند؟ هر چه نباشد، تقصیرات همه به دوش اعراب و مسلمانان است، و از دست ما هیچ کاری ساخته نیست؛ این سرنوشت ماست.

اکثریت خاموش

شاید آنچه از همه خطرناک تر است این است که اکثریت خاموش و خونسرد این سرنوشت غیرقابل تغییر را پذیرفته است. پذیرفته است که هر روز یکی، یا دو تا یا سه تا ترور دیگر اتفاق بیفتد. به روایت جناح راست عادت کرده است که می گوید «هیچ کس برای مذاکره موجود نیست».

اینجاست که پیوندی میان منافع مشترک حماس و دولت فعلی می بینیم :‌ هر دو خواهان راه حل یک-دولتی هستند نه راه حل «دو کشور برای دو ملت». برای حماس، چیزی نمانده است که مسلمانان در اینجا اکثریت را تشکیل دهند و دولت، از رود اردن تا دریای مدیترانه دولت اکثریت مسلمان باشد.

بگذارید درباره صلح حرف بزنیم

تنها کاری که ما نخواهیم کرد این است: ما مایل نیستیم با فلسطینیان وارد گفتگو شویم. در مورد صلح. بله، در مورد صلح.

چرا نباید با فلسطینیان درباره صلح حرف بزنیم؟ ممکن است که ترس ما از شکست ائتلاف این دولت بیشتر از ترس ما از شکست موجودیت یهودی دولت اسرائيل باشد؟‌