این روزها هنوز روزهای اول بحران تازه مهاجرت است که اروپا با آن رودررو است. ممکن است به حدی گسترش بیابد که وضعیت امروزه آن کوچک به نظر بیاید. با وجود این با خریدن خطر افزودن به معضل، نکات زیر را مطرح می کنم:

۱- آیا اروپا تاوان تلاش برای دور ماندن از بحران های مشخصی در خاورمیانه و به ویژه جنگ داخلی سوریه را می دهد؟

غرب از واقعیت هولناک قتل عام مردم سوریه به دست رییس جمهور خود با خبر بود و تا ریزترین جزییات آن را می دانست. با این وجود، و با پشت پا زدن به وجدان، به او اجازه داد به فجایع خود ادامه دهد. نوشداروهای جنگ داخلی سوریه ته کشیده اند. درخواست مداخله نظامی آسان است و شکایت از غیبت آن، و مهم تر از آن، برنامه ریزی چنین مداخله ای با امید واقعبینانه به موفقیت، دشوارتر است. اما قصاب دمشق همچنان اجازه می یابد تا روی قصاب دمشق (پدرش) را سفید کند و با برخورداری از یک نیمه-مصونیت حتی مجاز است به مردم سرزمین خود بدون هیچ پیامد عمده ای با بمب های شیمایی حمله کند.

اروپا نه تنها هیچ گونه فشاری به پرزیدنت باراک اوباما برای مجازات اسد وقتی سلاح های نامتعارف را به کار گرفت، وارد نیاورد بلکه پارلمان انگلیس با تشکیل جلسه اضطراری در آگوست ۲۰۱۳ با تصمیم پرزیدنت اوباما برای اقدامات تنبیهی به رهبری آمریکا مخالفت کرد و بهانه ای هر چند جزئی به رییس جمهور داد تا تهدید خود را بازپس بگیرد.

۲- مهاجران خاورمیانه دقیقن از چه چیزی می گریزند؟

در میان عوامل بانی موج ناگهانی هجوم مردم برای فرار از این منطقه مردم آزار دیده می شود یکی هم رژیم جنایتکار اسد و دیگرانی نظیر وی است؛ رژیم هایی که در بهترین حالت سرکوبگرند اگر جنایتکار نباشند؛ وحشیگری دولت اسلامی؛ القائده و دیگر گروه های ترور اسلامی؛ فقر و ناعدالتی اجتماعی؛ و رشته ای از موارد مشابه.

حتی در بهترین شرایط و با بیشترین حسن نیت – در نظر داشته باشیم که دولت هایی با نیت خیر در اروپا کم نیستند – برخورد ریشه ای و موثر با مواردی که در بالا شمرده شد یک شبه ممکن نیست. اما خودداری مصرانه اروپا از برخورد با رژیم های خودسر و برخورد ریشه ای با تندروهای اسلامی باعث تشدید وضعیت – رهبران منطقه، رسانه ها، آموزش و پرورش، وحی – و بحران شده است. کوتاهی از تلاش برای ایجاد ثبات در کشورهایی که دچار آشوب شده اند اما هنوز از پا در نیامده اند بحران را تشدید کرده است.

مردم مصر، برای نمونه، هنوز اقدام به فرار جمعی نکرده اند، اما می توان انتظار داشت که اگر اقتصاد این کشور سقوط کند دست به چنین اقدامی بزنند. با وجود این تلاش اروپا برای نجات اقتصاد مصر، اصرار به شفافیت بیشتر و تسهیل سرمایه گذاری معتبر، اندک بوده است.

۳- با عرض پوزش از به میان کشیدن جریان اسرائیل، اما این پرسش به ذهن نمی رسد که اگر برخی از رهبران و انجمن های جهان اندکی از توجهی که به اسرائیل به عنوان منشاء تمام بدبختی های خاورمیانه بذل می کنند را صرف تمرکز بر دیگر رژیم های استبداد منطقه و تندروهای مذهبی به عنوان بخش دیگری از ریشه بدختی های خاورمیانه می کردد، سیاست های غربی و نفوذ اقتصادی قادر می بود وضعیت هولناکی که مردم این بخش جهان امروز از آن فرار می کنند را کاهش دهد؟

۴- و با عرض پوزشی دوباره، آیا قدرت های جهانی واقعن باور دارند که آخرین اقدام

«سیاستمدارانه» ایشان – پاداش به ایران برای برنامه هسته ای خودسرانه اش با توافق هسته ای که بیلیون ها دلار به جیب این رژیم سرازیر می کند و سپری برای قدرت آیت الله های خونخوار و ناقض حقوق بشر به شمار می آید – قرار است به این بخش از جهان ثبات بیشتری ببخشد؟

۵- آیا زمان آن نرسیده که اروپا یک برنامه منسجم و هماهنگ در وضعیت پناهندگی را طرح و اجرا کند؟‌
به نظر می رسد که برای هزارمین شاهد ناتوانی آشکار رهبران جهان از طراحی یک برنامه کارآ، و اقدامات از روی استیصال در شرایط اضطراری هستیم. برای مثال، برنامه فعلی آلمان به عنوان موتور قدرت اقتصادی اروپا، برای روبرویی با تقاضاهای تصاعدی شهروندی از سوی ساکنان مناطق سرکوب شده جهان دارد؟ آلمان، با تاریخچه ای که از قرن بیستم بر دوش دارد چگونه می تواند مرزهای خود را به روی مردم نیازمند و تحت آزار ببندد؟

و در همان حال، چگونه می تواند مانع رشد عظیم تندروهای دست راستی علیه هجوم پناهنده ها بشود؟ و چگونه می توان مطمئن بود که پناهجوهایی که به دنبال امنیت و امکانات زندگی اند واقعن علاقه دارند در جامعه تازه ادغام شوند و توازن جوامع باز اروپا را به هم نخواهند ریخت؟ چگونه می توان مطمئن بود که اشرار تندرو مسلمان همراه با قربانیان آن وارد نخواهند شد؟

۶- حال دوباره کوتاه بین بشویم و بپرسیم اسرائیل در این میان چه باید بکند؟ آیا دولت یهود می بایست مرزهای خود را به روی مردم شمال که با نفرت از ما بزرگ شده اند باز کند؟ مسلم است که نباید چنین کند. اما ما هم در مقابل وضعیت توده های تحت تعقیب در اطراف کشورمان مسوولیتی به عهده داریم. شاید دروزی های سوریه یک مورد ویژه باشند که ما می بایست به خاطرشان با شدت و فوریت بیشتری عمل کنیم؟

تصور این که غرب امروز ما را به خاطر انتخاب سالیان پیش در بستن مرزهامان به روی مصر و ممانعت از هجوم ده ها هزار پناهنده افریقایی که به سوی تنها دموکراسی موجود و در دسترس در منطقه به راه افتاده بودند و به زودی سر به میلیون ها می زدند سرزنش کند. دشوارتر آن است که اکنون اظهارات رهبران اسرائیلی که عقیده داشتند مهاجرت از مرزهای قابل عبور ممکن است آرایه جمعیتی اسرائیل را به هم بریزد را از یاد ببریم.

آیا می بایست به مردم فلسطینی تبار اجازه بدهیم از سوریه و لبنان وارد کرانه باختری بشوند، چنان که خواسته محمد عباس پرزیدنت دولت فلسطین است؟ روشن است که اگر به جای آن که در بن بست قرار داشته باشیم با فلسطین در صلح به سر می بردیم، و اگر عباس علنا «حق بازگشت»، که آرایه جمعیت را مثل شمیشر بالای سر اسرائیل نگه داشته است پس گرفته بود، چنین اقدامی سهل تر می بود.
پرسش های بسیار و پاسخ های اندک. و تصدیق یک ادعای آشنا:‌ خاورمیانه مهمانی است که هرگز به خانه برنخواهد گشت. چشم پوشی از این واقعیت تاوانی دارد که باید از جیب خود بپردازید.