در لایه های سیاسی واشنگتن و با روی کارآمدن دولت جدید، زمزمه های مربوط به شناسایی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی به عنوان یک سازمان تروریستی، جدی تر و پربسامدتر از گذشته تکرار می شود. دولت دونالد ترامپ در برابر ایران عزمی جدی دارد و بر آن است که نفود این کشور در منطقه را محدود کند. تیمی که ترامپ را همراهی می کنند، نیز مواضع آشتی ناپذیری در قبال نظام اسلامی ایران دارند. به عنوان مثال می توان از وزیر دفاع دولت ترامپ مثال زد.

ژنرال جیمز ماتیس نفوذ ایران در منطقه را «نفوذی مخرب» دانسته و رژیم ایران را «بزرگترین نیروی برهم زننده ثبات در خاورمیانه» می داند. وزیر دفاع ایالات متحده علی رغم تاکید بر لزوم احترام به توافق هسته ای آمریکا با ایران، این توافق را نیز یک «توافق ناقص» می پندارد که توانایی کامل کنترل تسلیحاتی ایران را ندارد.

البته این دیدگاه منفی ژنرال ماتیس در قبال ایران ریشه در رفتارهای تروریستی جمهوری اسلامی دارد. ماتیس که یک ژنرال نیروی دریایی آمریکاست، و روی تفنگداران دریایی آمریکا تعصب ویژه ای دارد، هنوز خاطره بسیار تلخ حمله تروریستی به تفنگداران دریایی آمریکا در سال 1983 در بیروت را از یاد نبرده است. حمله ای که منجر به مرگ نزدیک به 241 افسر و سرباز نیروی دریایی آمریکا و بیش از 50 نیروی نظامی فرانسوی شد. این نیروها بخشی از نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در لبنان محسوب می شدند. علی رغم اینکه ایران از مسئولیت پیرامون این جنایت شانه خالی می کند، اما باور آمریکا این است که این حمله دستوری رسیده از تهران به بیروت بود تا تروریست های وابسته به سپاه پاسداران ایران این حمله دهشتناک را انجام دهند.

اگر ژنرال ماتیس بر این باور است که جمهوری اسلامی ایران از داعش خطرناک تر است، ایده ای چندان غریب نیست اگر به رفتار نیروهای نظامی ایران در منطقه و جهان بیشتر دقت کنیم.

شاید دقت در رفتار جمهوری اسلامی ایران نشان دهد، چرا اعمال فشار بیشتر بر سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و رصد ریزبینانه تر این نهاد نظامی – اقتصادی – امنیتی – سیاسی ضرورت دارد. اول از همه اینکه فراموش نکنیم که سپاه پاسداران خیمه سنگینی بر اقتصاد ایران زده است. بنا به تخمین های محافظه کارانه سپاه پاسداران به تنهایی حدود 30 درصد از اقتصاد ایران را در کنترل خود دارد. سپاه پاسداران علاوه بر حضور مستقیم در اقتصاد و سرمایه گذاری های داخل کشور (در قالب قرارگاه خاتم الانبیا) از ساختارهای سازمانی مبهم و ناشفاف و شرکت های واسط برای پنهان سازی منافع خود نیز استفاده می کند.

سرمایه گذاری سپاه پاسداران در داخل آن اندازه رشد زیادی داشته است که اخیرا یکی از فرماندهان آن اعلام کرد، قراردادهای زیر 100 میلیارد تومان را نخواهند پذیرفت. قرارگاه خاتم الانبیا در حالی بر پروژه های سرمایه گذاری در ایران چنگ انداخته است که به گفته کارشناسان اقتصادی در این حوزه سابقه چندان مثبتی ندارد. دکتر «جمشید اسدی» از پروژه بزرگراه تهران – شمال مثال می زند و می افزاید: « شرکت ساختمانی سپاه پاسداران، خاتم الانبیا، قرار داد بزرگ راه تهران شمال را پیش از سال 2000 میلادی به دست آورد. ساختمان این راه هنوز به پایان نرسیده است. حالا 1.5 میلیارد دلار به شرکت کره‌ای داوو (Korea’s Daewoo Engineering) داده‌اند تا با همکاری همان سپاه این راه را تا سال 2022 به پایان رساند. خاتم الانبیا قرارداد ساختن بزرگراه تهران – قم – اصفهان را هم به دست آورد.»

نکته جالب توجه در این میان آن است، که تحریم های اقتصادی غرب بر ایران نیز، ساختار اقتصادی سپاه را مضمحمل نکرده بود. «سعید قاسمی نژاد» – تحلیلگر در بنیاد دفاع از دموکراسی ها – درباره حجم تحریم ها بر سپاه پاسداران با توجه به اتفاقات اخیر می گوید: «در حال حاضر تنها 25 شرکت وابسته به سپاه پاسداران تحریم هستند. صدها یا هزاران شرکت وابسته به سپاه پاسداران اساسا تحریم نیستند.

دستورالعمل اخیر وزارت خزانه داری آمریکا هم تاکید می کند حتی اگر یک شرکت تحریم شده کمتر از 50 درصد سهام یک شرکت دیگر را داشته باشه آن شرکت دوم مشمول تحریم نخواهد بود. حتی شرکتی مثل شرکت مخابرات هم که همه می دانند وابسته به سپاه است در لیست تحریم ها قرار نداشته و ندارد. .اکثر واگذاریهای بزرگ به سپاه پاسداران هم اساسا قبل از سال 2011 که تحریمها سفت و سخت شدند انجام گرفت.»

و این قدرت گسترده اقتصادی در حالی ست که سپاه پاسداران به حمایت گسترده از گروه های تروریستی منطقه از جمله حزب الله، حماس، و دیگر گروه های تروریستی موجود در مناطق فلسطینی نشین می پردازد و این تازه جدای از حضور گسترده این نیرو در سوریه است. جنگی که در نزدیک به پنج سال، جان نزدیک به 500 هزار سوری را گرفته است که شامل هزاران کودک سوری می شود.

امروزه بارز است که سپاه پاسداران در این کشتار گسترده به پشتیبانی از بشار اسد، نقشی مستقیم و درجه یک داشته است. در کنار این، سپاه پاسداران همچنان به آزمایش های موشکی خود ادامه می دهد. آزمایش های موشکی ای که علی رغم هشدار جامعه جهانی و کشورهای غربی و نگرانی کشورهای منطقه، ایران همچنان بر ادامه آن اصرار دارد. موشک هایی که بعضا بر روی آن، به عبری عبارت هایی مبنی بر نابودی اسرائیل برآن نوشته شده است. وقتی این آزمایش ها را در کنار جمله رهبر ایران قرار دهیم که نابودی اسرائیل تا 25 سال دیگر را وعده می دهد، بهتر و بیشتر می توان ابعاد این خطر را دریافت و در حالیکه سازمان ملل، همکاری های نظامی با کره شمالی را تحریم کرده است، ایران با این کشور در توسعه برنامه های موشکی، همکاری می کند.

همه این ها در حالیست که بر خلاف تصور حامیان غربی برجام، توافق هسته ای اخیر نمی تواند عامل بازدارنده اساسی بر رفتار خطرناک جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران در منطقه و دنیا باشد. بر اساس قرار داد هسته‌ای، تحریم‌های سلاح‌های متعارف پس از پنج سال و تحریم‌های موشک‌های بالستیک پس از هشت سال برداشته خواهد شد و محدودیت های هسته ای نیز پس از این دوره هشت ساله تمام خواهد شد، و این رفع محدودیت فارغ از رویکرد وقت تهران خواهد بود. یعنی چه ایران دست از رفتار خطرناک هسته ای برداشته باشد و چه بخواهد به آن ادامه دهد و منطقه را در تنشی دائمی نگاه دارد.

خطر نفوذ بیش از پیش سپاه پاسداران و ضرورت مقابله با آن را زمانی می توان بیشتر دریافت که نفوذ سیاسی این نهاد در معادلات سیاسی داخل کشور را نیز در نظر گرفت. سپاه از دهه هفتاد شمسی، مهر خود را بر فضای سیاسی ایران کوباند و اندک اندک تبدیل به بازیگری غیرقابل انکار در فضای سیاسی ایران شد که نوع گرایش سیاسی اش، در موفقیت یا عدم موفقیت یک گروه و جناح سیاسی، نقشی تعیین کننده داشت. در این راه می توان از نقش سپاه پاسداران در پیروزی «محمود احمدی نژاد» در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 مثال زد که در نامه «مهدی کروبی» به رهبری جمهوری اسلامی در همان سال بدان اشاره شده است.

بر این اساس این نکته را نباید از نظر دور داشت که با فوت هاشمی رفسنجانی، فضا برای نقش آفرینی سپاه پاسداران در انتخاب رهبر آینده جمهوری اسلامی ایران بیش از پیش باز شده است. البته اکبر هاشمی رفسنجانی در دهه آخر عمر خود به مرور توسط رهبری نظام و نهادها و افراد نزدیک به او، تضعیف شده بود اما با این حال باز در سه چهارسال آخر حیات خود و با عواملی چون پیروزی لیست متبوعش در مجلس خبرگان و قبل از آن پیروزی حسن روحانی در خرداد 92، سعی بر تجدید حیات خود داشت و از این رو در فضای پس از مرگ خامنه ای می توانست به عنوان یک نیروی تاثیرگذار جدی مطرح باشد که با توجه به تضاد منافع با سپاه پاسداران می توانست، حوزه نفوذ این نهاد قدرتمند نظامی – امنیتی – سیاسی – اقتصادی را کاهش دهد.

مهدی خلجی – تحلیلگر سیاسی در انستیتو واشینگتن – احتمال افزایش بیش از پیش قدرت سپاه در دوران پساخامنه ای را زیاد می داند و درباره نقش سپاه پاسداران در روند جانشینی خامنه ای می گوید: «جانشین خامنه ای به احتمال زیاد، از سوی آرایش گسترده ای از نهادهای رقیب مشخص خواهد شد، که سپاه پاسداران در صدر آنها قرار دارد و… نهادهایی که او را به قدرت رسانده اند انتظار دارند که رهبر انتظارات آنها را برآورده سازد و از تمام نفوذ خود استفاده می کنند تا او را متقاعد کنند که حفظ منفعت آنان نسبت به دیگران اولویت بیشتری دارد. در این صورت فرض منطقی این است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جانشین بالفعل خامنه ای خواهد بود.»

(پایان بخش اول)