قریب به سی و هشت سال است که جامعه جهانی در خصوص دشمنی جمهوری اسلامی با اسرائیل اخبار و سخنان بسیاری را می شنود که در پی آن، تمامی سخنان مقامات این رژیم یا به توهین به اسرائیل و “مرگ بر او باد” ختم می شود و یا به تهدید… که یک روز می گویند “در هشت دقیقه اسرائیل را با خاک یکسان می کنیم” یا روزی دیگر ظرفیت زمانی خود را بالاتر برده و مدعی می شوند که “در هفت دقیقه تل آویو را نابود می کنیم” و یا اینکه نمایشگاهی برگزار می کنند برای سرکوب و نقض واقعه هولوکاست که طی این فاجعه میلیونها یهودی کشته شدند که جنایتی ست ثبت شده در تاریخ تمدن بشری، اما جمهوری اسلامی به راحتی و با وقاحت تمام به این کار مبادرت می ورزد و ضمن برگزاری چنین نمایش مضحکی، به پرداخت پاداش های میلیونی از خزانه دولت به شرکت کنندگانِ آن که در فاشیستی کم از این رژیم نیز ندارند، روی می آورد.

اما به راستی اینهمه دشمنی و نفرت از کجا نشات می گیرد و دلیل تمامی کینه های جمهوری اسلامی از اسرائیل چیست؟ چون حاضر نمی شود جهت حفظ منافعش از رژیم دیکتاتوری ایران حمایت کند و با او هم پیاله شود؟ به این دلیل که مانند دیگر دولت ها از وی رشوه های میلیارد دلاری نمی پذیرد تا بگذارد در مقابل منافعی که نصیبش می شود، رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی هر آنچه می خواهد بکند و مخفیانه در جنایات وی دست داشته باشد؟ یا به این جهت که در مقابل تمامِ عملکردهای غیر انسانی اش، چشمانش را نمی بندد که بگوید “من ندیده ام” تا در قبال این سکوت میلیاردها دلار پول به جیب بزند؟ و یا به این دلیل که مقابل ظلم او ایستاده و سعی می کند تا وجهه واقعی این جنایتکاران را به جهانیان بشناساند؟

وقتی می شنویم که مسئولین نظام از نماز صبح تا شامگاهشان “مرگ بر اسرائیل” می گویند و تهدید می کنند و دست آخر به تمسخر واقعه ای یهود ستیزانه مبادرت می ورزند، اولین مسئله ای که ذهن انسان را درگیر خود می کند این است که سبب اینهمه دشمنی و تمامی تبلیغات یهود ستیزانه جمهوری اسلامی بر علیه اسرائیل چه است؟

در این خصوص به گفته های سه تن از فرهیختگان ایرانی رجوع می کنیم تا از دیدگاه آنها مسئله را بررسی کنیم.

امیر طاهری روزنامه نگار ایرانی طی مصاحبه ای با رادیو اسرائیل پیرامون این موضوع می گوید: «ایران و اسرائیل هیچ مرز مشترکی ندارند که بر سر آن با هم به نزاع برخیزند. بر سر تقسیم منابع طبیعی نیز اختلافی بین دو کشور نیست، زیرا منابع مشترکی ندارند که بر سر آن با هم نزاع کنند. رودخانه ای از خط مرزی دو کشور نمی گذرد که بر سر تقسیم آب آن درگیر شوند. بازارهای اقتصادی مشترکی در جهان بین اسرائیل و ایران وجود ندارند که بر سر آن با هم رقابت کنند و هیچ علت منطقی و علنی برای خصومت رژیم ایران با اسرائیل وجود ندارد. نه تنها علتی برای دشمنی وجود ندارد، بلکه تا همین دیروز و پیش از به روی کار  آمدن حکومت اسلامی در ایران، دو کشور در امور کشاورزی و آبیاری و پزشکی و دانشگاه و امور امنیتی و همکاری های صنعتی و تکنولوژی دوست یکدیگر بوده اند که نسل پیش از انقلاب در ایران از چند و چون آن به خوبی آگاهی دارد».

وی همچنین در خصوص اینکه جمهوری اسلامی می خواهد با بالا بردن قدرت و تسلط خود در منطقه تئوری اسلامی خود را صادر کند، که در این میان با مخالفت اسرائیل نیز رو به روست و شاید یکی از دلایل دشمنی این رژیم با اسرائیل همین امر باشد که هر روز به تهدید وی می پردازد، می گوید: «این رژیم خواب پنیه دانه می بیند و تکاپویش در جهان اسلام به جایی نخواهد رسید. زیرا مسلمانان شیعه یک اقلیت ناچیز در جهان اسلام هستند و اهل تسنن آن ها را به بازی نمی گیرند. حالا فرض کنیم که رژیم اسلامی ایران آمد و اسرائیل را  نابود کرد و اورشلیم را به تصرف درآورد… آنگاه چه  کار می خواهد بکند؟ اگر بخواهد در مسجد الاقصی نماز بخواند، اهل تسنن نخواهند گذاشت چون الاقصی را اهل تسنن برپا کرده اند. در رستوران اورشلیم نخواهند توانست نهار بخورند زیرا رستوران های این شهر یا کاشر است و یا ذبح اسلامی سنی دارد و یا متعلق به مسیحیان است. از همه مهمتر، فلسطینی ها رژیم ایران و اهل تشیع را تحمل نخواهند کرد، زیرا وقتی رژیم ایران برای حماس پس از درگیری جنگی با اسرائیل کیسه های خون ارسال داشت، فلسطینی ها آن را پس فرستادند، زیرا نمی خواهند که خون شیعه در رگ های مسلمان اهل تسنن جاری شود».

آری، همان فلسطینیانی که جمهوری اسلامی اینگونه سنگ آنها را به سینه می زند و میلیارد میلیارد از دارایی های کشور را صرف حمایت از آنها می کند که در مقابل حتا برایش پشیزی هم ارزش قائل نیستند و این امر را خود نظام نیز به خوبی می داند ولی صرف منافعش برای حفظ قدرت خود در منطقه و مخصوصا توسط دستاویزی به نام “اسلام” به این رویه ادامه داده و روز به روز خون به رگهای چنین تروریست هایی تزریق می کند تا به زعم تفکرات خود در یک جبهه و با یک هدف و با در نظر گرفتن یک دشمن فرضی که به گمانشنان “اسرائیل” است، بجنگند و به گفته خود “حق را بر باطل پیروز گردانند”. حقی که مشخص نیست از کجا آورده شده و مدعیانش بر اساس چه معیاری طلبکار آن هستند. و البته با همیاری هم رزمانی که حتا حاضر اند بمیرند اما خونِ شیعه ی اینها در رگهایشان نرود، به این جدال ادامه می دهد…!

حال اینجا این سوال پیش می آید که چگونه می شود این دوستی و دشمنی که تضادی آشکار دارند را با هم جمع زد؟ که برای بررسی بهتر این پدیده حیرت انگیز به مقاله ای با نام “ایران ستیزی” نوشته محمد ارسی، تحلیلگر ایرانی که به نقل از یک پژوهشگر نامدار آمریکایی در سایت ایران امروز منتشر شده است، می پردازیم.

وی در این خصوص با استناد به گفته های این پژوهشگر آمریکایی نوشته است: «بارها به اردن و عربستان و امیرنشین های عرب درگذشته سفر کرده بود، ولی هرگز چنین جو ایران ستیزی ندیده بود. نفرت از ایرانیان، همه جا در کشورهای عرب پخش شده است و همه جا از خطر “ایران” سخن می گویند که در واقع باید گفت که منظور، خطر از جانب حکومت ایران است که می خواهد آن سرزمین های اسلامی اهل تسنن را زیر سلطه خود بگیرد و موجب براندازی حکومت های اهل تسنن شود».

ولی در مورد انکار هولوکاست چه می توان گفت؟ چگونه می شود دولتی با انکار واقعیتی تاریخی، اینچنین آن را به سخره بگیرد و دستمایه ی سیاست های خبیثانه، فاشیستی و غیر انسانی خود نماید؟ و اینکه چه سودی از این حرکت عاید این رژیم دیکتاتوری خواهد شد که به سبب آن، اینهمه تلاش می کند؟

مهدی جلالی تهرانی، ایرانی فرهیخته دیگری که طی مصاحبه ای با وبسایت تقاطع به این مهم پرداخته است، در این باره می گوید: «پذیرش بدیهیات اولیه در مورد هولوکاست، نخستین گام ضروری است که بیشترین بخش از کشورهای دنیا وقوع آن را پذیرفته اند و ایرانیان نه تنها نباید وقوع هولوکاست را انکار کنند، بلکه باید با یهودیان به ابراز همدردی پرداخته و جنبش صیونیسم را که همانا نهضت تجدید حیات ملی یهودیان است به رسمیت بشناسند. چراکه فاجعه انسانی هولوکاست یکی از وحشتناک ترین کارهایی است که بشر در تاریخ خود مرتکب شده است و شرمی برای انسان است».

وی همچنین در ادامه صحبت هایش می گوید: «بیایید صادق باشیم، این نفرت به سادگی می تواند باعث شود که ما مردمان ایران نتوانیم طرف مقابل خود را به نام یک انسان بینیم. با دیدن جنایت داعش به این نتیجه می رسیم که وقتی فردی می گوید “غیرمسلمان کافر است و کافر انسان نیست”، نمی تواند درد و رنج این انسان را درک کند. آن کس که این گونه فکر می کند، به سادگی می تواند مرتکب جنایت شود».

نکته دیگری که در این خصوص قابل توجه است، نسبت دادن واژه “صهیونیست” به اسرائیل است که در واقع “صیونیسم” می باشد که امیر طاهری در تشریح فلسفه آن آورده است: «صیونیسم، ناسیونالیسم یهود است. همانگونه که ایرانیان ناسیونالیسم خود را دارند و به وطن خویش عشق می ورزند و یا فرانسویان و یا مردم مصر. که شیوه اجرای اندیشه صیونیستی، یعنی گرد آمدن یهودیان دنیا در کشور اسرائیل، از جانب گروه های سیاسی مختلف با راه های متفاوتی توصیه شده است. یکی صیونیست سوسیالیست است و دیگری صیونیست مذهبی و سومی صیونیست راست گرا و یا صیونیست لیبرال. آن ها همه صیونیست هستند، یعنی ایدئولوژی شان آن است که یهودیان نیز مانند هر ملت دیگری باید کشور مستقل خویش را داشته باشند. بنا براین، هرکس می تواند با دولت های اسرائیل و سیاست های آنان مخالفت ورزد و یا از آن ها طرفداری کند ولی این مخالفت و یا پشتیبانی نباید با مردود دانستن صیونیسم و یا انکار هولوکاست همراه باشد. و در واقع کسی که موجودیت اسرائیل را نفی می کند و یا به جنبش صیونیسم افترا می بندد و یا ادعا می کند که یهودیان می خواهند بر دنیا مسلط شوند، یک فرد یهودی ستیز و ضد صیونیستی است و به منافع ملی ایرانیان آسیب می رساند».

مهدی جلالی تهرانی نیز در این خصوص می گوید: «جنبش صیونیسم یک جنبش نژاد پرستانه نیست، بلکه خود، قربانی نژاد پرستی بوده است. صیونیسم یک جنبش ملی گرا و ضد استعماری است».

تمامی سوالات مطرح شده و گفته های ذکر شده در این راستا است تا به یاری آن کمی در خصوص دشمنی دیرینه رژیم جمهوری اسلامی با اسرائیل و عملکرد های یهود ستیزانه وی بیاندیشیم و با در نظر گرفتن جوانب امر، بتوانیم دلایل این دشمنی را بهتر شناخته و نگذاریم تا این نظام دیکتاتوری بازی که خود دوست می دارد را با ذهن ما ایرانیانی که در گذشته نه تنها هیچ دشمنی با اسرائیل نداشتیم که دوستی مان قدمتی دیرینه در تاریخ تمدن هر دو ملت دارد، راه بیاندازد و با شعارها و تهدیدها و تبلیغات ضد اسرائیلی و یهود ستیزانه خود که هر روزه توسط رسانه های ایران شاهد آن هستیم، ما را به چاه نادانی بیاندازد که خود “دانسته” در اوست…! که بتوانیم ریشه تمامی این کینه و نفرت و حس انتقام جویی که در وجود آنهاست را بشناسیم تا زمانی که با خطابه های آقایان و تبلیغ های سوء شان علیه یهودیت و اسرائیل، مواجه شدیم و وقتی که الله اکبر گویان بر علیه آنان فریاد بر می آورند، حتا شده با خود بگوییم… چرا مرگ بر اسرائیل؟!