بیبی نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل اخیرا حمایت خود از لایحه‌ی گسترش حومه‌ی شهری اورشلیم تا «گوش اتزیون» و «ماعاله ادومیم»، که هر دو در حال حاضر شهرک‌های مستقل ورای خط سبز هستند و با ماشین، نیم ساعت فاصله با اورشلیم دارند، اعلام کرد. دلیل این اقدام دو رو دارد: ۱. اورشلیم دارای شمار زیاد ساکنان عرب است. ۲. این اقدام به معنای انضمام غیررسمی دو شهرک بزرگ است، زیرا، طبق قوانین اسرائیل، رسما جزو اسرائیل است.

از معضلات حقوقی مربوط به این که آیا قانون تحت چه شرایطی به هدف خود می‌تواند نائل آید، و آیا درست است که اسرائیل بخش‌هایی از کرانه‌ی باختری را به طور غیررسمی به انضمام در آورد، که بگذریم، قانون به شکلی که اکنون مطرح است، دارای سه نارسایی عمده است:

۱. نژادپرست است.

یک کشور یهودی دموکراتیک می‌بایست دارای اکثریت یهودی باشد، هم به این خاطر که با انتخاب قانونگزاران، نمایندگان، چارچوب‌های کشور را شکل می‌دهند، و هم به این خاطر که اگر یک دولت متکی به فرهنگی متفاوت با فرهنگ اکثریت شهروندان کشور باشد، اتفاقی غیردموکراتیک روی داده است.

با این‌حال، تصمیم به این برخی از مناطق اسرائیل می‌بایست بیشتر یهودی باشد، و درگیر شده در ساختار جمعیتی شهرها، امری نژادپرستانه است. در این مورد، پیام این است که اورشلیم شهر عرب‌ها نیست. و این اهانتی است به جمعیت بزرگ عرب این شهر؛ عرب‌ها قرن‌ها ساکن اورشلیم بوده‌اند. در واقع، این پیامی است به تمام شهروندان عرب: شما را در پایتخت کشورمان نمی‌خواهیم.

۲. به معنای از دست دادن اورشلیم است.

با این که اورشلیم پایتخت اسرائیل است، اما از فقیرترین شهرهای این کشور است. نیاز به شرکت‌های تجاری بیشتر و شمار بیشتر جوانان و خانواده‌هایی دارد که ساکن شهر شوند و طبقه‌ی کارگر تازه‌ای ایجاد کنند تا اقتصاد شهر شکوفا شود.

در حال حاظر، اورشلیم دارای دو جمعیت بزرگ است – ارتدکس‌های افراطی و فلسطینی‌ها – که چون مایل به همکاری با دولت صیونیست/اسرائیلی نیستند، در یکپارچکی با حیات شهر هم نیت خود را آشکار نمی‌کنند – و البته هر یک دلایل متفاوت خود را دارند. در همین حال، کسانی در این جمعیت‌ها هستند که مایل به پیوستن به جامعه‌ی بزرگتر‌ شهرند اما به دلیل عدم برخورداری از فرصت‌های آموزشی و دیگر امتیازات، پا پیش نمی‌گذارند. برای حل مشکل اقتصادی اورشلیم از طریق تغییر مرزهای آن و شمول طبقه‌های متوسط و متوسط بالای ساکن اطراف شهر، به جای ایجاد فرصت‌های تازه برای ساکنان فقیر شهر، به این معناست که مسأله‌ی فقر شهر تنها در روی کاغذ حل می‌شود در حالیکه در واقعیت ساکنان اورشلیم و به ویژه ارتدکس‌های افراطی و فلسطینیان به حال خود ول شده‌اند.

همچنین به این معناست که رویای جلب یهودیان صیونیست جوان، که از یکپارچگی با بدنه‌ی شهر، و زندگی در اورشلیم و کمک به اقتصاد آن ابا ندارند نیز از دست رفته است. بله، آسان‌تر است که اعلام طبقه‌ی متوسط یهودی صیونیست ساکن حومه‌ی شهر اکنون بخشی از اورشلیم است – اما ماعاله ادومیم و گوش اتزیون هر دو دارای سکنه‌اند. به سختی می‌توان دانست که چگونه ساکنان طبقه‌ی متوسط که در فاصله‌ی نیم‌ساعتی شهر مرکزی زندگی می‌کنند بخشی از شهرند و اقتصاد شهر را شکوفا خواهند کرد، به جز این که مالیات شهری اندکی بالا برود و از سوی دیگر به شمار مردمی که به سرویس‌های شهری سوبسید نیاز دارند، نیز بالا برود.

۳. به اجماع سیاسی شهر آسیب می‌زند.

برخلاف ادعای بیبی، تعهد به یک اورشلیم یکپارچه از برنامه‌های انتخاباتی حزب کار در انتخابات گذشته بود. اجماع سیاسی اصلی اسرائيل، می‌توان گفت، علیرغم آن که قرارداد صلح در نهایت به چه شکلی در آید، یک اورشلیم یکپارچه پایتخت اسرائیل خواهد بود. گسترش «اورشلیم» در حد یک شهرک عظیم کرانه‌ی باختری، به آن اجماع آسیب می‌رساند؛ احزاب جناح چپ که از اورشلیم حمایت می‌کنند که شامل شیخ جراخ است ممکن است مایل به حمایت از اورشلیمی که شامل ماعاله ادومیم باشد، نباشند. و این اورشلیم و مرزهایش را دوباره می‌گذارد روی میز مذاکره‌ی صلح – که محتملا به اورشلیم کوچکتری منتج خواهد شد.

از این گذشته، اگرچه ممکن است جهان دوباره با دیدن یک محله‌ی تازه‌ی یهودی اورشلیم که از خط سبز عبور کرده غر بزند، اما نارضایی آنها بیشتر به شهرک‌های کرانه‌ی باختری است، و وضعیت بحران انسانی غزه. با ادغام «شهرک‌های کرانه‌ی باختری» و «اورشلیم»، با انضمام اولی به دومی، دوباره اورشلیم را مرکز توجه نهادهای سیاسی بین‌المللی و کشورهای مخالف سیاست‌های اسرائیل می‌کنید.

مسأله‌ی گسترش‌ حومه‌ی شهری اورشلیم به مناطقی که در حال حاضر بخشی از اورشلیم به شمار نمی‌آیند، چه از جانب ساکنان محل و چه از جانب ساکنان اورشلیم، به دوراندیشی و بازاندیشی بیشتری نیاز دارد و شایسته است که این هزینه‌ی سنگین در این ازا پرداخت شود.