چند روز پیش کیپور بود. روزه بزرگ یهودیان جهان. اتفاقا همزمان شده بود با ایام تاسوعا و عاشورا. عادت ما کلیمیهاست در این روز کیپور چه روزه بگیریم یا خیر اما دوری و یا سکوت از همهمه و رسانه ها را اختیار کنیم. کلیمی ها و اسرائیلی ها هر جا بنا به موقعیت جغرافیایی که قرار داشته باشند زودتر در خاورمیانه و بعد در اروپا و عده ای دیرتر در آمریکا آرام آرام در سکوت فرو می روند و شاید خیلی ها هم مثل من تبدیل می شوند به ناظری ساکت و از دور. روزه نگرفتم و سالهاست که چنین است که آن هم زمانیکه از ایران به اینجا آمدم متوقف شد.

خود مقوله ایست که گذاشتم برای کیپور سال بعد.

اما در همین مدت زمان تاسوعا و عاشورا را دنبال و تماشا کردم. چه آنچه در ایران می گذشت و چه در خارج از این کشور.

خاطرات گذشته های بس دور از این ایام در ایران هم اینجا و آنجا در ذهن چراغ می زدند و زنده می شدند و می آمدند جلو. سالهای دور پیش از انقلاب که روزهای محرم مقبول و معقول بودند و مراسم در حد همان محل و مکانش مسجد بود. کشور عزاداری می کرد دسته ها هم بودند اما در جاهای خاص خود. شب ها هم می دیدی طبق ها – آن روزها خاطرم هست که سینی های بزرگ مسی که طبق می گفتندشان – بر سر آدمهای مسجد قیمه های نذری را به در خانه های اطراف می بردند و تقسیم می کردند. آدمی نمی دیدی. صفی هم نمی دیدی. در عین جوش و خروش و عزاداری برای حسین سکوت را می دیدی و مناعت طبع و نوعی هم خودداری. همان ایرانی بودنی که می شناختی، با آن بزرگ شده بودی و خودت هم بخشی از آن بودی. یا فکر می کردی!

خاطرم هست آن کاسه های کوچک و بزرگ شله زرد با تزیین دارچین یا حسین که از همسایه های دور و نزدیک به خانه ما آورده می شدند. هر سال بدون استثنا. و بعد مادر من در مقابل برای هرکدامشان مسقطی درست می کرد و کاسه های نذری پر از مسقطی راه رفته را برمی گشتند.

خاطره های محرم از سالهای بس دور که هرکداممان نوعی از آن را داریم.

مدتی تردید داشتم در مورد مطلبی که این بار می خواهم مطرحش کنم. می دانستم و مطمئن بودم که باید روی خط بیاید اما بارقه ای از خودسانسوری همانطور که دیگران بس دچارش هستند و بارقه ای از تردید این سرعت را کند کرد. اما مطلب شله زرد ایران وایر مصمم کرد و همتم را عزم که باید نوشت.

آنچه این بار خواهم نوشت همان زمزمه ها، نوچ نوچ ها، شکایتها و نفرینهای دوستان و آشنایان و غیر آشنایانی است فارسی زبان که در این ایام در دالان شبکه های اجتماعی که پرسه زدم پای هر فیلم و یا نوشته و سند و حکایت مستند شده جدیدی از این ایام نوشته شده بودند. اما همه اش زمزمه است و درگوشی و بی فایده.

آنچه خواهم نوشت آن نکته هایی است که اکثرا مقابلش سکوت می کنند. چون سخت واهمه دارند که مبادا politically correct به چشم نیاید و هزار ترس دارند از برچسب ها و انگ هایی که بهشان خواهند چسباند، فاشیست نما و اروپایی محور خوانده شوند و یا هیهات در این بازار مکاره انتخاباتی امریکا هم بهشان انگ ترامپ یست بودن هم بزنند و وای هزار بدتر از اینکه یهودی و اسرائیلی هم باشی که اصلا نباید حرف بزنی. اینها فقط انحصار مونولوگهای مذکر شیعه است پس خودسانسوری می کنند. مبادا مباد.

خیر! اتفاقا باید به صراحت گفت و کسی باید به زبان بیاورد و شروع کند حالا از هر هویتی هم که می خواهد باشد. همه این ترسها را باید توبره کرد و راهی سطل آشغال نمود و دو کلمه حرف حساب راست و حسینی به برخی ها زد. چه خوششان بیاید و چه خیر. سکوت سال 57 قیمت گزافی داشت.

تمام این مقدمه را نوشتم تا به چند نکته حرف حساب راست و حسینی با عاشقان راه حسین و فداییان قیمه نذری خارج از کشور – جدیدا شده خارج نشین – داشته باشم.

در این چند روز اخیر مثل همه تعداد زیادی فیلم و عکس که توسط مردم از این ایام محرم از ایران و خصوصا اروپا کانادا و آمریکا به اشتراک گذاشته شده بودند با صبر و حوصله تماشا کردم. کاری به موارد شور و شوق بیش از حد برخی مومنان در ایران که به هنگام تعزیه فیوز می پراندند و بین واقعیت بازی و تخیل را قاطی می کردند و کار به زد و خورد هم کشیده می شده ندارم یا حتی مراسم شیرخوارگان حسین یا گل مالی ها و آتش زدن خیمه ها و از مداحی هم بگذریم وسبقت هرکدام در گفته های فاضلانه و یا مسمویتهای مردم از نذری ها که چند تا کشته هم امسال داشته. نه اینها نه. بگذریم.

تعجبم در آن تصاویر کاروان سینه زنی ها و بوق کرنا و سنج و شیپور و دهل و محشر چند کیلومتری بود که در این فیلمهای made در خارج می دیدم از تورنتو بگیر تا شهرهای آمریکا و یا همین خود لندن. محشر کربلا راه انداخته بودند و هرکدامشان را که دیدم قلبم هری ریخت و وحشت و استرس من را برداشت. از دیدن این صحنه های غریب و نامتجانس در خیابانهای بلاد غرب و مهد دموکراسی و آزادی و احترام به فرد و عقاید.

اینها به اینجا هم رسیده اند و دسته های عزاداری امام حسین راه انداخته اند. در عجبم چه کسی اینها را راه انداخته و هدایت و سرمایه گذاری کرده؟ جمهوری اسلامی؟

قصد صدور راه امام حسین به این بلاد را دارند و یا برپایی حکومت و سلول های اسلامی تا اول یواش یواش و بعد بزور و زورچپانی در محلات و شهرها خودشان را جا کنند؟ خود بخوان مجمل. مگر تجربه اش را نداشتیم؟

مهم نیست چه کسی اینها را سرمایه گذاری کرده مهم آن دسته ها و مردمی هستند که پشت سر اینها راه افتاده اند و دسته های کیلومتری را تشکیل داده اند. حیرت و سئوال من اینجاست اگر آنقدر مذهبی هستید پس چرا به خارج آمدید؟ همین را که در ایران داشتید! دلتان تنگ شده؟ لک زده؟ تشریف ببرید به خود ایران اسلامی و یا کربلا که از بهترین هایش را در همان بلاد اجرا می کنند. پس چرا آمدید به این طرف؟

تشریف ببرید به ایران اسلامی و یا کربلا که بهترین مراسم تکیه ها، روضه ها، مداحی ها و دسته های سینه زنی، تعزیه و قیمه نذری و چه و چه از بهترین ها را در اختیار شما و انتخاب شما می گذارند. خاطره عاشورا و تاسوعا به معنای واقعی. هم کاروان هست و هم شتر. هم سینه زنی در فوتبال. هم فال است و هم تماشا و یک سیر هم گریه می کنید.

اگر آنقدر مذهبی هستید خواهشا و التماسا این را در همان خود ایران شیعه اجرا کنید و برای دیدنش به همانجا بروید که ما و امثال ما که از آن سرزمین رانده شدیم و خانه و کشور و ریشه هامان بر باد رفت و آرزوهای شکسته مان را در چمدان زیر بغل زدیم و رانده شدیم و با این شعار که در گوشمان محکم خواندند که هر که اسلامی نیست جل و پلاسش را جمع کند از این کشور برود. پس ما رفتیم. تا نه این جملات را بشنویم و نه زورمان کنند همان معروف را
“نه از دل و نه از جون از کتک حسین جون”. کلیمی های قدیمی این را خوب می شناسند چیست و از کجا آمده.

پس خواهشا همانجا تشریف ببرید و دیگهای خالی برای غذای نذری تان را هم همانجا ببرید که برایتان در همانجا پر خواهند کرد. در همان ایران اسلامی به جا بیاورید همان سینه زنی ها و سنج و سرو صداها و قمه زنی ها و گل مالی ها را که نه تنها ماهایی که رفتیم را می ترساند و زهره ترکمان می کند که هم باعث خجالت شرمندگی ما خواهد بود و از طرف دیگر هم آن صاحبخانه نامسلمان نمی داند و نمی فهمد این محشر کربلا که در خیابانهایش راه انداخته اند از برای چیست. صاحب خانه اصلی که نمی فهمد چه ازش می خواهند و حرمت دموکراسی و آزادی میهمان نوازی اش را دارد به جا می آورد. و اینها؟ این مومنان صادراتی راه حسین؟ اینها با سو استفاده از فضای آزاد و آزادی بیان و عقیده و دموکراسی که چه راحت در بلادشان موقوفش کردند و دیگران را به وحشی ترین نحو ممکنه سرکوب و نابود کردند اما حالا در این مهد دموکراتیک چه سو استفاده ها از این آزادی نمی کنند. اگر حرف بزنی و اگر اعتراض کنی اگر زیر سوال ببری راحت انگ اسلام هراسی می چسبانند و راست گرای افراطی می نامندت و با این طرفند می کوشند ساکتت کنند. که خود به رویشان نمی آورند آنچه خود در ایران کرده اند و همچنان می کنند و آنچه در ضمیر و کردارشان همیشه بوده فقط و فقط رواج فاشیسم اسلامی بوده و اینها خود افراطیان اسلامی بودند و اگرنه این چند میلیون پناهنده ایرانی از هر مذهب و مسلک برای چه می بایست بوجود می آمد؟

ترس من این است و اشتباه هم نمی کنم که اگر اینطور پیش برود کار به مراسم شیرخوارگان حسینی و گل مالی های وسط خیابانهای تورنتو و لس آنجلس و غیره هم برسد.

خدای ناکرده دوستان و مومنین ناراحت نشوند که این به هیچ وجه قصد توهین به معتقدات دوستان مسلمان نیست. حاشا! واقعیت را فراموش نکنیم به تهدید و زور از هر دین و مذهبی مجبور به مهاجرت ناخواسته شدیم و در گوشمان خوانده شد جل و پلاسمان را جمع کنیم و برویم. حالا در این خانه دوم که با هزار زحمت و عرق جبین و همت و پشتکاری لیاقتی که از خود نشان دادیم و خیلی هامان با موفقیتها و روش و منش و هویتمان شدیم آنتی تزهای نمایشی و شعاری جمهوری اسلامی در جهان، حالا خوش نداریم ببینیم این کابوس دنبالمان آمده و تعقیبمان کرده و مانند سرطانی مهلک سلولهای خود را همه جا می گستراند که چه می خواهد مراسم و محشر در خیابانهای غرب راه بیندازد. جمهوری اسلامی و مومنان می خواهند عزاداری کنند؟ در باغ سفارت. باغ نیست سالنهایی که در اختیار دارند.

و ای کاش عاشقان راه نذری و سینه زنی لطف کنند برای چنین روزهای مقدسی مشرف بشوند به همان ایران و کربلا که هم صفایی هست و هم کلی اکشن. و هم رونق می بخشند به صنعت توریستی ایران که سخت محتاجش است و حال هر چقدر هم سرکار خانم معصومه ابتکار معاون نخست وزیر در مصاحبه شان با کریستین امانپور ادعا کنند که تمام هتلهای ایران تا شش ماه دیگر همه بوک شده اند. پس نگران نباشند جماعت که جمهوری اسلامی برایشان خیمه ها خواهد زد و در خیمه های حسینیه کمپینگ خواهند کرد که آن هم فال است و تماشا.

چرا که نه؟ مگر یهودیان جهان هم وقتی نمی خواهند فقط در چهار دیوار کنیساهایشان مراسم اجرا کنند و برای آنکه روح و فضای ایام و اعیاد یهودی را بیشتر در خود فضای اصلی اش حس و تجربه کنند مگر فوج فوج برای گرفتن روزه و زیارت به اسرائیل نمی آیند؟ چرا که نه؟

از طرف دیگر در یکی دو مورد در این فیلمها هم جمعیتی را دیدم که تظاهرات برعلیه این محشر کربلا در خارج راه انداخته بودند. کم بودند اینها. نباید سکوت کرد که همان قیمت گزاف 57 دوباره تکرار نشود که گروهی عظیم گوری دستجمعی و ملی کندند و اندک گروهی هم از ترس سکوت کردند. در اسرائیل هم در مواردی که افراطی های مذهبی بخواهند سنتی افراطی و یا پاگانی و به دور از مرام اصلی یهودیت را برتمام جامعه اعمال کنند و یا حتی در خیابانها به نمایشش بگذارند این ما سکولارهای یهودی هستیم که جلوی ریشه گرفتن حرکتها و سنتهای افراطی در مملکت را می گیریم و جلویشان می ایستیم. ترمز برایشان می گیریم. یک نمونه اش هم در همین ایام کیپور بود که جلوی حرکتی پاگانی را گرفتیم. خودمان نگهبان آزادی فردی و آزادی بیان و عقیده مان هستیم که در طبق مسی و نذری برایمان نخواهند آورد.

والسلام