هفته گذشته ملاقات پر سروصدا و جهان رسانه ای بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل و دونالد ترامپ رئیس جمهور جدید آمریکا در کاخ سفید صورت گرفت. ملاقاتی که همراه با ماچ و بوسه و بغل کردنها و دست دادنهای طولانی و فراخواندن سارا نتانیاهو و کف زدنهای حضار برای وی و مصاحبه مطبوعاتی کوتاه و جمع و جور همراه بود و طی آن هم سخنان ترامپ که مثل همیشه همه را گیج و مات کرد که عاقبت یک کشور؟ دو کشور؟ پس چند تا؟ و همه تفاسیر هم به سوی فهم پس یک کشور سرازیر شد. بینابین همین سخنان اشارات و آواهای پس زمینه ای هم حضور دارند که این وسط درک نشده دارند حیف و میل می شوند و هدر می روند.

نکته اول آنکه این ملاقات ترامپ و نتانیاهو در هفته گذشته آن هم با چنین پوشش مستقیم و جهانی پنداری تلاش برگزار کننده گان آن به یادآوری سالهای دورتر دوران ایتسخاک رابین- کلینتون و اهود باراک – کلینتون بود آن هم به دور از هر نشانه ای از دوران باراک اوباما. پنداری تلاشی بود برای عقب راندن زمان و زنده ساختن این خاطرات گذشته و نمایش تلاش به باز کردن صفحه ای جدید از روابط این دو کشور بود. دوم آنکه بر کسی پوشیده نیست که ترامپ و نتانیاهو دوستی قدیمی و دیرینه با یکدیگر دارند و در این ملاقات نیز ترامپ عمدا نتانیاهو را «بی بی» خطاب می کرد و نه مستر نتانیاهو و با دست گذاشتن بر این دوستی عمدا قصد نمایش و اعلام اتحاد آمریکا و اسرائیل و آنکه از این پس آوای دیگری از کاخ سفید نواخته خواهد شد بود.

نکته دیگر آنکه ترامپ در این ملاقات عملا نشان داد که خواهان بسته شدن deal و انعقاد هر چه زودتر آن است. همانطور که در مصاحبه مطبوعاتی نیز گفت هر آنچه دو طرف قضیه می خواهند من هم می خواهم. اگر هر دو طرف راضی هستند پس من هم راضی خواهم بود. ترامپ نیازمند به این دیل است که در حقیقت برای ثابت نمودن توانایی اش برای ریاست جمهوری آمریکا که سخت مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفته نیاز به ثابت نمودن عدم کارآیی هشت سال سیاست اوباما در خاورمیانه دارد. ترامپ می خواهد این دیل را ببندد تا به جهان و داخل کشورش ثابت کند آنچه را که اوباما در طی هشت سال قادر به جلو بردنش نبوده وی توانسته به راحتی آنطور که خودش همیشه به راحتی با مسائل برخورد می کند به مرحله پایان برساند.

حالا بماند که این deal بیست و چهار سال است از اسلو به اینطرف تکانی نخورده اما ترامپ خوب می داند همانطور که اسرائیلی ها اسلو را با هل و push جلو راندند و به میز امضا رساندند این بار هم این دیل را که او سخت به آن نیازمند است را همینها با هل دادن و فشار امکان پذیرش خواهند ساخت که آنهم نیازمند یک رهبر است. پس بی بی نتانیاهو.

حالا بماند و مهم هم نیست اگر ترامپ جغرافیای منطقه را نمی شناسد و هرگز در آنجا نبوده و نمی داند منطقه A کدام است و منطقه C هم کدام. مهم نیست که حل مسئله را به دامادش جار کوشنیر واگذار نموده که این جوان تازه نفس و بس بی تجربه و دوست دیرینه با بی بی می تواند با او مشورت کند و در اصل برای حل بحران به نتانیاهو پرسابقه و پرتجربه در کارزار مذاکرات و پیچاندن همه رجوع خواهد کرد. که این راه هم باز به بی بی نتانیاهو ختم می شود.

نشانه اش؟ ترامپ در مقابل پرسشهای روزنامه نگاران در مورد حل بحران به مختصر و مبهم اکتفا می کند و بعد رو کرده به بی بی از او جویا می شود که پاسخ درست کدام است.

از طرف دیگر شلختگی و پراکندگی و بی تجربگی ترامپ فرصتی را برای نتانیاهو فراهم ساخته تا در این خلا سیاسی پیش آمده پس از هشت سال سخت و تلخ دوران اوباما مانورهای سیاسی خود را در سطح بین المللی و حتی داخلی به کار بگیرد. نتانیاهو که چپ و خم های سیاسی و دیپلماسی بسیاری را طی کرده و رئیس جمهورهای گوناگون آمریکا را پشت سر گذاشته و همچنان در میدان سیاسی به عنوان رهبر اسرائیل باقی مانده حتی اگر در خیابان داوونینگ لندن معطل نگهش دارند که این تصویر خود صدها هزار رای در هوا و رای سرخورده از وی را به او باز گرداند که تصویری بود برای داخل از رهبری متعهد که برای امنیت کشور و ملتش حاضر به تحمل هر توهینی بدون ذره ای عقب نشینی است و تصویر دیگرش عینک بر چشم و نشسته با تیم آمریکایی جوانتر از خود که صفحه به صفحه در حال بررسی جزئیات آینده هستند القای این تصویر به جهان و داخل اسرائیل بود که پس از هشت سال سردی روابط بین کاخ سفید و اورشلیم این نتانیاهوست که باقی مانده و تنها اوست که باید با او به پای مذاکره بنشینند. اوست که می تواند و می خواهد با جمهوری خواهان کار کند و معامله و پنداری ترامپ نیز کارت بلانش را به نتانیاهو به عنوان کارکشته سیاسی و دوست دیرینه واگذارنموده. پس این راه هم به بی بی ختم شد.

نکته دیگرهمان یک کشور دو کشور فقط طرفین راضی باشند. این نه به معنای یک کشور بود که از آن فهمیده و تفسیر شد بلکه برعکس دعوت هر دو طرف به پای میز مذاکره بود. با این تفاوت که ترامپ قصد بیرون آوردن مذاکرات از چنگ جوامع بین المللی بخوانید اروپا و به عبارتی بی اعراب ساختن آنها از دخالت بابرپایی اجلاسهای مکرر و سمبلیکشان و بازگرداندن آن به دو طرف به عنوان مسئله ای منطقه ای است.

اما علیرغم این دعوت دو طرف به مذاکره نکته قابل توجه دیگر در این ملاقات و مصاحبه مطبوعاتی فقدان ذکر نامی از سران طرف دوم بود که هیچ به میان نیامد که منظور از طرف دوم کدام است حماس یا محمود عباس و یارانش؟ طرف مقابل مذاکره حاضرغایبی قلمداد می شد که شاید باید آن را نیز تاکتیک دیگر از پیش توافق شده نهفته در این ملاقات دید. جنگ روانی که مدتی است از سوی جناح نتانیاهو به راه افتاده که وی با یک تیر چند هدف را نشانه رفته است.

هدف اول همان نوای حاکم بر فضا پارتنری برای مذاکره با اسرائیل نیست پس حالا که نیست راه حل نهایی همان حرکت یک طرفه و یک جانبه اسرائیل و انضمام کرانه باختری و بخشهایی از غزه خواهد بود. بخوانید اظهارات شدیدالحن اخیر آویگدور لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل که در کنفرانس INSS تهدید به فتح غزه و حتی اگر لازم باشد لبنان تا مغلوب شدن کامل دشمن و تکان دادن پرچم سفید را عنوان کرد و در جایی دیگر می گفت اسرائیل نمی تواند بیشتر از آنچه که در مذاکرات آناپولیس حاضر بود را بدهد. ما همه چیز دادیم و آنها هیچ چیز. پارتنری برای مذاکره نداریم. پس شاید تمام این بازیها به حرکت آوردن و تکان دادن آن طرف دیگر و آوردنش به میز مذاکره آن هم بدون پیش شرطهایش باشد؟ شاید؟ شاید باید این را مانوری دانست برای به هول و ولا انداختن جناح فلسطینی و القای این تصور که یک نوا از سوی جامعه جهانی و رسانه ها شنیده می شود که فرصتها از دست رفته اند و جغرافیای خاورمیانه و مرزهایش نیز تغییر کرده و اتحادی قوی میان کاخ سفید و اورشلیم در حل معضل آن هم بدون حضور آنها صورت گرفته و در این میان سر فلسطینی ها بدون کلاه مانده. خصوصا که در این ایام هم در منطقه ای که مرزهای رسمی آن از ضعیف ترین خطوط مرزی جهان محسوب می گردد و اسرائیل هم فوج فوج به ساختن شهرکهای جدید پرداخته. چون پارتنری نیست و مذاکره ای هم در کار نیست پس یک طرفه اقدام می کنند.

شاید این همان تاکتیک به حرکت درآوردن سران فلسطینی است که سخت چسبیده به شرایط حاکم به نفع خود از آن بهره می برند و هیچ نفعی در تغییر شرایط بخوان مذاکرات با طرف اسرائیلی برای خود نمی بینند. شرایط حاکم به دور از مسئولیت از هرگونه حکومت داری – کشور که نیستند – و پولهایی که برای کمک به این منطقه سرازیر می شود و در هوا بی آنکه به مصرف رفاه ملت فلسطین برسد در هوا ناپدید می شوند و از طرف دیگر تسلط و استفاده مالی چند خانواده مرتبط به حماس و خود حماس از تونلهای زیرزمینی که به نام جنگ با اسرائیل ساخته شده و در اصل تبدیل شده اند به تونلهای عبور اجناس و بهره های مالی نجومی برای چند خانواده. پس چرا بخواهند شرایط موجود را تغییر بدهند و از سوی دیگر نیز چه بهتر آنکه اسرائیل به خاطر شرایط موجود به کیسه بوکسی تبدیل شده که جامعه جهانی مشتهایش را چپ و راست حواله اسرائیل می کند و بهتر از خود حماس اسرائیل را به چالش می کشد. پس چه بهتر از این. نه چشمانی برای کنترل پولهایی که ناپدید می شوند وجود خواهند داشت و نه توقعی برای مملکت داری و بگذار جهان هم به خدمت اسرائیل برسد و اینها هم قربانی باقی بمانند.

هدف دوم نتانیاهو که آن را با تیرش نشانه گرفته کابینه ائتلافی افراطی اش در خانه است. در تمام تفاسیر بین المللی بدون استثنا همه از بسته بودن دست نتانیاهو در مقابله با کابینه افراطی اش سخنها راندند و آنکه اگر جرات کند و از این ملاقات با دست خالی به اسرائیل بازگردد با طوفان رقیب داخل کابینه اش نفتالی بنت رئیس حزب راستگرای افراطی «خانه یهودی» روبرو خواهد شد.

You see?
نتانیاهو زیبا spin رسانه ای راه انداخته که همه یک زبان بگویند به دلیل افراطی های داخل کابینه اش وی توان تکان خوردن ندارد زیرا خود نتانیاهو در مصاحبه مطبوعاتی خود در پایان ملاقات با روزنامه نگاران اسرائیلی اظهار داشت که طرفدار این ضمیمه سازی نیست و نمی خواهد انضمام دو میلیون اعراب به اسرائیل را ببیند و آن را به نفع اسرائیل نمی داند. پس نتانیاهو که چنین می گوید و در حالیکه بخش عظیمی از جامعه اسرائیل مخالف محض این ضمیمه سازی است و نتانیاهو همواره گوش به زنگ حرکتهای جمعیت رای دهنده خود بوده و خوب واقف است حتی اگر کابینه اش هم اکنون از هم بپاشد باز هم در انتخابات بعدی یکسره به پیروزی خواهد رسید که هیچکس یارای مقابله با او نیست. پس شاید تمام اینها را باید نوعی کودتای نرم و مخملی از نوع نتانیاهو دانست که آرام و با مهارت و دیپلماسی ویژه خودش همانطور که سابقا در بیرون انداختن بی سروصدای رقیبانش از صحنه سیاست آن هم برای همیشه از خود نشان داده دانست؟ شاید؟

بین این ماچ و بوسه ها و بغل کردنهای ملاقاتی به ظاهر بس تو خالی آنچه در عمل اعلام شد که از این پس مسئول رهبری خواهد بود که باید با وی به مذاکره و حل وفصل بحران منطقه نشست و راه ها هم همه به نام او ختم می شوند. نامش بی بی است. بی بی نتانیاهو.