یکی موزیسین است که ذوقش خشکیده. دیگری ادعا دارد که دخترش او را رها کرده است. سومی با معلولیت دست و پنجه نرم می کند.

این قصه ها، داستان زندگی سه نفری است که من به طور غیر رسمی برای گفتار نفرت آمیز یهودستیز در فیسبوک آماده می کنم. این داستان ها در همه جای دنیا پخش است و با هم تفاوت های زیاد دارد اما در یک چیز مشترک اند.

همه غمگین اند.

چنین ویژگی ممکن است چیزی که به درد رسانه بخورد نباشد. مردم همیشه دیگری را برای ناتوانی ها و کمبودهای خود متهم کرده اند. با وجود این مشاهده در فیس بوک اشاره به یک یهودستیزی می کند و – البته به دیگر شکل های رفتار تعصب آمیز – که معمولا از نظر می افتد؛ به نظر من شرم آور است. برای این که ذات شخصی نفرت در همه به یک شکل است، و معمولا رها می شود تا به عفونت بدل شود به جای آن که از راه درک متقابل و راهکارهای مناسب، از ذهن حذف شود.

چقدر بد. آدم فکر می کند چنین مساله ای، به این گستردگی، مورد بازبینی قرار بگیرد و از اساس با آن برخورد شود. متاسفانه، یهودستیزانی که ایده هاشان را روی فیسبوک منتشر می کنند، به طور کلی، از سوی مسئولان مورد مواخذه قرار نمی گیرند. و همین به ایشان امکان می دهد که نظرات خود در مورد شرارت و نفرت انگیز بودن یهودیان ترویج دهند. واقعا به جای مشاوره و راهنمایی و رواندرمانگری و صبر، چه باید کرد. این مردم، بدطینت نیستند. فقط پریشانحال اند. و هیچ دلیلی ندارد که بهبود نیابند و شهروندان شایسته ای نشوند.

همیشه چیزی در زندگی مردم اتفاق می افتد که مسیر زندگی آنها را، خوب یا بد، تغییر می دهد. در مورد این کسانی که من صفحه هاشان را در فیسبوک مرور می کنم و زیر نظر دارم، مساله ای که اتفاق افتاده، تجربه فاجعه است. یک زن که به شدت یهودستیز بود، و پست های به شدت آزار دهنده ای در مورد هولوکاست منتشر کرده است، چندی پیش در مورد پدرش نوشت که الکلی است، و بارها در هنگام کودکی وی به همین شیوه نسبت به نیازها و حساسیت های خشونت به خرج داده است. یک نفر دیگر که پستی آزار دهنده علیه یهودیان نوشته است، از مرگ پدر و مادرش حرف می زند و این که چقدر تنهاست. آیا ما باید از دست اینها عصبانی باشیم یا برایشان دل بسوزانیم؟‌

سایت هایی مثل فیسبوک می بایست وجود داشته باشند، به نظر من، و می بایست برای کمک رسانی به چنین کسانی آمادگی بیشتری داشته باشند. ما به عنوان ناظران این رفتارهای اهانت آمیز، نیز مسئولیت داریم. می بایست به جای پیشداوری، عطوفت داشته باشیم. و درک کنیم که این آدم ها ذاتا بد نیستند. به این معنا نیست که از لاطائلات این ها حمایت کنیم. نه، می بایست سعی کنیم و ریشه اندوه آنها را کشف کنیم. و به آنها صبوری و تحمل انسانی را نشان بدهیم. تقریبا تمام اعضای جامعه بشری قادرند بهبود بیابند. بیشتر یهودستیزان، علیرغم عقایدشان، می توانند تحول پیدا کنند. این مسئولیت ماست که به آنها ابزاری بدهیم که چنین کنند. این مسئولیت ماست که آنها را از چشم نیندازیم.

گاهی به این می اندیشم که آیا کاری از من شخصا برمی آید تا به این انسان ها کمک کنم به جز این که بر چیزهای هولناکی که درباره مذهب من می نویسند نظارت کنم. شاید نوشتن در مورد کارهای آنها کافی نباشد. شاید باید به سازمانی که کمک به ارتباط و گفتمان میان گروه های مختلف می کند و بخشودن را می آموزد، کمک کنم. آنچه می دانم این است که هر یک از ما به نوبه خود قادر است که با گفتار نفرت آمیز مقابله کند و یکی از راه های آن شناسایی ریشه های غم و افسردگی است.

یکی دیگر از این راه ها، شناختن دشمن است. و دانستن این که یک زمانی این فرد اصلا چنین نفرتی را در خود نداشته است. اگر همه ما این را بدانیم، تصویری که از این موجودات غمگین می سازیم شفافیت بیشتری خواهد داشت.

فکر کنید به چنین گزینه ای. این می تواند قدمی به سوی بهبود زندگی آنها باشد. و زندگی ما. به نظر من ما می توانیم به چنین هدفی برسیم. تنها مشکل، داشتن انگیزه است. آیا به اندازه کافی انگیزه داریم؟ هنوز معلوم نیست. اما اگر من و شما به هم کمک کنیم قطعا قادر خواهیم بود تاثیری مثبت بگذاریم.

مطمئنم که به کمک هم به این هدف می رسیم حتی اگر زمان درازی به طول بینجامد.