کوتاه می نویسم. برای آنان که این صفحه را باز می کنند و خود دارای تریبونها و شبکه های وسیع و مردمی فارسی زبان هستند.

چه باید کرد.
چه باید کرد تا مانع از فرو نشستن موج اعتراضات سراسری مردم ایران شد.
چه باید کرد تا این زلزله مردمی همچنان ادامه پیدا کند و لرزه هایش پایه های آن رژیم فاسد و پوکیده را درهم ریزد.

چه باید کرد تا مردم بیشتر به خیابانها بریزند و خسته و مایوس نگردند و خیابانها را ترک نکنند.
چه باید کرد که مردم مثل شیفت جایشان را با یکدیگر عوض کنند و خیابانها را ترک نکنند.
چه باید کرد که نیروهای مخالف و رقیب روحانی اما بر سر قدرت و یا وابسته به حکومت اسلامی بر روی این موج مردمی که می تواند به تسونامی برانداز تبدیل شود سوار نگردند و آن را به بیراهه و خاموشی مبدلش نسازند.

چه باید کرد تا این اعتراضات در عدم وجود احزاب و یا اتحادیه های آزاد که مردم می توانستند در لوای آن به اعتراض بپردازند و حالا در نبود چنین نهادهایی همچنان معترض در خیابانها باقی بمانند و چه باید کرد تا این خروش توسط فرصت طلبان دو آستری واژگونه نگردد.

چگونه باید اندیشید و طرح برانداخت تا کمک کرد نیروهای سرکوبگر به مردم بپیوندند و حاضر به سرکوبی و کشتار خواهر و برادر هموطن خود نشوند و اسلحه خود را بر زمین بگذارند و به جمع مردم بپیوندند.
چگونه باید عمل کرد تا این نیروی ضد مردمی را خنثی ساخت. چگونه باید مردم را هوشمند و هوشیار و توانمند در مقابل آن ساخت.

پاسخها تا حدی در خود همین سئوالها هستند و یا حتی اگر نه، طرح متمرکزشان ذهن را برای جمع بندی فعال خواهد ساخت. باید همین حالا و نه فردا همه راه حل ها را یکجا متمرکز ساخت و آگاهانه و متمرکز عمل کرد. چه باید کرد و نه آخ و ناله.

چند نکته:

یادمان نرود همانند دوران انقلاب مشروطه که روزنامه ها و بیانیه های انقلابی توسط روشنفکران ایرانی در تبعید نوشته و تنظیم می شدند و بعد در قهوه خانه ها و کوی و برزن برای مردم قرائت حالا نیز بر روشنفکران و فعالان ایرانی در تبعید است که هوشمندانه و مشق شب کار کرده و سریع در زمان و فرصتی که به آنها داده می شود عمل کنند. آنهایی که در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور با زمان بسیار محدود و فشرده ای که به آنها داده می شود شرکت می کنند باید بدون تامل و مکث و لکنت و تردید بلکه سریع و قاطع و شورنده – حتی از قبل پیش خود چند بار تکرار و تمرین شده – راه حلهای عملی را پیش پای مردم داخل مملکت قرار دهند. همین امروز صبح در مصاحبه ای دیدم فعالی سیاسی در خارج از کشور با آنکه راه حل کارزار بکری در چنته داشت اما چنان شل شل و با تردید صحبت می کرد که مصاحبه کننده کلام کند او را قطع کرد و صد حیف فرصت از دست رفت. مشق شب تبعیدیان این است که هنگام عمل از پیش فکر و تمرین شده سریع عمل کنند.

توصیه ای که بس اکنون می طلبد: سایتهای پربیننده فارسی زبان فعلا تا مدتی پخش خاطرات شکنجه و بازجویی فعالان در زندانهای حکومت اسلامی را کمتر سازند. منظورم به آن جانوری نیست که چند روز پیش در سوئد دستگیر شد. نه آن را انعکاس دهید. منظورم بدبخت پارتی های فراوانی است در سایتها که حالا سر سفره دل باز کرده اند. اینها را فعلا کاهش دهید. وقتش بزودی خواهد رسید و دادخواهی و نشر تمامی این بی عدالتی ها خواهد رسید و به پای شنیدن تک تک شان خواهیم نشست. حالا زمان بدبخت پارتی نیست. نباید شور انقلابی و خشم مردم را به ترس و یاس مبدل ساخت. به آنها قوت قلب و نیرو و جسارت و شور انقلابی دهید. آینده بهتر و روشن تر و پر امیدتر با تصویر جز به جز جلوی چشمانش بیاورید که نترسد. آینده را و نه گذشته را جلوی چشمانش بیاورید و در خاطره اش بسازید که برایش بجنگد. آینده و نه گذشته را. بس است تصویر گذشته که نیروی فعال و خشمگین مردم را به یاس و انفعال بدل می سازد و مانع از حرکتش می شود. بس است. باید به مردم امید به آینده را داد.

در خاطره تاریخی جمعی مردم ایران تصویر آن داستان اسطوره ای حک شده که پادشاهی سوار بر اسب با لشکرش برای آزادی ملتی که خود در داخل برای برانداختن ضحاک در حال نبرد است وارد ایران زمین می شود. نماد آن اسطوره برای ایرانی یا کورش است و یا فریدون. کاری کنیم و امیدی دهیم که ملت ایران بداند آن پادشاه بر اسب خود او ملت است که باید این بار در تاریخ آنقدر بجنگد و بکوشد تا دینش را ادا کند و آن خفته در خاک مصر را به ایران زمین بازگرداند. کمکش کنیم که بداند این بار باید به دست خود تاریخ را اصلاح کند و سرنوشت خود را رقم بزند.

همه مان آن مصراع معروف حافظ نازنین را به یاد داریم یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور… حالا باید بیتی جدید از خود در تاریخ باقی بگذاریم که آینده را به خود بازگردانده ایم و غمش را در تاریخمان دگر نخواهیم خورد.

همین!