پس از پنج سال پرآشوب که در بهار ۲۰۱۱ زنجیر پاره کرد، اکنون گرد و خاک خاورمیانه در حال ته‌نشست است. اگرچه بسیار دور از آن هدفی است که جنبش مردمی به خاطرش بپا خاست، و مستبدان دیروزین را سرنگون کرد، اما پرهیب نظمی دوباره در منطقه را شکل می‌دهد. نقش‌آفرینان اصلی، امروز، مدعای خود را به میان می‌کشند، با سماجت سعی در دستیابی به منصبی دارند و به دروغ خود را همپای با گام‌هایی می‌نمایانند که شاید واپسین بازسازی جغراسیاسی منطقه باشد.

در این مسیر، نگاهی نو بذل سازوکار سخت‌جان نظم قدیم، یعنی مناقشات عرب و اسرائیل می‌شود. پیامد این مناقشه‌ی مدام، و بن‌مایه‌ی آن، باتلاق اسرائيل فلسطینی، به ویژه امری شده است عاجل. گمان غالب آن است که ثبات منطقه بستگی مستقیم به عمارت هرچند اندک این باتلاق دارد. نسل‌های پیاپی از نقش‌آفرینان محلی و جهانی در این چالش ناکام مانده‌اند. اکنون دور دیگری از تلاش‌ها آغاز شده و چه بسا از اصول و پرنسیپ‌های گذشته منحرف بشود.

آخرین نتایج همه‌پرسی فلسطینی اسرائيلی، محصول مشترک انستیتوی دموکراسی اسرائيل و مرکز سیاست و پژوهش فلسطینیان، همچنان که بر تداوم تفاوت‌ها و امیدهای ناامید اشاره دارد، اما افق‌های تازه‌ و چشم‌گیری را نیز پیش می‌نهد که هم‌اکنون در سطوح رسمی و غیررسمی پی‌گرفته شده اند. اما این که در ماه‌های آینده به ابتکارات گسترده‌تری منتهی شوند یا نه، بسته به اراده‌ی سیاسی چهره‌های قدرت،‌ و تسلط صداهای محبوب و مردمی هر دو جانب است که همچنان چشم براه پایان صلح‌آمیز مناقشه‌اند.

مسلم است که از پس ۵۰ سال اشغالگری، دست کم سه موج شورش فلسطینی، چندین جنگ در غزه، تحولات سیاسی در هر دو سوی خط سبز، شکست روند اسلو، و شکست تلاش‌های بعدی در ازسرگیری مذاکرات، شهرک‌سازی‌های بی‌پایان اسرائيل و دوره‌هایی طولانی خشونت، همه‌پرسی آخرین نشان از آن دارد که اکثریت اسرائیلی‌ها (۵۸.۵٪) و فلسطینی‌ها (۵۱٪) هنوز خواهان راه حل دو کشور برای دو ملت‌اند. با وجود شکاکی‌ها و رنجش‌های دوجانبه و ۴۳٪ از فلسطینی‌ها معتقدند که اکثریت اسرائيلی‌ها خواهان صلح‌اند و همین مقدار از اسرائیلی‌ها همین احساس را در باره‌ی فلسطینی‌ها دارند. اما جزئیات چنین دستاورد و چگونگی دستیابی به برداشتی اینچنین، دستخوش تغییر است.

اولین تحولات فکری، واقعی و ملموس‌اند. اگرچه هم اسرائیلی‌ها و هم فلسطینی‌ها ابعاد حمایت از تأسیس کشور فلسطینی در میان جامعه‌ی خود و همسایگان خود را دست کم می‌گیرند، هر دو گروه به درجات مختلف بر سر جزئیات نظرگاه‌های معمول در خصوص اقامت دائم، با یکدیگر اختلاف نظر دارند. بر سر هر مورد مهمی، از نقاط مرزی گرفته تا تنظیمات نظامی، معاوضات ارضی، اورشلیم، پناهنده‌ها، به رسمیت شناختن دوجانبه‌ی فلسطین و اسرائيل به عنوان کشورهای مستقل از سوی مردم هر یک از دو کشور؛ اکثریت مردم یکی از دوتا، و گاه هر دوتا، با این طرح مخالف است.

تنها ۳۹٪ از فلسطینی‌ها (بیشتر سکولارها تا مذهبیون، بیشتر تبعه‌ی غزه تا ساکنان کرانه باختری، و بیشتر حامیان فتاح تا هواداران حماس) در واقع از چنین ترکیبی حمایت می‌کنند. به همین مقدار یهودیان اسرائيل (بیشتر سکولار تا مذهبی، بخصوص بیشتر کسانی که به مرکز و چپ نزدیک‌اند تا آنان که به راست مایل‌اند، و مسلما شمار بیشتر از غیرشهرک ‌نشین تا شهرک‌ نشین) نیز چنین سویه‌ای دارند.

جالب اینجاست که با افزودن دست کم یکی از دو انگیزه‌ی به لحاظ کیفی متمایز، این اقلیت به سرعت به اکثریت بدل می‌شود. اولین آن، معطوف است به منطقه‌ای نمایاندن راه حل مناقشه. دستیابی به صلحی میان اسرائيل و فلسطینیان که دایره‌ی صلح گسترده‌تری را در منطقه پوشش دهد قادر خواهد بود ۲۵٪ مخالفان را به جمع موافقان ترکیب توافق جذب کند، و اکثریتی به سود آن جمع ایجاد کند. رهجویی آنچه اکنون ابتکار صلح عرب نامیده می‌شود، آشکارا سرنوشت‌ساز است.

بسیاری از تحرکات سیاسی دولت کنونی اسرائيل در منطقه با تکیه به چنین چارچوبی انجام می‌گیرد. تشکیلات خودگردان فلسطینی نیز اشاره کرده است که او نیز آماده است تا به مخاطره‌ای از این دست تن بدهد. اما برای وقوع چنین صحنه‌ای، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر می بایست از مطالبه‌ی خود در تغییر توالی ابتکار صلح عرب عقب بنشیند:‌ پیش‌درآمد عادی‌سازی منطقه، ایجاد یک فلسطین مستقل است، و نه برعکس. رهبری فلسطینی به نوبه‌ی خود می‌بایست بپذیرد که اسرائيل حتی زیر فشارهای بین المللی، به تمام خواسته‌های ایشان راه نخواهد داد. هیچیک از این گزینه‌ها از قلمرو امکان به دور نیستند.

انگیزه‌ی دومین، حول محور روایات تاریخی و تفاوت پیامدهای آن دور می‌زند. دست کم یک/سوم از فلسطینیان مخالف طرح جزئی‌نگر استقرار دائمی شهرک‌ها، در صورتی که اسرائيل در مقابل معضل پناهنده‌ها مسؤولیت‌پذیری نماید، موضع خود را عوض می‌نمایند. همین مقدار اسرائيلی نیز اگر مطالبه‌ی شهروندی ۱۰۰هزار پناهنده‌ی داخل خاک اسرائيل بازپس گرفته شود، رویکرد خود را تغییر خواهند داد. البته که تغییر خوانش فرد از تاریخ بسیار دشوارتر است از عبور از آن. اما به رسمیت شناختن دغدغه‌ها و نیازهای جانب مقابل، می‌تواند برای تبادل نظر و حتی مذاکره‌ بر سر آشتی زمینه‌سازی کند. دائما، در هر دو طرف، آنها که اطلاعات گسترده‌تری از همسایگان خود دارند، و به حساسیت‌های ایشان واقف‌اند، همان‌هایی هستند که رغبت بیشتری به توافقی عادلانه و پایدار بروز می‌دهند.

یک تغییر اساسی دیگر در ذهنیت موجود، تمرکز بر پروسه است. اسرائیلی‌ها نشان داده‌اند که ترجیح ایشان ازسرگیری مذاکرات به صورت دوجانبه‌ است. فلسطینیان مایل به ابتکار عمل‌های بین المللی (به رهبری سازمان ملل یا اتحادیه اروپا)‌ هستند. نه اسرائيلی‌ها و نه فلسطینی‌ها (فقط ۱۸٪) اقدامات یکجانبه را ترجیح نمی‌دهند. و پشتیبانی از یک فوروم با پیش‌نهاد مصر، عربستان سعودی، و اردن اکنون از هر دو جانب استقبال می‌شود.

چشم‌انداز زمینه‌سازی منطقه‌ای برای شروع فوری مذاکرات از زمانی که السیسی ریاست جمهوری مصر در ماه مه طرح خود را به میان انداخت، بهبود یافته است. رهبری فلسطینی می‌داند که انتخاب یک راهکار بومی به مذاکرات دوجانبه ارجحیت دارد. دولت اسرائيل تصدیق می‌کند که چندجانبه‌گری از راهکار فراگیر بین‌المللی قابلیت اجرایی بیشتری دارد. به نظر می‌آید امکانات تغییر زمینه مذاکرات و نقش‌آفرینان کلیدی آن ایجاد شده است و بر همین اساس پیوند بی‌واسطه‌ی فرایند با موضوع برای اولین بار از ۲۵ سال پیش که مذاکرات اسرائیلی فلسطینی آغاز شده، امکان‌پذیر است.

متن کامل را در لینک زیر مشاهده نمایید
http://blogs.timesofisrael.com/so-near-and-yet-so-far-away/