معمولا از من دعوت می شود برای گروه های راهبردی سیاسی و مذهبی که به ماموریت های «واقعیت یاب» و آموزشی به اسرائیل سفر می کنند، سخنرانی کنم. در طول چند ساله‌ی گذشته، برگزارکنندگان این برنامه ها به طور چشمگیری از دستورکار ساده «طرفداری از اسرائيل» تغییر موضع داده و برنامه ها را با این امید تنظیم می کنند که شرکت کنندگان، جلسات را با درک بیشتری از موقعیت دشوار و پیچیده ما ترک کنند. به نظر ما، راه حل های ساده ای که از بیرون به ما تحمیل می شود، خطرناک است، و در نتیجه، چاره ما، تشریح دشواری و پیچیدگی است.

با این حال، یکی از بزرگترین چالش های مشاوره دادن در خصوص دشواری وضعیت این است که مانند ویروس عمل می کنند، به این معنی ممکن است از درون دشواری، دشواری دیگری، مجزای از اولی، زاییده شود، و نه تنها بر روابط عمومی ما اثر بگذارد، بلکه سیاست های ما را تحت تاثیر قرار دهد. در مورد سیاست، اگر چه می توان گفت که بسیار پیچیده است، اما در بیشتر موارد، پیچیده نیست. و تمایز میان این دو مشخص می کند که ما کیستیم و ارزش ما به عنوان یک ملت از نو زاده می شود.

ما یهودی ها با پیچیدگی رابطه ای طولانی داریم، و نفرین باستانی چینی ها را با این عبارات به کار برده ایم «برو که عمرت در زمانه ای پیچیده بگذرد». اگرچه اسرائيل بسیاری از دردهای قدیم ما را درمان کرد، اما مسلم است که ما را به زمانه ای سهل و شفاف راهنمون نشد. برای آن کسانی که تمایل به سهولت دارند، در محله ای نامناسب زیست می کنیم، و بار سنگنین چالشی که به دوش داریم، راه حل های روشن و ساده را مخدوش می کند.

به راستی، پیچیدگی ها بسیارند، و راه پیش رو پر از خطر است. رابطه با فلسطینی ها را اگر در نظر بگیریم، من همچنان باور دارم که راه حل «دو کشور برای دو ملت»، یعنی شرایطی که طی آن اسرائيل و فلسطین در کنار هم در صلح و آرامش بزیند، نتیجه ضروری چشم اندازی اخلاقی و کاربردی است. آرزوی من این است که فلسطینی ها در استقلال و آزادی و رها از اشغالگری زندگی کنند و قادر باشند حکومت ملی خود را بنا کنند. آرزو داریم اسرائیلی ها قادر باشند از به وقوع پیوستن حقوق مشروع و قانونی مردم فلسطین با آغوش باز استقبال کنند و از فرستادن بچه‌هامان به یهودیه و سامره برای حفظ موقعیتی که در درازمدت، نه از نظر اخلاقی و نه از نظر انگیزه های سیاسی به سود ماست، دست بردارند. مساله اما این است که این مساله ای است پیچیده.

پیچیدگی مساله این است که در حال حاضر من نمی دانم که چه می بایست بکنم تا انگیزه های من به واقعیت بپیوندند. من نمی دانم که آیا رهبری و مردم فلسطین به تصمیم استراتژیک و اخلاقی‌ای مبنی بر همزیستی در صلح و امنیت دوجانبه در کنار من رسیده اند یا نه. من نمی دانم که آیا حزبی که من با آن قرارداد را امضا می کنم، یک روز بعد از امضای قرارداد همچنان در قدرت خواهد بود یا نه. نمی دانم که عدم ثبات منطقه، در درازمدت چگونه، و چه تاثیری بر زندگی همه ما خواهد داشت، و در چنین شرایطی، من دقیقا چه باید بکنم تا حقوق من برای زندگی در آزادی و امنیت، تضمین بشود. پیچیدگی مساله در این است که اگر چه می دانم به کدام سمت می خواهم بروم، اما نمی دانم چگونه به آن سمت می توان رفت.

نفرین شده ایم،‌ واقعا، که در زمانه ای دشوار زندگی کنیم، اما حتی در مه‌آلودگی خاورمیانه، می بایست به یاد داشته باشیم که هنوز بسیاری چیزها هستند که هیچ هم پیچیده نیستند. درک این مساله که رزمنده دشمن، چه سرباز باشد و چه تروریست، نمی بایست بیشتر از ۱۰ دقیقه، بدون امداد پزشکی، زخمی و خونریزان روی زمین ول شده باشد، دشوار نیست. درک این مساله که اِعمال زور کشنده، تنها برای دفاع از خود می بایست بکار رود نه برای انتقام، دشوار نیست. درک این مساله که شهروندان عرب اسرائيل، که در طول ۶۷ سال گذشته، هیچ گونه خطر امنیتی ایجاد نکرده اند، حق دارند از حقوق برابر برخوردار باشند، و حقوق بشری ایشان رعایت شود، دشوار نیست.

درک این مساله دشوار نیست که تمامی ابنای بشر، بر مبنای تصویر خداوند آفریده شده اند، و حرمت ایشان بایسته‌ی احترام است، چه در خیابان ها و چه در بیمارستان ها. درک این مساله که ۴۳ هزار پناهجوی سودانی و اریتره ای، یهودیت اسرائيل را خطر نمی اندازند، بلکه فرصتی به دست می دهند تا یهودیت ما عمق بیشتری بیابد، دشوار نیست. درک این مساله دشوار نیست که هر سیاستمداری که در سخنان خود به نژادپرستی و غریبه ستیزی روی آورد می بایست از حزب خود اخراج و از سوی مردم طرد شود.

درک این مساله دشوار نیست که نگرانی های مشروع امنیتی اسرائیل، بیش از این نمی تواند توجیه کافی برای به تعویق انداختن ضرورت برخورد برابر با تمامی شاخه های یهودیت باشد. دغدغه ارتدکس ها برای منافع مشروع شاخه مذهبی خود، شامل حق ایشان در محدود نمودن آزادی بیان مذهبی دیگران نمی شود. درک این مساله که حفظ سلطه سیاسی و حفظ ائتلاف به خودی خود کافی نیست، دشوار نیست.

هر نسلی دشواری های خاص خود را دارد. در طول هزاران سال، بزرگترین چالش ما این بود که در شرایط غیرممکن، زنده بمانیم. چالش بعدی ما این بود که یهودی بمانیم، و ایده آل ها و ارزش ها و سنت هایی که به ما توان و انگیزه زیستن می دادند را زنده نگه داریم. بازگشت ما به قدرت در خاورمیانه، چالش های پیش روی نیاکان ما را از میان برنداشته است، تنها در این چالش ها، چرخشی تازه ایجاد کرده است. البته که دارای قدرت ایم، اما امنیت ما همچنان تضمین نشده باقی است، و خطر، بر شخص و بر ملت ما همچنان سایه انداخته است. به عنوان اسرائیلی، زندگی روزمره ما با این آگاهی می گذرد که کسی در پی قتل ماست. این احساسی شخصی و ملموس است و ما آن را نه تنها در عرصه جغرافیای سیاسی، بلکه حتی با گام گذاشتن به خیابان نیز تجربه می کنیم.

حق با ماست، و ما حق داریم نگران باشیم. حق با ماست، و ما حق داریم شکاک باشیم، اگر نه بدبین، وقتی که کسی، هر کسی، مسلح به سوی ما می آید تا دشواری واقعیات زندگی ما را «حل» کند. اما حق با ما نیست، و حق نداریم به شرایط خود اجازه بدهیم که نادشوار را «دشوارساز» بکند.

رمز زنده ماندن یهودیت، که از آن به معنای زنده نگه داشتن هویت یهودی در میانه‌ی خطرها یاد می کنم، توانایی ما، یا در واقع تعهد ما، به قدرت تشخیص دشواری از نادشواری بوده، زیرا تفاوت دقیقا در همین نکته است.