در رسانه‌های اسرائيل – از جمله بااهمیت‌ترین‌شان – اجماعی فزاینده به چشم می‌خورد که نتانیاهو، حتی اگر در داخل کشور تحت فشار باشد، از نقطه‌نظر دیپلماتیک بر سریر قدرت است. ۶ دسامبر ۲۰۱۷، تاریخ شناسایی اورشلیم به پایتختی اسرائیل از سوی آمریکا موجی از پیامد به راه انداخت که با اظهارات رئیس جمهور در داووس که گفت سفارت آمریکا در اسرائيل در پایان سال آینده در شهر [اورشلیم] شروع به کار خواهد کرد، به اوج خود رسید. در هفته‌های فاصل، موقعیت تشکیلات نحیف خودگردان فلسطینی و رئیس آن محمود عباس از پیش نیز نحیف‌تر شد و نزول یافت؛ راه‌حل دو کشور برای دو ملت به کل از دور خارج شد؛ دورنمای مذاکرات اسرائیل و فلسطینیان دورتر شد؛ و به نظر می‌رسد اتحاد اسرائیل و آمریکائیان در پی دیدار مایک پنس معاون رئیس جمهور از اورشلیم و جلسه‌ی دوجانبه‌ی نتانیاهو ترامپ در سوئیس استحکام بیش‌تر یافته است. از نقطه‌نظر نخست وزیر و ائتلاف حاکم، از این بهتر نمی‌توانست باشد. یا ظاهرا به نظر اینطور می‌رسد.

نگاهی دقیق‌تر به وقایع هفته‌های اخیر، اما، رضایت در حال ظهور را تحلیل می‌برد. در زیر، شماری از نقطه‌نظرهای احتیاطی را می‌بینید که خوش‌بین‌ترین‌ها را هم می‌بایست به فکر فرو برد.

اگر شناسایی اورشلیم به پایتختی اسرائیل مانعی در راه مذاکرات شده است، از این پس، چه خواهد شد؟ انگیزه‌ی مرکزی از میان چندین انگیزه‌ی پشت پرده‌ی اعلامیه‌ی پرآب‌ورنگ ترامپ که سیاست هفتاد ساله‌ی ایالات متحده در قبال موقعیت اورشلیم را تغییر داد تمایل شدید وی به وفای به عهد وی در خصوص وعده‌ی انتخاباتی از‌ته‌دل بود: «امروز، بالاخره، واقعیت بدیهی را به رسمیت می‌شناسیم: اورشلیم، پایتخت است. این چیزی بیشتر یا کمتر از به رسمیت شنایی واقعیت نیست.». اما یک عامل حساس، تمایل شدید به بیرون کشیدن آتش مذاکرات اسرائیل و فلسطین از زیر خاکستر بود. «موضعی در خصوص هیچ یک از امور مراحل آخر اتخاذ نمی‌کنیم، از جمله مرزبندی‌های معین حاکمیت اسرائیل در اورشلیم و یا تصمیم‌گیری در خصوص مرزبندی‌های مورد مناقشه. این مسائل بسته به جوانب درگیر خواهد بود».

تصمیم فلسطینی‌ها به تعلیق پیوندهای خود با واشنگتن در پی اقدام آمریکا، رئیس جمهور را واداشت که هفته‌ی پیش تصریح کند که در تصور وی، اقدام مربوط به اورشلیم خود اهرمی ‌برای مذاکرات بوده است: «اورشلیم را از دستور کار خارج کردیم که دیگر بیش از این لازم نباشد در این خصوص مذاکره کنیم». وی آشکارا تقصیر تعویق مذاکرات را به گردن فلسطینی‌ها انداخت: «آنها از مسأله‌ی اورشلیم هرگز آنسوتر نرفتند». و برای اطمینان از رساندن نکته، این بار حتی به تهدید نه‌چندان پوشیده نیز دست زد. «به آنها [فلسطینیان] صدها میلیون دادیم. این پول دیگر به دست آنها نخواهد رسید مگر آن که بنشینند و در مورد صلح مذاکره کنند».

پاسخ فلسطینی‌ها فوری و مؤکد بود:‌«اگر اورشلیم از دستورکار خارج شده، پس صلح نیز از دستورکار خارج است». اما برای این که نتانیاهو زیادی به خود نبالد، نتانیاهو حواس‌اش جمع بود که یادآوری کند «یک امتیاز به نفع شما شد، و می‌بایست بعدتر ضمن مذاکرات – اگر مذاکراتی صورت گیرد. فکر نمی‌کنم هیچ وقت صورت گیرد – دست بکشید».

بیانیه‌های کنونی شاید این بار به نفع نخست وزیر اسرائیل باشد. اما گزینه‌ی دیگر چیست؟ نتایج آخرین همه‌پرسی فلسطینی-اسرائیلی که چند روز پیش منتشر شد نشان از افزایش ستیزه‌جویی‌های میان اسرائیلی‌ها و فلسطینیان دارد و تنها ۲۶٪ از اولی و ۳۸٪ از آخری قرارداد صلح را ترجیح می‌دهد. بدون یک توافق، چاره‌ای به جز افزایش ستیزه‌ها نخواهد بود.

اگر راه حل دو کشور برای دو ملت، بدون اورشلیم امکان پذیر نیست، اما گزینه‌ی دیگر چیست؟‌ کاهش حمایت از راه‌‌حل دو کشور برای دو ملت در ده‌ساله‌ی اخیر دائمی بوده است. طبق «پالس» فلسطینی‌ اسرائیلی اکنون رسیده است به کمتر از نیمی از فلسطینی‌ها و یهودیان اسرائيلی (هرکدام ۴۶٪). تنها شهروندان عرب اسرائيل خواهان این گزینه‌اند (۸۳٪). این کاهش پیوند نزدیکی دارد با کاهش چشمگیر امکان وقوع این گزینه – بخصوص با توجه به افزایش گسترش شهرک‌ها.

هیچ یک از گزینه‌های راه‌حل دو کشور برای دو ملت، اما، از چنین شوری برخوردار است. گزینه‌ی کشور منفرد دموکراتیک دو ملتی، تنها از حمایت ۱۹٪ از فلسطینی‌ها و ۱۵٪ یهودیان اسرائیلی برخوردار است (از جمله ۲۶٪ شهرک‌نشینان). انتقال عرب‌ها از اسرائیل کمترین حامی را میان یهودیان اسرائیل دارد (۱۴٪)؛‌ این چشم‌انداز، در میان فلسطینیان حامیانی اندکی بیشتر دارد (۱۷٪). ایده‌ی انضمام بدون گسترش حقوق شهروندی به فلسطینیان اولین انتخاب ۳۱٪ یهودیان اسرائیلی است اما مسلم است که از حمایت اندکی در میان فلسطیان برخوردار است. حتی گزینه‌ی کنفدراسیون، که به عنوان پیشرفتی در مقایسه با ابعاد اسلو، به طور گسترده‌ای در نظر گرفته شده بود، هنوز به گزینه‌ی چشمگیری بدل نشده است (۳۳٪ یهودیان اسرائیل و ۲۸٪ فلسطینی‌ها).

پیام، رسا و روشن است. کاهش حمایت از راه‌حل دو کشور برای دو ملت همراه با افزایش چشمگیری در هیچ یک از (جایگزین‌های گوناگون و اغلب متضاد) آن نیست. برعکس، تقویت وضع موجود که در پنجاه سال گذشته حاکم بوده تنها امکانات مانور اسرائیل را محدود می‌کند و آن را در معرض فشارهای عظیم‌تر در درازمدت قرار می‌دهد.

اگر تغییر سیاست ایالات متحده در خصوص اورشلیم موقعیت آن به عنوان میانجی صادق را تضعیف کرده، چه کسی می‌تواند به جای‌اش بنشیند؟ عکس‌العمل رهبری فلسطینی به تغییر سیاست آمریکا در خصوص اورشلیم، بی‌اعتمادی اولیه‌ای که در قبال توانایی آمریکایی‌ها به نظارت منصفانه بر مذاکرات ابراز کرده بودند، را دامن زد. برخی از اظهارات اخیر پرزیدنت محمود عباس به‌ویژه در همین راستا بوده است. احساس فلسطینیان که دولت کنونی واشنگتن شدیدا به جانب اسرائیل متمایل است، هویت میانجی‌های احتمالی آتی را به شدت زیر سوال می‌برد. ‌اسرائیلی‌ها همچنان خواهان روندی به رهبری ایالات متحده‌اند (۲۸٪)، اما حاضرند به گزینه‌های دیگر که حضور آمریکا را تضمین کند نیز توجه کنند، نظیر حضور چتری ایالات متحده و روسیه (۲۱٪). اما احتمال اندکی است که از گزینه‌ی بین‌المللی مورد پسند فلسطینی‌ها حمایت کنند، نظیر رویکرد منطقه‌ای، به رهبری کشورهای عربی (۲۷٪)، طرح اتحادیه‌ی اروپا (۱۷٪)، و یا یکی بر پایه‌ی سازمان ملل (۱۵٪).

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/no-cause-for-euphoria/