بخش اول؛ ابراهیم رییسی و محمد تقی مصباح یزدی

قصه جانشینی آیت الله خامنه ای، مدتی ست در میان تحلیلگران مسائل ایران به صورتی جدی در جریان است. بالارفتن سن خامنه ای و بیماری او، ضرورت تعیین یک جانشین برای او در زمان حیاتش یا ترسیم راهی مطلوب برای انتخاب ولی فقیه بعدی، را به میان بحث ها آورده است. خود خامنه ای نیز در اسفند 1394 به ضرورت تعیین جانشین و فراهم سازی مقدمات آن اشاره داشت و البته خصوصیات مطلوب آن را نیز برای اعضای مجلس خبرگان ترسیم کرد. شاید از این رو بود که «احمد خاتمی» عضو هیئت رییسه مجلس خبرگان از تشکیل یک کمیته محرمانه در درون مجلس خبرگان برای انتخاب رهبر آینده خبر داده بود. کمیته ای که در حال بررسی افراد صاحب صلاحیت برای جانشینی خامنه ای است و غیر از اعضای این کمیته، تنها کسی که به آن اطلاعات دسترسی دارد شخص خامنه ای است.

اگرچه تحلیلگران مستقل، به چنین اطلاعاتی دسترسی ندارند، اما شاید فکت های موجود کمک حال و مددرسان پیش بینی هایی برای نوع شرایط و کاندیداهای رهبری باشند. در میان ناظران، نام های مختلفی برای جانشینی خامنه ای مطرح می شوند. از «سیدحسن خمینی» تا «مجتبی خامنه ای»، از «حسن روحانی» تا «جوادی آملی». اما اگر آرزوها – همچون سقوط رژیم – را کناری بگذاریم و برجای تمایلات سیاسی، واقعیات را مبنای تحلیل قرار دهیم، به نظر می رسد، شانس سه گزینه شاخص یعنی «ابراهیم رییسی»، «محمود هاشمی شاهرودی» و «صادق لاریجانی» برای تکیه بر مسند ولایت فقیهی پس از خامنه ای، بیشتر باشد. از این رو در دو نوشته به این سه گزینه خواهیم پرداخت و همچنین شانس رهبری «محمد تقی مصباح یزدی» را نیز ارزیابی خواهیم کرد که در جای خود چرایی ضرورت پرداخت به او نیز آورده خواهد شد. در این مقاله ابراهیم رییسی و مصباح یزدی مورد بررسی قرار می گیرند.

ابراهیم رییسی؛ کاندیدای ریاست جمهوری، زمزمه های رهبری

هفته گذشته «صولت مرتضوی» – نماینده «ابراهیم رییسی» در مجمع «نیروهای مردمی انقلاب اسلامی» – با اعلام شرکت رییسی در انتخابات ریاست جمهوری گفت: «نظر به درخواست متعدد از ایشان، حجت الاسلام رییسی با استعفا از هیات نظارت مرکزی انتخابات رسما پذیرش داوطلبی خود را اعلام کردند. حضور ایشان حضور جدی است و ان‌شالله با قوت و قدرت و حمایت شما نقش‌آفرینی کنیم.»
در واقع، از حدود یکی دوماه پیش زمزمه های کاندید شدن رییسی در انتخابات ریاست جمهوری شنیده می شد. «امیر حسین قاضی زاده هاشمی» – نماینده مجلس شورای اسلامی – گفته بود: « رییسی، نامزد اصلح برای انتخابات ریاست جمهوری است و فرد دومی در سطح او وجود ندارد.» او که عضو جبهه پایداری است پیشتر نیز گفته بود که در تلاش برای راضی کردن ابراهیم رییسی برای کاندیداتوری است و مجموعه جامعتین هم روی نامزدی رییسی نظر مثبت دارند.

همچنین کارزاری در شبکه های مجازی به منظور دعوت از او برای شرکت در انتخابات به راه افتاد. اگرچه او در این مدت به ظاهر سکوت کرده بود اما اقداماتی نظیر سفر به استان خوزستان و پخش صدها تن آرد از سوی «بنیاد برکت آستان قدس رضوی» در استان خوزستان واکنش هایی را به همراه داشت. محمود صادقی، نماینده تهران در صفحه توئیترش به کنایه نوشت: «آغاز عملیات بزرگ مردمی توزیع صدها تُن “آرد تبرکی” در بین مردم خوزستان؛ آرد از سیب زمینی مغذی‌تر است؟!»

اما ابراهیم رییسی کیست؟

تا پیش از سال گذشته ابراهیم رییسی جز چهره های شناخته شده نظام به حساب نمی آمد، برخلاف روحانیون هم سن و سال او که اکنون در رده های بالای حکومتی قرار دارند، او از همان سال های نخست تاسیس نظام اسلامی، وارد حوزه قضایی کشور شد و همان جا ماندگار شد.

ابراهیم رییس السادات، معروف به رییسی، در سال 1339 در مشهد به دنیا آمد. پس از تحصیلات ابتدایی به دروس حوزوی روی آورد و در پانزده سالگی برای ادامه تحصیل به قم رفت. او تحصیلات فقهی خود را تا سطح چهار فقه و اصول ادامه داد و فوق لیسانس حقوق بین الملل خصوصی گرفت و سپس در مقطع دکترای فقه و مبانی حقوق از دانشگاه «شهید مطهری» فارغ التحصیل شد. رییسی با دختر آیت الله «احمد علم الهدی» امام جمعه مشهد و نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی ازدواج کرده است.

ابراهیم رییسی 20 ساله بود که انقلاب اسلامی پیروز شد. با وقوع انقلاب و قدرت گرفتن روحانیون، او علی رغم اینکه بسیار جوان بود، به دستگاه قضایی کشور راه پیدا کرد. در نخستین روزها به مسجدسلیمان رفت و نیروهای چپ گرای این شهر را به شدت سرکوب کرد و در صدور حکم اعدام برای بسیاری از آن ها مشارکت داشت. پس از یکی دوسال دادیار استان کرج شد و پس از مدت کوتاهی، به مقام دادستانی این شهر رسید. در سال 1361 همزمان به دادستانی همدان، نیز منصوب شد و به عبارت دیگر در 22 سالگی برای چند ماه دادستان دو شهر کرج و همدان بود. تا اینکه در سال 1364 به سمت مهم جانشینی دادستان انقلاب منصوب شد و به تهران آمد. او در این سال ها که اوج سرکوب نیروهای دگراندیش بود و اعدام پشت اعدام در زندان ها رخ می داد، این مسئولیت قضایی بسیار مهم را در اختیار داشت.

شاید به پاس خدمت صادقانه به نظام بود که در سال 67 مورد توجه ویژه آیت الله خمینی قرار گرفت و آیت الله خمینی او را برای رسیدگی به مشکلات قضایی در برخی استان‌ها از جمله لرستان، کرمانشاه و سمنان، مستقل از بوروکراسی قوه قضائیه برگزید. در آن سال‌ها آیت الله خمینی «چندین پرونده مهم را برای تصمیم قضایی»، به او و «حسین‌علی نیری» سپرد. بایستی اذعان داشت که این سال جزو تیره ترین بخش از کارنامه قضایی ابراهیم رییسی است. (آیت الله خمینی در نامه‌ای به تاریخ اول بهمن 67 در نامه‌ای خطاب به شورای‌عالی قضائی می‌نویسد: «کلیه پرونده‌هایی که تاکنون در آن شورا با کمال تعجب راکد مانده است و اجرای حکم خدا تأخیر افتاده است در اختیار حجج‌الاسلام آقایان: نیری و رئیسی قرار دهید، تا هرچه‌زودتر حکم خدا را اجرا نمایند، که درنگ جایز نیست. به آقایان نیری و رئیسی هم سفارش اکید می‏‌نمایم که جهات شرعیه را کاملا رعایت نمایند. والسلام».)

او از اعضای هیئت چهارنفره ای بود که در تابستان 1367، مامور کشتار چند هزار زندانی در درون زندان های ایران شدند. اعدام های گسترده ای که با دستور آیت الله خمینی انجام پذیرفت و در همان زمان با اعتراض سنگین آیت الله منتظری مواجه شد. اخیرا احمد منتظری، فرزند ارشد آیت الله منتظری و رییس دفتر او، فایلی صوتی از دیدار پدر خود با این هیئت چهارنفره بیرون داده است که شامل ابراهیم رییسی – معاون وقت دادستان کشور – نیز می شود. منتظری در آنجا اعضای این هیئت را «جنایتکار» می خواند و از نگرانی خود نسبت به قضاوت تاریخ درباره آیت الله خمینی و تفسیرها درباره او می گوید.

برای درک بی رحمی این هیئت چهارنفره که رییسی نیز جزو آن بود می توان به خاطرات آیت الله منتظری رجوع کرد. در بخشی از خاطرات آیت‌الله منتظری آمده است: «اول محرم شد. من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رییسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم الان محرم است حداقل در محرم از اعدام‌ها دست نگه دارید، آقای نیری گفت: “ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ایم، دویست نفر را هم به عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده ایم، کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمایید”.».

در سال 1368 ابراهیم رییسی از معاونت دادستانی تهران به دادستانی تهران ارتقا یافت و تا سال 1373 این سمت را در اختیار داشت و سپس به مدت 10 سال رییس بازرسی کل کشور شد. او از سال 1383 به مدت 10 سال معاون اول قوه قضائیه بود و بعد به سمت دادستان کل کشور رسید. ابراهیم رییسی در قبال اتفاقات سال 88 نیز مواضع سرسختی اتخاذ کرد. در تابستان 88 و در پی نامه «مهدی کروبی» مبنی بر آزار معترضان بازداشت‌شده در کهریزک، رییسی به عنوان یکی از اعضای هیئت سه‌نفره از سوی رئیس وقت قوه قضاییه انتخاب شد تا به این مساله رسیدگی کنند.

این هیئت ویژه، اتهامات کروبی، را رد کرد و همچنین پیشنهاد داد که «با افرادی که با نشر اکاذیب و ایراد تهمت و افتراء» موجب «تشویش اذهان عمومی» و باعث «هتک حیثیت و اعتبار نظام» شده‌اند، «برخورد قاطع» صورت گیرد. او همچنین از محاکمه «سران فتنه» صحبت کرده بود. ابراهیم رییسی مسئله کهریزک را نیز حاشیه ای خواند و گفت که در «جریان فتنه 88» ظلم بزرگی به نظام اسلامی شده است.

عنایت آیت الله خامنه ای به ابراهیم رییسی

وقتی در دومین دوره ریاست «صادق لاریجانی» بر قوه قضاییه، ابراهیم رییسی از معاون اول قوه قضاییه به دادستانی کل کشور تنزل پیدا کرد، شایعاتی مبنی بر به حاشیه رانده شدن او شنیده می شد. اما با در گذشت «عباس واعظ طبسی»، و سپس انتصاب رییسی به تولیت آستان قدس رضوی از طرف رهبری نظام، و با در نظر داشتن وزن اقتصادی و سیاسی آستان قدس رضوی، جایگاه ویژه او در حکومت بار دیگر ثابت شد. او همچنین در خرداد 1391 از طرف آیت الله خامنه ای به سمت دادستان کل ویژه روحانیت نیز منصوب شد. او از سال 1385 نیز عضو مجلس خبرگان رهبری ست.

پس از انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری در تابستان گذشته که پرونده مشارکت ابراهیم رییسی در کشتار 67 بار دیگر روی میز آمد، آیت الله خامنه ای از او به صورت غیرمستقیم دفاع کرد. با وجود اینکه بنا به روایت خود آیت الله منتظری، خامنه ای در مقام رییس جمهور وقت، مخالف این اعدام های گسترده بود، پس از انتشار آن فایل صوتی در تابستان گذشته، خامنه ای در دیداری با اعضای دولت روحانی و بدون اشاره مستقیم، موضع سختی علیه خانواده منتظری و شخص احمد منتظری گرفت که طبیعتا می تواند به دفاع از آن چهار نفر و شخص ابراهیم رییسی نیز تعبیر شود.

خامنه ای در این دیدار ضمن «منافقین روسیاه»خواندنِ مجاهدین خلق، اعدام گسترده آن ها را بر حق دانست و گفت:« متأسفانه برخی تلاش دارند تا برای این جنایتکارانی که هزاران نفر از مردم عادی تا مسئولان و شخصیت‌های برجسته را به شهادت رساندند، فضای مظلومیت ایجاد و چهره‌ی نورانی امام راحل را خدشه‌دار کنند اما این دست‌های خبیث و مغرض به نتیجه نخواهند رسید و همانند گذشته ناکام خواهند ماند.»

موارد دیگری مانند ارتقا از حجت الاسلام به آیت الله و تدریس عالی ترین دروس حوزوی شایعه نامزدی او برای رهبری را قوت می بخشند. در واقع ابراهیم رییسی یکی از جمله افرادی ست که تحلیلگران مختلف از احتمال رهبری او پس از مرگ آیت الله خمینی می گویند. جوانی، سیادت، تکیه بر پست های مهم، و همسویی قابل توجه با آراء فکری – سیاسی خامنه ای و نیز برخی رفتارهای قابل توجه در چندماه اخیر، از جمله دلایلی ست که تحلیلگران را وادار می سازد از احتمال جدی رهبری رییسی پس از مرگ خامنه ای بگویند.

شاید انتخابات ریاست جمهوری سکوی پرشی برای رسیدن به آن امر مهم باشد. مانند خود آیت الله خامنه ای که از پست ریاست جمهوری به رهبری نظام اسلامی رسید. اما شانس انتخاب ابراهیم رییسی به ریاست جمهوری چقدر است؟ آیا رییسی مانعی بر سر حسن روحانی برای تمدید دوره ریاست جمهوری اش خواهد بود؟ دست های پشت پرده مددرسان رییسی خواهند بود؟ آیا رییس جمهور نظام اسلامی این بار نیز مانند سال 88 با معادلات خارج از صندوق های رای تعیین خواهد شد؟ پرسش هایی که برای رسیدن به پاسخ آن باید یکی دوماه دیگر صبر کرد!

محمد تقی مصباح یزدی؛ نامزد کم اقبال برای جانشینی خامنه ای

در این بخش به بررسی یک نامزد کم شانس برای جانشینی آیت الله خامنه ای در منتهی الیه سمت راست طیف های سیاسی موجود در جمهوری اسلامی می پردازیم. اگرچه کاندیداهای اصلی جانشینی رهبری را می توان در وجود کسانی چون «محمود هاشمی شاهرودی»، «ابراهیم رییسی» و «صادق لاریجانی» یافت، اما «محمد تقی مصباح یزدی» از جمله چهره های شاخصی ست که اگرچه به علل و دلایل گوناگون، شانس پایینی برای جانشینی خامنه ای دارد (که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد) اما بجاست برای تحلیل موقعیت محافظه کاران تندرو در مباحث مربوط به جانشینی احتمالی، او نیز مورد بررسی اجمالی قرار بگیرد. مصباح یزدی از روحانیون شاخص و مورد علاقه محافظه کاران تندرو و مورد علاقه خامنه ایست؛ تا جایی که او را «مطهری زمان» لقب داده است.

محمدتقی مصباح یزدی؛

محمدتقی مصباح یزدی در بهمن 1313 در یزد به دنیا آمد. کودکی و نوجوانی او در فقر گذشت. پس از پایان تحصیلات ابتدایی وارد حوزه علمیه یزد شد. پس از آن برای ادامه تحصیلات در سال 1330 به همراه خانواده به نجف رفت. پس از یک سال به علت مشکلات مالی به تهران و سپس به قم رفتند. مصباح دو فرزند پسر به نام های «علی» و «مجتبی» دارد که هر دو روحانی هستند و در «موسسه امام خمینی» زیرنظر شخص مصباح یزدی مشغول فعالیت هستند.

مصباح یزدی از معدود روحانیون شاخص حوزه علمیه قم است که به شدت از احمدی نژاد حمایت کرد. خانواده مصباح یزدی بنا به ادعای خود برای کمک به ستاد احمدی نژاد در سال 88 طلاهای خود را نیز فروختند و پول آن را به ستاد انتخاباتی احمدی نژاد دادند. خانواده مصباح یزدی در گرایشات سیاسی خود تنها ایجابی عمل نمی کنند و هنگامی که چهره موردعلاقه خود را بر مصدر قدرت نبینند، دست به حرکات سلبی نیز می زنند. به عنوان مثال می توان از توافق هسته ای اخیر بین ایران و غرب نام برد. در مخالفت با برجام، مجتبی مصباح یزدی به همراه 30 تن دیگر به دفتر آیت الله نوری همدانی رفتند و به کارزار “اجازه نمی دهیم” پیوستد. اقوام نزدیک مصباح یزدی در لایه های بالای قدرت نیز حضور دارند. «محمود محمدی عراقی»،عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ، داماد مصباح یزدی است.

از جمله انتقادات سختی که از طرف جبهه اصلاحی ها/اعتدالی ها به مصباح یزدی وارد می شود این است که او در جریان فعالیت های انقلابی پیش از سال 57 هیچ گونه فعالیتی نداشته است. هاشمی رفسنجانی در این مورد گفته بود به ملاقات خود و خامنه ای با مصباح در قبل از انقلاب اشاره می کند. ملاقاتی که رفسنجانی در آن از مصباح گلایه می کند که چرا در فرایند انقلاب و مبارزه علیه شاه مشارکت ندارد و از او دعوت می کنند که به مبارزه علیه رژیم شاه بپیوندد. مصباح نیز با زیرسوال بردن کلیه فعالیت های انقلابی می گوید: «مبارزه ای که مجاهدین و چپی ها در آن باشند، حرام است.» در دوران جنگ با عراق نیز به گفته خودش هیچ گونه فعالیت و مشارکتی نداشت و در واقع، پس از سال 68 و فوت آیت الله خمینی بود که مصباح یزدی کم کم وارد صحنه سیاسی شد.

از جمله فعالیت های برجسته مصباح یزدی پس از فوت آیت الله خمینی، تاسیس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی» در سال 1374 بوده است. موسسه ای که بودجه آن به تمامی از طرف آیت الله خامنه ای تامین می شود. نهادی که ورای صفات علمی – آموزشی خود، و با مدیریت خاص مصباح یزدی بر آن است تا چهره متفاوت تری از خود نسبت به سنت حوزه های علمیه بسازد. این موسسه تحسین آیت الله خامنه ای را نیز به همراه داشت و او حتی آن را به عنوان «الگویی برای حوزه» نیز معرفی کرد. خامنه ای درباره این موسسه گفته است: «این موسسه خوب، جامع و کامل می تواند از لحاظ تلاش پیگیر، خستگی ناپذیر، خالصانه و عالمانه الگویی برای حوزه باشد.»

مصباح یزدی که به خامنه ای اظهار ارادت بسیار نشان می دهد، در دوران اصلاحات که خامنه ای از طرف جبهه اصلاحات تحت فشار بود و به طور مشخص مجلس ششم سعی بر رویارویی با خامنه ای داشت، از او سخت حمایت می کرد و در نمازجمعه های تهران، به صورت سخت و تند از رویکردهای سیاسی و فرهنگی دولت سیدمحمد خاتمی انتقاد می کرد. مصباح در سخنان و تفاسیری شاذ، مردم را صاحب حق و سهم در حکومت نمی داند و حتی اعتبار رییس جمهور را نیز به تنفیذ رهبری می داند نه رای مردم. او در این باره می گوید: «کسی (رییس جمهور) که واجد شرایط باشد، تا از طرف امام اذن نداشته باشد ارزشی ندارد… صلاحیت هم داشته باشد، خیلی خوب هم کشور را مدیریت کند، همه مردم هم قبولش داشته باشند، او حق حکومت کردن بر مردم را ندارد. مردم چه کاره هستند که به کسی حق بدهند مگر خودشان چنین حقی دارند؟ مردم کسی را به عنوان رییس جمهور تعیین کنند که حکومت کند هر کاری دلش می خواهد بکند، مردم چه حق داشتند؟ مجری قانون کسی است که خدا تعیین کرده است.»

خامنه ای نیز به مصباح یزدی علاقه بسیار نشان می دهد و یک بار وجود او را موجب «افزایش برکات الهی» دانسته بود. وقتی هم که در انتخابات سال 1394 مجلس خبرگان مصباح یزدی در کنار محمد یزدی رای نیاورد و از ورود به این مجلس بازماند خامنه ای در این مورد گفت: «برخی بزرگان هم هستند که رای آوردن یا نیاوردن، هیچ خللی در شخصیت آنها ایجاد نمی‌کند و آقایان یزدی و مصباح از جمله این افراد هستند که… نبود آنها نیز برای مجلس خبرگان خسارت است.»

در سال 1391 و پس از انتشار یک نامه انتقادی از سوی برخی از دانشجویان دانشگاه امام صادق به مصباح یزدی، روشن شد که اعضای «جبهه پایداری» در جلسات خصوصی خود از محمد تقی مصباح یزدی با عنوان «قائم مقام رهبری» یاد می کنند. جبهه پایداری از جمله گروه های سیاسی تندرویی است که در بحبوحه انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی و با محوریت مصباح یزدی تشکیل شد. نکته مهم در اینجا جایگاهی است که هواداران مصباح یزدی برای او قائل هستند؛ جانشینی آیت الله خامنه ای.

اما نزدیکان خامنه ای به این موضوع واکنش نشان دادند. به عنوان مثال، «حسین شریعتمداری» – مدیر مسئول روزنامه کیهان – نامه دانشجویان را «جعل شده» نامید و از اساس بحث قائم مقامی رهبری را رد کرده است. دیدگاه شریعتمداری از آن رو مهم است که او منصوب آیت الله خامنه ای ست و مشهور است که دیدگاه های او را بیان می کند. اما برخی تحلیل گران مستقل نیز معتقدند با توجه به اینکه مصباح از خامنه ای مسن تر است جانشینی و قائم مقامی او محتمل نیست.

خود محمد تقی مصباح یزدی یک بار در مورد جانشینی خامنه ای گفته بود جانشین مناسبی برای رهبری نمی شناسد؛ «اگر خدای نکرده تار مویی از ایشان کم بشود چه کسی می‌تواند جای ایشان را بگیرد؟…. البته خزانه خدا خالی نیست. امام از دنیا رفت، ما تو سرمان می‌زدیم چه کسی می‌تواند جای ایشان را بگیرد. الحمدلله خدا از خزانه‌اش نعمتش را ارزانی داد. ما نمی‌شناختیم. خزانه خدا خالی نیست. اما آنچه که ما می‌شناسیم، جانشین مناسبی نمی‌شناسیم؛ لذا دعا می‌کنیم خدایا به طول عمر و عزت او تا ظهور حضرت ولی عصر بیفزا.» او در جای دیگری گفته بود: «خدا را شاهد می گیرم که جامعه ما لیاقت چنین رهبری را ندارد.»

اگر چاپلوسی های مصباح یزدی نسبت به خامنه ای را به کناری بگذاریم، با توجه به خصلت تمامیت خواهانه مصباح در سیاست، هیچ بعید نیست او تمایل به رهبری نظام پس از خامنه ای داشته باشد. اما با این حال عواملی چون سن بالا و بیماری از جمله عللی هستند که امکان رهبری او پس از خامنه ای را بعید می سازد. مصباح از خامنه ای پنج سال بزرگتر است. اگر در کنار این علل، این نکته را هم در نظر بگیریم که مصباح حتی در میان اصولگرایان میانه رو نیز هواداران چندانی ندارد، و جبهه اصلاحی/اعتدالی ها نیز او را به عنوان «تئوریسین خشونت» می شناسند، بهتر می توانیم به درک این نکته نائل بیاییم که چرا امکان رهبری مصباح یزدی پس از خامنه ای بسیار پایین است، حتی اگر هوادارانش او را قائم مقام خامنه ای بدانند و از وی جایگاه رهبر نظام پس از خامنه ای بسازند.