اولین بار «روبی نامدار» را در کتابفروشی «נסיך הקטן» («شازده کوچولو») در تل آویو دیدم. از دور دیدمش. آمده بود تا در مراسمی که به خاطر موفقیت کتابش در اسرائیل برپا کرده بودند شرکت کند و سخن بگوید. از دور دیدمش و حتی جلو نرفتم تا سلامی بگویم. همه دورش را گرفته بودند و هرکسی لحظه ای حرف و گفتگو و توجه با او را می خواست. آمده بود و کم می ماند، پس لحظه ای و چند کلامی با او غنیمت به شمار می رفت. این را به عینه می دیدم.

روبی نامدار با انتشار آخرین کتابش «הבית אשר נחרב» («خانه ای که ویران شد») برنده امسال جایزه ادبیات اسرائیل، جایزه «سپیر» («Sapir»)، کتاب سال 2015 و سال جاری عبری اسرائیل شناخته شده است.

ورود کتاب به بازار کتاب اسرائیل سر و صدای زیادی را به همراه داشت و پیرامون کتاب و نقد آن مقاله های بسیاری نوشته شد و در رسانه های گوناگون از آن سخن بسیار رفت. برای همه جز روبی محرز بود که جایزه ادبیات امسال به روبی تعلق خواهد گرفت و از طرفی دیگر همه در تردید از آنکه مرز شکن و قانون شکنی مانند او چطور خواهد توانست این جایزه را از آن خود بکند!

«روبی نامدار» نویسنده کتاب «הבית אשר נחרב» («خانه ای که ویران شد») برنده امسال جایزه ادبیات اسرائیل، جایزه «سپیر» («Sapir»)، کتاب سال 2015 و سال جاری عبری اسرائیل شناخته شده است.  (عکس: شیلا موسایی)

«روبی نامدار» نویسنده کتاب «הבית אשר נחרב» («خانه ای که ویران شد») برنده امسال جایزه ادبیات اسرائیل، جایزه «سپیر» («Sapir»)، کتاب سال 2015 و سال جاری عبری اسرائیل شناخته شده است. (عکس: شیلا موسایی)

روبی نامدار با نگارش کتاب «خانه ای که ویران شد» اولین نوول عبری آمریکایی را وارد صحن ادبیات جهان و حتی ادبیات عبری اسرائیل ساخته است. اولین اسرائیلی است که زبان عبری را به سرزمین و خطه ای دیگر برده و آنجا برای اسرائیلی و خواننده عبری زبان که تاریخ و هویت و پندار اسرائیلی دارد از «دیگری» که اسرائیلی و عبری زبان نیست سخن می گوید و با داستانی محسور کننده و ادبیاتی غنی و چند لایه گفتمانی نه چندان ساده را آغاز می کند. ده سال طول کشید تا کتاب را به پایان ببرد و با آنکه روی سخن به عبری زبان دارد اما قلمش در داستان لاینقطع به آفریدن «دیگری» است.

مطمئن نیستم این نگاه و دغدغه به «دیگر» و توانایی از بیرون به خود نگریستن را از کجا می آورد. از ریشه های ایرانی اش؟ از خانه پدر و مادر مهاجرش؟ از کجا آورده این مرز شکنی را؟ آیا به همین خاطر بود که از اسرائیل رفت تا عبری خودش و روایت خودش را آنطور که خود می خواهد به دور از دیکته شده ها و بایدها و نبایدهای ادبیات عبری اسرائیل در خطه ای دیگر باز آفرینی کند؟

روبی نامدار را برای بار دوم در کافه تریای دانشگاه بن گوریون ملاقات کردم. برای شرکت درانبوه نشستها و بزرگداشتهای تقدیر از کتابش که در مراکز فرهنگی و دانشگاهی اسرائیل برپا کرده بودند برای مدت بسیار کوتاهی از محل اقامتش در نیویورک به اسرائیل آمده بود.

مهربانانه در آن برنامه بس فشرده چند روزه اش ملاقات با من را هم چپاند و قرار شد بعد از نشستی که دانشکده ادبیات دانشگاه بن گوریون به افتخارش بر پا کرده بود، به گفتگو در مورد کتابش، خودش و حتی همه جا بنشینیم. در لحظات اولی که دیدمش درست مانند کتابفروشی شازده کوچولو فروتنی و صمیمتی که در صورت و رفتارش موج می زد را نمی توانستی نادیده بگیری. نگاهی گرم و بس دوستانه به دور از هر نوع نمایش های بوهمیانه. جنتلمن و آرام.
ابتدا چند دقیقه ای به فارسی گپ زدیم و آوای کمرنگ لهجه یهودیان فارسی زبان را در کلامش می شنیدم. به همان آوا صحبت می کرد و با همان شرم و حجب یهودیان ایران و همان تعارفها با آهنگهایش. دقیقا همانطور که از خانه پدری یاد گرفته و تجربه کرده بود. بعد از چند دقیقه گفتگوهامان به زبان عبری شدند. برایش راحت تر بود آن هم عبری روان و غنی او. شخصیتش هم خود به خود با زبان تغییر کرد و شد اسرائیلی قاطع، بدون تعارف. صریح و بی سانسور اما همچنان صمیمی ….!
عین همان !

از او می پرسم چرا اینقدر طول کشید تا این نوول را بنویسد. چه شد که چنین مطلبی را انتخاب کرد؟ آیا احتیاج به زمان داشت تا خودش هم همراه با قهرمان داستانش در سرزمین جدید – آمریکا – جا بیفتد؟ آیا تحولات وقایع درون کتاب همان تجربه های از این مرز به آن مرز شدن خودش بود؟

می گوید بذر اول داستانویسی در کتاب اولش ریخته شد که حتی کمتر هم مورد توجه قرار گرفت و با آنکه جوایزی هم از آن خود کرد با این حال کتاب فروش کمی داشته. اما در مورد کتاب دوم ، آزاد بود و راحت. خواست برود. به دنبال عشقی قدیمی اسرائیل را ترک کرد و به منهاتن رفت و آن عشق ریشه گرفت و به ازدواج و تشکیل خانواده در همان نیویورک انجامید.

ترک میهن و بدتر از آن نوشتن اثری به عبری و آن هم نه از اسرائیل و اسرائیلی تراژدی از سوی اسرائیلیها تلقی می شد. می گوید خیلی ها خوششان نیامد و اضافه می کند مردم اینجا هنوز نتوانسته اند از ترس و واهمه تغییر شکل هویت یهودی بیرون بیایند چه برسد به آنکه ادبیاتی به عبری و از «دیگری» بخواهند بنویسند و توقع داشته باشند که کتاب مورد توجه محافل رسمی ادبی اسرائیل هم قرار بگیرد و یا حتی جایزه ادبیات اسرائیل را هم از آن خود بکند.

داستان کتاب راجع به «اندرو کهن»Andrew Cohen پروفسور و پژوهشگر فرهنگ و تمدنها با شهرتی جهانی، ساکن شهر نیویورک است با ظاهری بسیار آراسته و متین و سمبل تمام عیار الگوی موفق نیویورکی است. در آپارتمانی بسیار مجلل رو به رودخانه هاودسن زندگی می کند. در کارش بسیار موفق است و به نام و پی در پی در مجلات مطرح و معتبر علمی مقاله منتشر می کند، و همه چیز بر وفق میل وی همانطور که وی می خواهد در حال گردش است. او گذشته و روابطی بس پیچیده با زنان متعددی در زندگی اش داشته. پروفسور کهن گهگاه دچار توهمات عرفانی می گردد و در طی زمان هم تعداد و مدت زمان این توهمات نیز بیشتر و بیشتر می گردند و در این لحظات عرفانی وی معبد مقدس در اورشلیم و حضور «کهنیم» در بیت المقدس را تجربه می کند. این تجربیات ناخواسته عرفانی کم کم او را در هم می شکنند و این شکست پیامدهای روانی و مذهبی خود را در وی به دنبال دارد.

«הבית אשר נחרב» («خانه ای که ویران شد») اولین رمان عبری آمریکایی و نه یهودی آمریکایی است که آن را اسرائیلی ساکن نیویورک به زبان عبری نگاشته و با این مرز شکنی کانال جدیدی در ادبیات سختگیر و متعصب اسرائیل که تا زمان نشر کتاب محصور به مرزهای این سرزمین بوده را باز نموده. روبی با نگارش این نوول در نیویورک دیالوگ پیچیده و پر لایه ای را با محافل ادبی اسرائیل آغاز کرده و با پافشاری مصرانه اش به عنوان عبری زبان ترک جلای وطن کرده سمبلهای اسرائیلی عبرانی را در سرزمینی دیگر و با هویتهایی دیگر آفریده و پیش برده است.

نگارش و تقسیم بندی کتاب نیز دارای ویژگی متفاوتی است. داستان مانند تورات نه به فصل بلکه به کتاب تقسیم شده و مانند تورات از کتاب اول، آفرینش آغاز شده و حتی فراتر از تورات رفته و تا به کتاب هفتم هم می رسد. روایت کتاب نیز عالمانه و از عمد از پاراگرافی به پاراگرافی دیگر بین عبری معاصر و عبری کلاسیک تورات در حال گشت و گذار است. جسارت و توانمندی قلم و ادبیات روبی وی را چنان توانا ساخته تا بتواند بین این دو حیطه زبان معاصر و زبان قدیمی کلاسیک تورات که هرگز مشابه آن دیگر تولید نشده در حال تردد باشد و خواننده را مجذوب و محسور تا انتهای کتاب با خود نگه دارد.
پاراگرافی با عبری معاصر به توصیف زمینیان، خیابانهای نیویورک، کافه ها، کلاسهای دانشگاه و مردم و جنب و وجوش نیویورک در سال 2004 می پردازد و توصیفات و جنب و جوشهای مدرن همه و همه همگام با همان ضرباهنگ عبری جوان و مدرن است اما در پاراگراف بعدی آسمان کبود و گرفته پر جوش و خروش بالای سر نیویورک و ابرهای تیره که دروازه هایشان به دور از چشمان زمینیان با جوش و خروش آسمانی گشوده شده اند و ترانه های الهی در آن لحظات از آسمان به گوش شنوایانش می رسند همه و همه با زبان عبری کلاسیک تورات توصیف شده اند … با همان آوا و ضرباهنگ و ترانه های تورات.

می گوید برای همین بود که نگارش داستان ده سال طول کشید چون در انتخاب واژه به واژه داستان سختگیر بوده و سخت کوشیده تا همان فضا و هوا و آنچه در سر و درون دلش می جوشیده را به عینه به نگارش در بیاورد.
هرروز، ده سال.

از او می پرسم پروفسور کهن Cohen، شخصیت داستان همان خوش پوش جذاب و با شخصیتی که هاله ای از تاج شاهان عبرانی بر بالای سرش تلالو می کند به چه کسی نزدیک است؟

می گوید پروفسور کهن نمود یهودی است قوی، سالم و متکی به خود که وی مانند او را در اسرائیل سراغ دارد و اسرائیلی است اما نمود یهودی (غیر اسرائیلی) تصویر شده در ادبیات عبری و حتی زبانهای دیگر همیشه تصویری پست، خموده، تحقیر شده، مقهور و ناتوان ترسیم شده و او می خواسته این تصویر غیر واقعی را بشکند و آن یهودی واقعی در جامعه و خیابان را در ادبیات بگنجاندش.

می گوید عاشق و شیفته ادبیات نویسنده گان یهودی آمریکا است و کشف ژانر این نویسنده گان عالمی دیگر را به رویش گشوده که نه فقط بازی و توانایی قلم آنها که حتی پرسوناژها نمودهایی هستند که وی شیفته شان شده و اینها آلترناتیوهای دیگر و جدا از ادبیات دیکته شده از نمود یهودی را برایش باز کرده اند. پرفسور کهن مردی است اصیل، خوش ظاهر و بسیار خوش پوش، باهوش و موفق که حتی هنگامی که در روند داستان از هم فرو می پاشد این فرو پاشیدنش نیز با اصالت و احترام توام است و مانند شاهی درهم فرو می شکند.

از او می پرسم پروفسور کهن تا چه حد به خود او شبیه است. از آنجا که آنقدر کوشیده جز به جز ظاهر و لباس او را از دوخت کت و شلوار، توصیف جزئیات نقوش کراواتهای او و رنگها و حتی نوع ساعت و دسته عینک وی را از سر پنجه تا نوک پا چنین ترسیم کند و هر بار از نو لباس می پوشاندش با این همه رنگ و توصیف آیا این خود اوست یا آن است که در خیال خود سخت آرزوی چنین بودنش را داشته؟

لبخند می زند و درحالیکه چشمهایش برق برق می زنند فوری آنها را زیر عینک ریز می کند و خجولانه با خنده می گوید «شاید، امکان دارد!»

از برخورد محافل ادبی اسرائیل در مورد کتابش می پرسم. می گوید شوکه شد و باورش نمی شد که کتابش جایزه ادبی سال اسرائیل را ببرد. کتاب خیلی ها را عصبانی کرده بود و در عین حال این کتاب با مرزشکنی هایش خوب به دیگران فهماند که مجبور نیستی در چهارچوب های ادبی باقی بمانی. می گوید اسرائیلی ها هنوز نتوانسته اند به خود بقبولانند که ترس از دست دادن هویت در کار نیست. هویت اسرائیلی کاملا شکل گرفته و نگاه ملت گرسنه و کنجکاو دوباره به سوی هویت یهودی اش معطوف شده و مشتاق باز خوانی متون کلاسیک مذهبی یهودی و درک مجدد از این متون است. به این معنا که می توانی هم سکولار باشی و در عین حال خواهان داشتن درکی عمیق تر از ریشه ها و فرهنگ و متون کلاسیک به عنوان منابعی ادبی بود.

می پرسم آرزویش از سفر این کتاب چیست؟

می گوید برای این کتاب سخت کار کرده، واقف به ضعفهایش است و در عین حال ارزش کارش را هم خوب می شناسد. از جایی ناشناخته می آید، کتابی نوشته و چاپ کرده که او را شناسانده است. برایش مهم نیست کتاب چقدر فروش داشته باشد. بهره اقتصادی مد نظرش نیست و آنچه می خواهد – با انگشت می شمارد و با هیجان می گوید – «אישור, זינוק, הכרה» – تایید ، ارتقا و شناخته شدن است و بس. آرزو می کند که بتواند جای خود را در ادبیات معاصر آمریکا باز بکند و در کنار نویسنده گان یهودی آمریکایی محبوبش نیز قرار بگیرد.

قرار است ترجمه انگلیسی کتاب در سال 2017 روانه بازارهای کتاب شود. از او می پرسم در تشویش و نگرانی نیستی که کتابی با چنین نثر سنگین، غنی و حتی غیر ممکن برای ترجمه، درست و دقیق آنطور که تو نوشتی در ترجمه ها از آب در بیاید؟

ذهنی بسیار لیبرال دارد و می گوید از وقتی که کتاب را به ناشر سپرده ام می دانم دیگر مال من نیست. خوشحال می شوم کتابم مرزها را درنوردد حالا هر مرزی و به هر زبانی.

می خندم و می پرسم ایران چطور؟ آیا برای ترجمه آن به فارسی آماده ای؟ فکرش را کردی؟

چشمهایش دوباره برق می زنند و می گوید «آرزویم است، امیدوارم که این کتاب به فارسی هم ترجمه بشود.»

می پرسم برای همین کتابت را با ذکر جمله ای از مخملباف شروع کردی؟
می گوید شاید!

آیا روبی نامدار، منتخب جایزه ادبیات «ساپیر» اسرائیل نویسنده ای اسرائیلی است؟ فکر نمی کنم رنگارنگ تر از اینهاست که بتوان در مرزی و فرهنگی گنجانیدش. رنگین کمانی است که از بطن خانه ای یهودی ایرانی در اورشلیم برخاسته، به تل آویو رسیده و از همانجا نیز ره به سوی منهاتن باز کرده و در حال تردد در همه این عالمهاست. به هیچ جا تعلق ندارد. خودی است و در عین حال «دیگر» نیز. حالا هر کجا که باشد. همانطور که خودش می خواست و همچنان خواهد خواست!