این هفته، دو اتفاق روی داد که از اهمیت جایگاه زنان در جامعه‌ی اسرائیل نشان دارد.

اتفاق اول در مهد کودک پسرم افتاد، جایی که همکلاسی‌های پیش‌‌کودکستانی وی پایان سال را با جشنی برای اورشلیم رقم زدند. پسرها لباس سربازی و راست‌کیشی پوشیدند، کلاه‌‌های نظامی به سر گذاشتند و تالیوت، پایوت، «صیصیت» به تن کردند. دخترها منگوله تکان می‌دادند و هیچ نقش مشخصی نداشتند.

باور کنید: این اتفاق در یک نهاد آموزشی سکولار در یک شهر معمولی طبقه‌ی متوسط اسرائیل روی داد.

به اسرائيل ۲۰۱۷ خوش آمدید.

اولین فکری که به سرم زد این بود که چرا پسر من که چهار ساله است می‌بایست در نقش سربازها ظاهر شود. دوره‌ی سه ‌ساله‌ی اجباری سربازی از سرش زیاد نیست؟ من هنوز دلم‌ می‌خواهد تا می‌توانم از شهروند عادی بودن او لذت ببرم.

از این گذشته، نقش‌هایی که برای معرفی اورشلیم استفاده کرده بودند، شهری رنگارنگ و متنوع، بسیار محدود بودند. و پیامی که برای ۳۰ ذهن آماده‌ی آموزش مهد کودک پسرم بکار گرفته شد این بود که جشن حاکمیت اورشلیم یعنی جنگ‌افروزی و یا زیارت. و تازه اگر مرد باشی، در این امور شرکت خواهی کرد.

در کشوری که زن‌ها به طور روزافزون در مقام خاخامی خدمت می‌کنند و در مقام‌های رهبری در ارتش ظاهر می‌شوند، من با وحشت نگاه می‌کردم ببینم این برداشت‌های ساده‌لوحانه و غیرواقع‌بینانه چگونه در حساس‌ترین سال‌های عمر پسر من به او آموخته می‌شود. اما تعجب نکردم.

این اولین باری نیست که بچه‌های من در مقابل هجوم برداشت‌های بسیار سنتی از نقش‌های جنسیتی قرار گرفته‌اند. در پوریم، اکثریت دخترها لباس شاهزاده خانم‌ها را می‌پوشند و پسرها لباس قهرمان‌ها و پهلوان‌ها را. بچه‌های مدرسه‌ی پسر بزرگ‌ترم که کلاس دوم دبستان است در جشن‌های تولد، تفکیک جنسیتی دارند و در بعضی از کارت‌های دعوت به طور مشخص نوشته می‌شود که پسرها فوتبال بازی خواهند و دخترها «سرگرمی‌های دیگر» و یا کار هنری یا کاردستی خواهند کرد.

سعی کردم صحنه‌ای که مهد کودک جریان داشت را درک کنم، و دیدم بیشتر مادرهایی که در سالن‌اند شاغل‌اند: چند نفر دانشمند، یک موزیسین، یک مهندس، و غیره. چندتایی مدرک دکترا دارند. در واقع، زن‌های نسل من از فرصت‌های بی‌نظیری برخوردار بوده‌اند. دوست دارم باور کنم که بچه‌های ما، هم پسر و هم دختر، قادر خواهند بود کاری که دوست دارند را بکنند. پسر من شاید آشپز بشود یا پزشک و یا در مراسم جشن منگوله تکان بدهد، اگر دوست داشته باشد.

پس چرا ارزش‌هایی که به بچه‌های ما آموخته می‌شود با واقعیت منطبق نیست؟ آیا ما جامعه‌ای واپسگرا هستیم؟

جالب اینجاست که پسر چهار ساله‌ی من همان کلیشه‌های جنسیتی را قبول دارد که رنه رابیتویتز، اسرائيلی هشتاد ساله که هفته‌ی گذشته سرتیتر خبرها شد.

در پاسخ به پرونده‌ی شکایتی که رابیتویتز به مرکز عملیات دینی اسرائیل تسلیم کرد، دادگاهی در اورشلیم به ای‌آ آآی دستور داد سیاست‌های خطوط هوایی مبنی بر انتقال زنان از صندلی خود به درخواست مسافران مرد را کنار بگذارد.

نظیر چندین پرونده‌ی دیگر که پوشش خبری وسیع یافتند، از رابینویتز خواسته شد صندلی‌اش را عوض کند زیرا مردی شکایت کرده بود که به دلایل مذهبی نمی‌تواند کنار او بنشیند. رابینویتز قبول کرد اما پس از آن تصمیم گرفت که با این قانون بجنگند، و رزمنده‌ای نادر بشود.

گرچه پیروزی رابینویتز مثبت و انگیزه‌ساز است، و نشان می‌دهد چقدر قوانین زیادی هستند که می‌بایست به چالش گرفته شوند، اما بیشتر از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد چقدر واقعیت زندگی ما با زنان نامهربان است. حکم دادگاه تنها یک پیشروی کوچک در مقابل فشار عظیم عقاید مذهبی راست‌های کیش‌های افراطی است که می‌کوشند سلیقه‌ی خود را به تمام جامعه‌ی اسرائيل تحمیل کنند. متأسفانه، دولت و مقامات مسؤول به خواسته‌ّهای ایشان تن می‌دهند. همین جنجال اخیر بر سر غرفه‌های نماز مختلط دیوار ندبه را در نظر بگیرید.

اسرائیل مفتخر است که اتوبوس‌ها و پیاده‌روهای مختلط دارد، و غیره. همین چند سال پیش، یک گروه رقص دختر ناچار شدند با کلاه‌های عجیب و غریبی سر خودشان را بپوشانند فقط به این دلیل که خاطر حساس چند تا از مهمان‌ها در مراسمی عمومی در اورشلیم آزرده نشود. چند ماه پیش زنان شاغل در کنست به طور موقت از پوشیدن دامن‌های بالای زانو منع شدند. این گونه‌ تفکیک‌های اجباری جنسیتی در فضاهای عمومی میان راست‌کیش‌های افراطی و بدنه‌ی جامعه افتراق ایجاد می‌کند، اما همچنان ادامه دارد.

من هرگز نفهمیدم چرا مردهایی که با زن‌های مسافر مشکل دارند، تقاضا نمی‌کنند جای خودشان عوض شود. و اگر سفر کردن با زنان اینقدر تحریک‌آمیز و یا ناراحت کننده است، چرا هواپیماهای خصوصی سوار نمی‌شوند؟ و به خاطر خدا، فراموش نکنید که رابینویتز روی هشتاد سال سن دارد. این مردها می‌بایست صندلی خود را به او تعارف کنند!

زن‌ها ابزار جنسی نیستند. ما انسان‌ایم. اگر زن‌های راست‌کیش افراطی می‌خواهند صورت خود را کامل بپوشانند، بپوشانند، اما ما را وادار نکنند که همراه آنها این قوانین ناعادلانه و جنسیت زده را رعایت کنیم.

البته که جشن مهد کودک پسر من و اجبار به تغییر صندلی در مقایسه با حجم عظیم خشونتی که زنان در همه جا با آن مواجه‌اند، ناچیز می‌نماید. تنها در اسرائيل، در چند هفته‌ی گذشته چندین زن قربانی خشونت اعضای خانواده‌ی خود شده و به قتل رسیدند. و این افزون بر قاچاق گسترده‌ی انسان، ممنوع‌الطلاق، چندهمسری و بیش از اینهاست.

و اگرچه ما با مسائل بزرگ‌تری در حال جنگ‌ایم، نمی‌توانیم بپذیریم که مردها – و همدست‌هاشان – با ما مانند ابزار جنسی برخورد کنند. نمی‌بایست نقش‌های حقیر جنسیتی را که به بچه‌های ما دیکته می‌شود تحمل کنیم. اینها همه نمادهایی از یک واقعیت‌اند که در دو کفه‌ی یک ترازو نهاده می‌شوند.

واقعیت است، با موارد ناچیز هم باید مقابله کنیم.