بسیاری از مشکلات فعلی اسرائيل، بیرونی و درونی، ریشه در برداشت غلطی دارد که رویکرد مناسب با تضاد موجود در این سرزمین را معطوف به راه حلی دوقطبی تصور می کند. هرگاه که مساله بر سر مناقشات با فلسطینیان، آموزش یهودیان مذهبی و سکولار، و پرسش معطوف به هویت مدنی و ملی عرب های اسرائيلی به میان می آید، سیاست های اسرائيل به طناب-کشی میان دو منتهی الیه ختم می شود:‌ جدایی مطلق و پیوستگی مطلق. این دوقطبی گری، یک سیاست غلط، و نیازمند به مسیری در میانه است که با دقت نظر انتخاب شده باشد؛ سیاستی که نیاز به جدایی جامعه ها را درک کند، و در عین حال طالب ارتباط منظم و مداوم و ریشه دار میان جامعه ها باشد.

اجازه بدهید با سیستم مدارس اسرائیل شروع کنیم. همانطوری که تا کنون مستند، و نقد شده است، سیستم مدارس اسرائيل (دست کم) به چهار بخش مجزا تقسیم شده است:‌ سکولار، ملی مذهبی، ارتدکس افراطی، و عرب. دانش آموزان هر یک از این سامانه ها در محله های جداگانه می زیند، برنامه آموزشی متفاوتی دارند، و در جدایی کامل از یکدیگر و بی خبری مطلق از یکدیگر به سر می برند. هر یک از سامانه های مدارس نیز، برای خود جهانی جداگانه است :‌ هویت اسرائیل نیز از همزیستی جامعه های چندگانه منزوی از هم تعریف می شود. گزارش اخیر موسسه «PEW» در باره جامعه اسرائیل، به وجهی دردناک از واقعیت فرهنگی انزوای درون-جامعه اسرائيل و پیامدهای آن اشاره دارد.

در این فرهنگ، افتراق، به عنوان راه حلی در برابر تفاوت ها بکار گرفته شده است. اسرائيل از جامعه های چندگانه تشکیل شده که همه عمیقا با هم تفاوت دارند، چه از نظر مذهبی، و چه از نظر فرهنگی، و چه لحاظ سیاسی. گزارش موسسه «PEW» این واقعیت را به صراحت نشان می دهد. اما رویکرد اسرائیل به این آموزه همیشه دست آویختن به ابزار سهل جدایی بوده است. اگر هر یک از جامعه ها جهان را متفاوت می بینند، اسرائیلی بودن را به گونه متفاوت معنا می کنند (اگر بکنند)، و قوانین آموزشی متفاوتی را برای رویایی فرزندانشان در نظر می گیرند، رویکرد اسرائيل این بوده است که، پس بگذاریم اینها از هم جدا و بی ارتباط زندگی کنند و تنظیمات آموزشی خود را داشته باشند، هر گروه کار خودش را بکند، و سر خودش را با ارتباط با دیگر گروه ها درد نیاورد. نتیجه، بنا به گزارش موسسه «PEW»، این بوده است:‌ زیرشاخه های گوناگون اسرائيلی «در جهان های جداگانه اجتماعی زیست می کنند.»

درست است که اسرائیلی های سکولار و ملی مذهبی با هم دیگر، در ارتش، ارتباط برابر دارند، اما این ارتباط بعد از ۱۸ سال جدایی و استریوتایپ از طرف مقابل، حاصل می شود و در خصوص افتراق از جامعه های ارتدکس افراطی و عرب راه حلی به دست نمی دهد. این وضعیت، پیامدهای مستند فاجعه بار برای جامعه اسرائيل ببار آورده است. یکی از خوانش های معمول از «شهروند اسرائيل بودن یعنی چی»، در بهترین حالت، زیرک بودن است، و در بدترین حالت (آنچه در اکثر مواقع اتفاق می افتد) دوری از واقعیت است، در حدی که به نظر غیرواقعی، و شبیه به داستان های علمی تخیلی می آید. جنجال های اخیر بر سر برنامه جدید آموزشی، آخرین نمونه از این نارسایی اجتماعی است.

تلاش هایی برای از میان برداشتن این افتراق صورت گرفته است، اما این تلاش ها معمولا ریشه در منتهی الیه فلسفی سمت مقابل دارند:‌ همسانی مطلق. نمونه مشهور آن مدارس دوزبانه عبری-عربی است و مدارس «میتاریم» مختلط مذهبی-سکولار. این مدارس، که از روی نمونه های آمریکایی انقلاب آموزشی اختلاطی سال های ۱۹۶۰ تشکیل شدند، مورد علاقه اقلیتی از اسرائیلی هاست که به همسانی مطلق اجتماعی علاقمندند. اما مورد توجه و علاقه اکثریت اسرائیلی ها، که گمان دارند در این سامانه ها بیش از آن که به دست بیاورند، از دست خواهند داد، نیستند. اگر افتراق و انضمام، انتخابی میان صفر و صد، این یا آن، باشد، بنا را بر افتراق می گذارند تا دست کم میراث های فرهنگی و مذهبی خود را حفظ کنند و فرزندان خود را همراه دیگر کودکانی همفکر و همریشه، بزرگ کنند و آنها را در معرض فشار برای همسانی کامل، در سنین پایین قرار ندهند.

ما باید به این واقعیت قائل باشیم که اسرائيل از جامعه های کاملا متفاوت با یکدیگر تشکیل شده است، که هر یک مایلند زندگی خود را با کسانی همفکر و همسان خود بنا کنند. شکی نیست که برخی از رویکردها به گزارش موسسه «PEW» به سیاست همسان سازی دیگ در-هم-جوش اجتماعی بینجامد. اما این راهکار هرگز برای واقعیت های اجتماعی اسرائيل مناسب نخواهد بود. اسرائیلی ها مایلند در جوامع خود جا بیفتند و تثبیت شوند. و این هیچ بد نیست. انسان مایل به زندگی در جوامع امن خود است. پژوهش ها حاکی از آنند که مردمی که در جوامع امن و در میان حمایت هدفمند زندگی می کنند از دیگرانی که از این محیط برخوردار نیستند، شادتر و حتی سالم ترند.

اما تمایل به یک جامعه مادر، پیامد ناسالم جوامع منزوی را با خود آورده است. جامعه های امن می بایست راه خروجی به دیگر جامعه های امن داشته باشند؛ نمی بایست در حبابی غیرقابل نفوذ زیست کنند. اسرائیل می بایست راهی بیابد برای خلق موقعیت هایی که مردم جامعه های امن گوناگون، با هم اختلاط داشته باشند و همدیگر را فضاهای مناسب و امن، و در بده بستانی غنی و دوجانبه بشناسند. از چنین زمینه ای، آنگاه می بایست در کنار هم، برای ساختن جامعه ای که همه بتوانند خود را عضو آن بدانند، جامعه ای که برای هدف و سود مشترک بخش های گسترده و متنوع خود کار می کنند، تلاش کنند.

با حفظ حرمت تمایل مشروع خانواده ها به آموزش کودکان خود در مدارسی همخوان با فرهنگ و مذهب جامعه-امن خود، از سوی دیگر می بایست ساختار آموزشی تحت نظارت یک سیستم ملی برای اداره مدارس در نظر گرفته شود تا علاوه بر آموزش های رسمی، و تجربی، امکان آشنایی و اختلاط با دیگر کودکان جوامع مختلف اسرائیلی را برای دانش آموزان فراهم کند. من نام این سیستم را «جوامع متصل» می گذارم. در چنین سیستمی، در همان حال که خانواده ها حق دارند فرزندان خود را در مدارسی با دیگر کودکان جامعه همسان خود آموزش دهند، می بایست امکان اختلاط با دیگر کودکان را هم، به همان اندازه که مثلا، آموزش ریاضی، یا انگلیسی، اجباری است، را بپذیرند.

بسیاری از پدر و مادران تصور می کنند تشویق دیگر کودکان، از جامعه-امن های دیگر، تهدیدی برای هویت کودک خود ایشان خواهد بود. این یک ترس مشروع است و می بایست جدی گرفته شود. با اشاره به این که، همسان سازی مطلق هرگز در اسرائيل کاربرد نخواهد داشت، و حتی طرح جوامع متصل ممکن است برای بسیاری از خانواده ها گامی فراتر از حد تحمل شان باشد، اما توجه داشته باشیم که این راهکاری است که اسرائيل به شدت به آن نیازمند است و می بایست هر چه زودتر به آن عمل کند و هر چه زودتر شرایط آن را جامعه فراهم کند.

نمونه «جوامع متصل» به عنوان راه سوم میان انفصال و انضمام، می تواند در تمام زمینه های زندگی اجتماعی اسرائيل کاربرد داشته باشد، از جنبش جوانان، تا بحران اشتغال ارتدکس های افراطی، و ده ها معضل دیگر.

این راه، همچنین در دریچه ای بر برون-رفت از مناقشات فلسطینیان به روی ما باز می کند، که آن نیز میان افراط و تفریط انفصال مطلق و انضمام مطلق گیر کرده است.

حصارهای امنیتی میان اسرائیل و فلسطینی واقعیت چندین سال گذشته اند. در مقابل خطر بمب گذاری های انتحاری انتفاضه دوم ساخته شدند. اکثریت یهودیان و از جمله صاحب این قلم با آن موافقتند. در کاهش حمله های انتحاری تاثیر مثبت داشته است.

اما این حصار، هزینه ای نیز داشته است. هزینه آن جدایی کامل میان اسرائیلی های معمولی و فلسطینی های معمولی است. فلسطینی های سالخورده با حسرت از سال های پیش از حصار سخن می گویند، روزهایی که اسرائیلی های در جنین خرید می کردند و فلسطینی ها در اسرائیل استخدام می شدند. این فلسطینی های سالخورده عبری حرف می زنند، و گاه از دوستان قدیمی اسرائیلی خود یاد می کنند. چنین خاطراتی را فلسطینی های جوان ندارند.

بر اثر دشواری های امنیتی انتفاضه دوم اسرائیل ناچار به جداسازی فیزیکی، و همچنین جداسازی های فرهنگی و اجتماعی شد. اما این جداسازی نتیجه مستقیم و فوری استیصال اسرائيل در مقابل تروریسم فلسطینی نبوده است. همانطور که در بالا اشاره کردم، جوامع منزوی، منفصل، از زمان تشکیل این کشور، واقعیت وجودی اسرائیل بوده اند.

آخرین نشانه این سیاست رهبر مخالفان اسرائیل اسحاق هرزوگ است که در طرح تازه صلح خود خواهان انفصال کامل شده است.

اگرچه حصارهای امنیتی در کوتاه مدت و شاید حتی در دراز مدت ممکن است نتیجه بخش باشند، اما راه های بیشمار دیگری موجود است که می تواند با قراردادن مدخل های فرهنگی، اجتماعی، آموزشی، در میان جامعه ها، ارتباط را بدون به خطر انداختن امنیت، ایجاد کرد. تا زمانی که چنین مدخل هایی را نسازیم و جوامع متصل ایجاد نکنیم، هرگز آنها را نخواهیم شناخت و آنها هرگز ما را نخواهند شناخت، و صلح، در توهم ما باقی خواهند ماند، شکننده و ناپایدار.

گزارش موسسه «PEW»، با قرار دادن پیامد فاجعه بار سیاست انفصال در جامعه اسرائيل در مقابل چشم ما، خدمتی عظیم به ما کرد. دیگر نمی توانیم همینگونه که هستیم ادامه بدهیم. اما عکس العمل ما به گزارش موسسه «PEW» نمی بایست پریدن به آن سوی منتهی الیه باشد. چه در مورد مناقشات با فلسطینی ها و چه در مورد تفکیک های داخلی جامعه اسرائيل، می بایست بیاموزیم که چگونه در جامعه خود باقی بمانیم و همزمان زندگی خود را در ارتباط متقابل با دیگرانی که با متفاوت اند، غنی کنیم. اسرائيل می بایست از دوتایی انفصال-انضمام خود را رها کند و طرح جوامع متصل را در کشور پیاده کند.