در ۱۰ مارچ امسال، دادگاه فدرالی در شهر لاس وگاس با ارسال فرم رضایت از «اورن شابات لارنت» اسرائيل و کمپانی های «گزینه های باینری (دودویی)» خواست که ۷.۱ میلیون دلار غرامت به مشتریان آمریکایی اش که در معاملات غیرقانونی فرابورس «گزینه های باینری» شرکت کرده بودند بپردازد. همچنین به وی حکم کرد ۲ میلیون دلار غرامت مدنی بپردازد، و برای همیشه از انجام معامات فرابورسی «گزینه های باینری» با مشتریان آمریکایی منع شدند.

مقاله اخیر در تایمز اسرائيل، پس از مدت ها، مواردی را در مورد بازار معاملات «گزینه های باینری» روشن کرد. یادم می آید در سال ۲۰۱۴، گفتگویی در مورد اورن شبات با دوستی داشتم. مثل شمار زیادی از نسل جوان تل آویو، دوست من از کارکنان این بازار بود، و این شخص را از نزدیک می شناخت. به نظر می رسید بسیار تحت تاثیر او بود، و می گفت به خدا و تقدیر اعتقاد ندارد. گردن کج کرد و گفت، کدام شرکت دیگری چنین حقوقی به من می دهد. او هم می خواست ثروتمند بشود. می خواست تاثیرگذار باشد.

در همان زمانی که من این گفتگو را با دوستم داشتم، «آریئل ماروم» که تایمز اسرائیل تلاش داشت برای این مقاله با او نیز گفتگو کند، در این کمپانی به کار مشغول بوده است. هنگامی که ماروم برای اولین بار در سال ۲۰۱۳ با دنیای «گزینه های باینری» آشنا شد، ده سال سابقه کار در بخش مالی و صندوق های بازنشستگی داشت. در نیمی از یک سال، چهار بار شغل عوض کرد. به زودی، صبرش از این بازار بی وجدان سر آمد. ماروم اسرائیل را ترک کرد و اکنون ساکن مسکو است، و شرکت خودش را باز کرده است. در واقع، هیچ از ماجرای افشای کمپانی نمی دانست تا این که یکی از دوستانش برای او نوشت. من ماروم را دوست دارم. به نظر آدم خوبی می آمد. کسی بود که به خاطر چیزی که به آن اعتقاد داشت، به پا خاست. به همین خاطر، من هم با او شروع به مکاتبه کردم.

آریئل ماروم جوان سرگشته ای نبود که نداند با زندگی خود چه بکند. کسی نبود که بخواهد خوش بگذراند و واقعیت را زیر پا بگذارد. صبرش به سر رسید. شروع کرد به جنگیدن. پای رسانه ها و سیاستمدارها را به میان کشید. در نوامبر ۲۰۱۴ نامه ای به «کنست» (پارلمان اسرائیل) نوشت. متاسفانه، مثل بیشتر کلاهبرداری های هنگفت، پول، پادشاه است و زورش می رسد. به گمان ماروم، کمپانی های «فورکس» و «گزینه های باینری» لابی قدرتمندی در اسرائيل دارند و سال هاست جلو تصویب قوانین و مقرراتی که مانع فعالیت های ایشان بشود را گرفته اند، و مانع تصویب قوانین نظارتی بر این بازار شده اند.

و شاید حالا ورق برگشته باشد و امکان این باشد که جلو کلاهبردارها گرفته شود، اما هزاران نفر در اسرائيل سرمایه خود را باخته اند، و میلیون ها نفر در سراسر جهان؛ میلیون ها.

توجه کنید. میلیون ها نفر در سراسر جهان سرمایه خود را به کلاهبرداران اسرائيلی باخته اند.

توضیح بیشتر، مایل نیستم بدهم.

به گفته ماروم، بیش از نیمی از کمپانی های «گزینه های باینری» که با مشتریان روس زبان به کار مشغولند، در اسرائیل مستقرند. همچنین، کمپانی های اسرائيلی یک/سوم بازار فرانسوی زبان ها را هم در دست دارند، و یک/پنجم از بازار انگلیسی زبان ها را. چندین کمپانی اسرائیلی شرکت های چندزبانه دارند.

صبر ماروم به سر رسید و کشور خود را ترک کرد. دوست من، که اورن شبات را تحسین می کرد، تلاش کرد یک شرکت کوچک در همین مایه ها بزند، و سرمایه اش را باخت. بله، در مورد او، دست سرنوشت کار خود را کرد. اما آیا همیشه می شود کار را به سرنوشت سپرد؟ اینقدر ناتوانیم؟ چند نفر آیا، به همین خاطر، دست به خودکشی زده اند، سرمایه شان را از دست داده اند، احساس حماقت کرده اند، احساس گناه کرده اند، شرمنده شده اند؟

شمار قربانیان این کمپانی ها چقدر است؟ آیا احساس حماقت می کنند، احساس می کنند تقصیر خودشان بوده؟ یا خیال می کنند که «اسرار» برای آنها گشوده نشده، و قانون جادویی جاذبه که آسمان و زمین را به کنترل آدم در می آورد، به آنها روی خوش نشان نداد چون ایمان آنها کامل نبود، و این گناه خود آنهاست نه گناه دیگری؟ معامله گرها گمان می کنند خیلی باهوش ترند از مشتریانی که حاضر می شوند سرمایه خود را به وعده های واهی آنها بسپارند، اما در واقع، هر دو دسته شبیه به هم اند و عبادت یک خدا را می کنند.

مشکل، «گزینه های باینری» نیست. مشکل بیفکری و طمع است. مشکل نداشتن اخلاق و معنویات است. و می توانم بگویم شاید مشکل از نداشتن چاره ای بهتر برای کسب درآمدی معقول نیز باشد. بله، واقعیت این است که هزینه زندگی در اسرائيل بالاست. اما من در پانزده سال در نروژ زندگی کرده ام که تحصیلات رایگان است و درآمدها بالاتر است. و باور کنید، همانجا هم مردمی بودند که به دنبال کسب سریع ثروت بودند. تجارت، شرط بندی، سرمایه گذاری. باخت های پی در پی، پشت سر هم «جذب کردن» و «عرضه کردن»، همیشه در حال گفتگو از «اسرار»، هیچ وقت آرام و قرار نداشتن، همیشه دنبال گوساله طلایی دویدن.

برای کسانی که باور دارند «کائنات» به آنها «بدهکار» است، فایده ای ندارد که چقدر امکان کسب درآمد در اختیارشان گذاشته شود. مشکل، کمبود چاره و گزینه نیست. مشکل، ذهنیت است. ذهنیت سوء استفاده چی. درست است که در درازمدت، ثروت بادآورده را، باد می برد. متاسفانه، و به دفعات زیاد، این دیگری است که اول هزینه می دهد.

وقت نداریم برای کسانی که به انتخاب خود و نداشتن چاره ای بهتر، راه کلاهبرداری از دیگران را پیش گرفتن اند، تاسف بخوریم. وقت نداریم صبر کنیم تا دست تقدیر ناگهان از آستین جادویی اش بیرون بیاید و مسؤولیت ما را انجام دهد. ذهنیتی که قربانی را مقصر می داند و سعی دارد مجرم را درک کند، دقیقا همان چیزی است که این کلاهبرداران به آن تکیه می کنند – گول خوردی؟ تقصیر خودت است که حماقت کردی!

این منطق را بس کنید. قربانیان نیاز به اجرای عدالت دارند.