همانگونه که اینوت‌ها برف را می‌شناسند، و نیویورکی‌ها سفرهای درون‌شهری را، و یونانی‌های باستان سخن گفتن از عشق را می‌شناختند. یک کلمه نبود، شش کلمه برای نامیدن‌اش داشتند، و هر کدام نام جلوه‌ای دیگر از عشق بود: اروس، شور جنسی، فیلیا، دوستی، اگیپ، از خودگذشتگی در عشق، لودوس، عشق بازیگوش، پراگما، عشق به کمال رسیده، فیلوتیا، عشق به خود. بیشتر از هر ملت دیگری که من بدانم، یونانی‌ها به دایره‌ی لغات ما در عمق و معنی عشق افزودند.

مذاهب گوناگون نیز هر یک درک تازه‌ای از عشق ارائه کرده‌اند، و هر کدام به گونه‌ای متفاوت آن را عرضه نموده‌اند. بسیاری از مسیحیان باور دارند خدا سرچشمه‌ی عشق بی‌پایان است و شاید خود عشق باشد. بسیاری از مسلمانان محمد و همسرش خدیجه را نمونه‌ی عشق عمیق میان یک زوج می‌شناسند.

این پرسش به ذهن می‌اید که ما یهودی‌ها عشق را در متون و مراسم مذهبی خود چگونه می‌شناسیم. آیا عشق یک دیدگاه الهی است یا بشری، یا هر دو؟

یهودی‌ها در عبادت همیشه از «عشق ابدی» و «عشق عظیم» خدا نسبت به مردم یهود و بشریت یاد می‌کنند. عشق می‌تواند چیزی باشد که از سرچشمه‌اش از خدا ساطع است. اما فقط خدا نیست.

«و-آهاو-تا» (که در «شمع ایسرائل» دو بار در روز تلاوت می‌شود) از این امید حرف می‌زند که مردم بتوانند به خدا عشق بورزند و به این ترتیب یاد بگیرند که دیگران را نیز با عشقی کامل دوست بدارند.

در این هفته از دروس تورات، پارشات «وائت-خانان»، این عبارات درخشان را خواندیم (دوترونومی ۶:۴):

«به خداوند، خدای خود عشق خواهید ورزید، با تمام قلب و روح و تمام توان خود».

حکمای ما می‌گویند برای بشر، این عشقی است سه‌جانبه. عشق کامل لازم می‌دارد که اراده، روح، و قلب هر سه در عشق ورزیدن سهیم باشند. میشنه (براخوت ۹:۵) هر یک را اینگونه توصیف می‌کند:

«از ته دل، معنای‌اش هر دو گرایش فرد است، گرایش به خیر و گرایش به شر. «و با تمام روح، – حتی اگر خدا روح را نزد خود برده باشد. «و با تمام دار و ندار [با تمام توان]، یعنی با تمام دارایی. همچنین، «با تمام دار و ندار» به این معنی نیز هست که با تمام آنچه به تو داده شده خدا را شکر کن».

و از همه جالب‌تر در این میان این است که از گرایش خیر، و از گرایش بد در قلب خود عشق را داریم. حکیم قرون وسطی، «راشی»، تا آنچا پیش می‌رود که می‌گوید در عشق به خدا «قلب‌های شما نباید تقسیم شود». همه‌ی شما، خواسته‌های ناگهانی شما و تمایلات عمیق‌تر شما، جاه‌طلبی‌ها و بشردوستی‌های شما همه در عشق شما به خدا نمایان است. عشقی که از خود گذشته است، عشقی که به کمال رسیده است، عشقی که بازیگوش است، دوستی، و حتی شور، می‌باید در این عشق نمایان باشد.

آن گونه‌ای از عشق، که به ما فرمان داده شده که بکوشیم و نسبت به خداوند قهار احساس کنیم همچنین می‌تواند در علاقه‌ی عمیق ما در روابط با دیگر مردم هم نمایان باشد. عصاره‌ی عشق در رسوم ماست، دست کم آنطوری که در دعاهای اصلی و آیه‌ی تورات دیده می‌شود، نه با طول آن، بلکه با وسعت آن تعریف می‌شود. یونانی‌های قدیم ظرائف عشق را تجزیه کرده‌اند، و سنت‌های یهودی آنها را عامدانه در هم ادغام کرده است. حتی یک رابطه‌ی منفرد می‌تواند جنبه‌های بسیاری از عشق را در خود بنماید و در زمان‌های گوناگون صورت‌های گوناگونی از آن را بیدار کند. دیدگاه خدایی با قلبی پر از عشق به این خاطر بیان شده تا به ما بیاموزد چگونه به دیگر مردمان با تمامیت بیشتری عشق بورزیم.

بسیاری از مردم عشق را می‌شناسند. ممکن است رمانتیک باشد ممکن است نباشد. ممکن است آشنا باشد یا نباشد. ممکن در رابطه‌ای دوستانه باشد یا نباشد. اما کسی هست به فکر ما هست و با نشان دادن اهمیتی که برایش داریم انسانیت ما را ارج می‌دهد.

ما معمولا نمی‌دانیم احساسات خود را چگونه توصیف کنیم، اما عشق می‌تواند همه‌شمول باشد. اضطراب‌های وجودی ما از بین می‌رود و می‌توانیم با تن و جان خود حس کنیم که دلیلی برای زندگی داریم. سنت‌های یهودی تأکید می‌کند و تصدیق می‌کند که عشق در نهایت خود، تلاقی همه‌ی این احساسات شدید است.