در حالی که سالیان درازی ست که در بین کشورهای مسلمان هر روزه موضوع اسرائیل ستیزی و خصومت با یهودیان در صدر عملکردهای سیاسی و اجتماعی آنها قرار دارد که بدنبال آن سعی بر تخریب وجهه یهودیان و حتا از بین بردن آنها از جهان را دارند، روزهایی نیز هست که مردم اسرائیل سالروز استقلال خود را جشن می گیرند و شادی می کنند که پس از دو هزار سال آوارگی و دربدری، به سرزمین اجدادی خود باز گشته اند و کشور مستقل خویش را از نو برپا کرده اند و به آن درجه از رفاه و نیک بختی رسیده اند که به موجب ارزیابی بین المللی، در میان صد و چند کشور جهان، از نظر نیک بختی، مردمانش در ردیف یازدهم قرار گرفته اند، اما در مقابل، شماری از اعراب، در تظاهرات خیابانی و در آئین هایی با نام “یوم النکبة” (روز مصیبت) به سوگ می نشینند و بابت استقلال اسرائیل به عزاداری می پردازند.

اما این در حالیست که مردم اسرائیل با همه اعراب ابراز همبستگی و همدلی می کنند و فلسطینی ها نیز از آزادی و استقلال و رفاه نیک بختی موجود در این سرزمین برخوردار اند، بطوری که آنها هیچ حقی کمتر از یک اسرائیلی ندارند، ولی تنها کمبود آنها رهبران خوب است که بدین جهت همیشه فرصت های طلایی را از دست داده اند که موجب فلاکت و رنج و محنت آنان شده است، مسئله ای که متاسفانه همیشه مقصر آن را دولت و قوم اسرائیل می دانند…!

که اگر در این خصوص کمی بیاندیشیم و تامل کنیم، درخواهیم یافت که حتا یک کشور عربی و مسلمان وجود ندارد که در آرامش و آسایش به سر ببرد و مردم سالار باشد و شهروندانش از همه حقوق مدنی برخوردار باشند… حتا یک کشور عربی و مسلمان وجود ندارد که مردمانش احساس وحدت و همبستگی کنند و مسلمان و مسیحی، شیعه و سنی، کُرد و عرب و ایزدی و زیدی و حوثی و علوی بتوانند در کنار یکدیگر به آرامی به سر برند و همگان از حقوق مساوی برخوردار باشند، که این نشات گرفته از عدم رهبری و همبستگی ناصحیح مردمان آنهاست.

درحالی که این همبستگی و رهبری درست در میان قوم یهود وجود داشته و دارد، چنانچه حدود صد و پنجاه سال پیش، هنگامی که جنبش ملی بازگشت یهودیان به سرزمین اجدادی خود به مرحله عملی و فعال رسید، جوانانی که از کشورهای شرق اروپا رهسپار خاک اسرائیل شدند هیچ چیز نداشتند. آن ها با دست خالی به این سرزمین خشک و بایر آمده بودند و با عرق جبینِ خود آن را آبیاری می کردند. به خشک کردن باتلاق ها و آماده سازی زمین برای کشاورزی می پرداختند با آن که در این کار هیچ تجربه پیشین نداشتند و در کشورهای اروپای شرقی و روسیه آن دوران، اکثرا آموزگار و پیشه ور و نویسنده و کارمند بودند. ولی این جوانان یک چیز مهم داشتند و آن سر پرشور و عزم جزم، اتحاد در اندیشه های میهنی و ایثارگری بود. آنان از روزی که به سرزمین پدری گام نهادند، در صدد آبادانی آن برآمدند و پیامشان این بود که ملت یهود پیش از آن که به تبعید برده شود، در سرزمین خویش کشاورز و چوپان بوده و اکنون باید به همان رشته هایی که او را به زادگاه اجدادی شان پیوند می داده باز گردند و کشور خویش را از نو آباد کند.

یهودیان از همان سال های نخستین همه سازمان ها و نهادهایی را که برای براه اندازی کشوری ضروری است برپا ساختند. اتحادیه های کارگری به وجود آوردند، آبادی و مزرعه برپا کردند، زندگی مشترک در آبادی های کشاورزی چون کیبوتس و موشاو را ابداع کردند که شعار زیبایشان این بود که “هرکس به اندازه ای که میتواند کار کند و به اندازه که نیاز دارد بردارد”، و از سود و برداشت آن ها تئاتر و سالن کنسرت درست کردند، روزنامه به راه انداختند، مؤسسات علمی برپا ساختند و مؤسسات مالی و بازرگانی و تجارت و داد و ستد تاسیس کردند که امروزه در دنیا بی نظیر است.

محیطی که آن یهودیان آرمانگرا و بازگشته به سرزمین اجدادی با آن روبرو بودند، فضای دوستانه ای نبود، چراکه از یک سو بیماری مالاریا بیداد می کرد و از سوی دیگر مالکین عرب و افندی ها که از رخنه یابی اندیشه های سوسیالیستی و کارگری این یهودیان در میان رعایای عرب نگران بودند، قصد کشتن آنان را داشتند ولی یهودیان همیشه به سازندگی می اندیشیدند و در همان حال برای دفاع از خویش و پاسداری از آبادی ها و دست آوردهای خود تشکیلات و نهادهای لازم را به راه انداخته بودند.

ولی اعراب و به ویژه فلسطینی ها چه کردند؟ همیشه فرصت های طلائی را از دست دادند و از دور نگری بی بهره بودند. از همان سال های نخست قرن بیستم، که جوانان یهود از سراسر دنیا و به ویژه از اروپای شرقی به سرزمین اسرائیل می آمدند، اگر رهبران عرب و مسلمان عاقل اندیش بودند و دست دوستی آنان را می فشردند و از ستیز و حمله به آنان خودداری می کردند، طرفین می توانستند با همکاری و همیاری، بهشتی در این سرزمین به وجود آورند و به جای آنکه به تعرض و کشتار یهودیان بازگشته بپردازند با آنها همراه باشند… اما آنها تا کنون نیز همیشه چنین فرصت هایی را از دست داده اند.

بطوری که وقتی سازمان ملل تصمیمی حاوی تقسیم این سرزمین به دو کشور یهودی و عربی را ارائه داد و یهودیان، این تصمیم جهانی را پذیرفتند و این در حالی صورت گرفت که در آن طرح، بیشترین بخش از خاک تاریخی اسرائیل به اعراب داده می شد و یهودیان به همان مقدار کم هم بسنده کردند…. اما رهبران عرب که افرادی مردم فریب بودند، قطعنامه سازمان ملل را پاره کردند و اعلام داشتند که اسرائیل نوخاسته را نابود خواهند کرد و مردم آن را به دریا خواهند ریخت. ارتش های هفت کشور عربی همه دسته جمعی اسرائیل را مورد حمله قرار دادند… آنهم اسرائیلی که در آن زمان تقریبا هیچ امکان دفاعی نداشت، اسلحه نداشت، ولی درایت و هوشمندی و ایمان و حسن وطن پرستی داشت و نهایتا پیروز شد.

همچنین در حدود سه دهه ای که سرزمین تاریخی اسرائیل زیر تسلط حکومت قیم انگلیس بود، اعراب در برابر آن حاکمان سکوت کرده بودند، درحالی که یهودیان مبارزه مخفی و آشکاری را علیه حکومت قیم انگلیس به راه انداخته بودند تا این سرزمین را از تسلط آن بیگانگان رها سازند و بالاخره خود دولت لندن بود که به سازمان ملل روی آورد و اعلام کرد که قصد ترک این سرزمین را دارد و آن قطعنامه تقسیم به تصویب رسید. با آن که خروج حکومت قیم بریتانیا در نتیجه مبارزه دلیرانه یهودیان بود و اعراب با حکومت بریتانیا کنار آمده بودند، اعلام کردند که سراسر این کشور را برای اعراب می خواهند و اسرائیل نوخاسته را پیش از آن که پا بگیرد نابود خواهند کرد… این مرتبه نیز اعراب یک بار دیگر فرصت طلایی برپایی کشور مستقلی را برای فلسطینی ها از دست دادند.

اما اسرائیل پا برجا مانده و پیروز شد و چند صد هزار عرب فلسطینی آواره شدند و به کشورهای عرب پناهنده گردیدند که به وجود آمدن مسئله آوارگان، شوربختانه یکی از پیامدهای بسیار کریه جنگ ها در جهان است. ولی معمولا آوارگان دوباره سروسامان گرفته و اعراب نیز می توانستند آوارگان فلسطینی را به خود جذب کنند و به آنان امکان دهند تا از زندگی شرافتمندانه برخوردار گردند…اما پناهندگان فلسطینی را همچنان در اردوگاه های آوارگان نگاه داشتند تا مبادا سروسامان بگیرند و از فکر نابودی اسرائیل منصرف شوند و در کشورهای عرب بمانند که این عملکرد نیز برخوردی بود که رهبران عرب انجام دادند تا به رفتارها و خصومت های اسرائیل ستیزانه خود ادامه دهند.

و حال می بینیم که با گذشت بیش از نیم قرن از جنگ استقلال اسرائیل، هنوز مسئله آوارگان عرب حل نشده و در طول دهه های طولانی، رهبران عرب نه تنها حاضر به کنار آمدن با کشور اسرائیل نشدند، بلکه همچنان تهدید کردند که این کشور را با عملیات تروریستی نابود خواهند کرد که البته تاکنون هرگز نتوانسته اند. چنانکه سالیان دراز اعراب تهدید کردند که “همین فردا” اسرائیل را نابود خواهند کرد ولی در جنگ سال 1967 ارتش های سه کشور قدرتمند عربی، یعنی مصر، سوریه و اردن تنها در ظرف شش روز از پای درآمدند ولی اسرائیل بلافاصله پس از پایان جنگ شش روزه اعلام داشت که از پیروزی خود سرمست نمی شود، بلکه دست صلح و دوستی و آشتی به سوی کشورهای عرب دراز می کند، ولی باز هم رهبران عرب این دست گشوده را کنار زدند و اعلام داشتند که با ادامه ترور، اسرائیل را نابود خواهند کرد که این بار نیز آنان یک فرصت طلائی دیگر را از دست دادند.

و نکته جالب ماجرا این است که حتا پس از امضای پیمان صلح اوسلو، که اسرائیل با برپایی حکومت مستقل فلسطینی موافقت کرد و اعلام داشت که نوار غزه و کرانه باختری را به آن ها می دهد، رهبران فلسطینی به جای آن که به آبادانی بپردازند و دست دوستی اسرائیل را بفشارند، دوباره به ترور روی آوردند و جوی خون به راه انداختند که در پی آن، اسرائیل نوار غزه را به طور کامل تخلیه کرد و آن را به فلسطینیان سپرد، ولی رهبران فلسطینی به جای آن که غزه را به بهشت خاکی مبدل سازند، آن را به کانون ترور تبدیل کردند و هر پولی را که به دست آوردند صرف تولید موشک و حفر تونل نظامی و راه اندازی گروه های ترور ساختند.

و حال نیز هر ساله در یادروز استقلال اسرائیل، در خیابان ها دسته عزاداری به راه می اندازند و در روزی که آن را “یوم النکبة” نام نهاده اند، به سوگ می نشیند که چرا یهودیان کشور خود را دارند ولی فلسطینی ها همچنان در بدبختی زیست می کنند؟

مسئله ای که پاسخ آن را باید تنها از رهبران خویش، جویا شوند که خصومت با اسرائیل و یهود ستیزی آنها به همراه نفرت دیرینه شان تا به کی تداوم خواهد داشت که حاضر اند آنقدر هزینه و انرژی مصرف کنند تا اسرائیل را از پای درآورده و مالک این سرزمین شوند و در این راستا خون های زیادی ریخته شوند که ربطی به عرب، مسلمان و یهود ندارد و نقض حقوق انسانی و انسانیت است… حقی که در هیچ کجای جهان به آنها داده نشده است.