یک هفته از زمانی که سفر به صلح به رهبری زنان دستمزد صلح – که ۱۰هزار زن یهودی و فلسطینی با لباس‌های سفید در دریای نمک (دریای مرده یا بحرالمیت) قدم گذاشتند و سپس بیش از ۳۰‌هزار زنی که در اورشلیم به راهپیمایی پرداختند، به آنها پیوستند، گذشته است. هنوز وقتی تصورش را می‌کنم که در میان آنهمه زن مصمم ایستاده بودم باورم نمی‌شود.

نه این که خیال کنم زن‌ها قدرتمند نیستند. من یک فمینیست‌ام، البته باورم این است که زنان قدرتمندند. اما هنگام تماشای هزاران زن که از میان‌ شن‌های کویر جریکو به سوی چادر صلح سارا و هاجر گام برمی‌دارند، نمی‌توانستم جلو خودم را بگیرم و فکر نکنم که این صحنه‌ چه بی‌نظیر است. اینهمه زن، همه در لباس سفید، در گرمای طاقت‌فرسای کویر راهپیمایی می‌کنند، و سلاح‌شان کرم ضد‌آفتاب، روسری‌های سفید، بطری‌های آب است و خیس عرق‌اند. دست در گردن خواهران فلسطینی‌شان آواز می‌خوانند و دیوانه‌وار عرق می‌ریزند.

با خودم فکر کردم، شاهکار. اینها زن‌ها مصمم‌اند. پیش از راهپیمایی، سفر به صلح بود – دو هفته‌ی کامل از راهپیمایی در سراسر اسرائیل که از جنوب، از روستاهای بئرشبع و دیمونا و بدوی، شهرک‌های نزدیک غزه شروع شد و رفت به سوی گوش اتزیون و ناصره و هزور در شمال. در هر یک از این راهپیمایی‌های یک‌روزه، صدها زن در خیابان‌ها با ما رژه رفتند، با مردم محلی، شهردارها دیدار کردند و شمار بیشتر و بیشتر زنانی را به مطالبه‌ی معاهده‌ی سیاسی ما که خواهان پایان دادن به چرخه‌ی خشونت است، جلب کردند. برخی از زنان خانواده‌ و شغل و زندگی خود را گذاشتند و در تمام ۱۴ روز راهپیمایی سفر صلح شرکت داشته باشند. این زن‌ها خودبینی‌ خود را کنار کفش‌های پاشنه‌ بلندی که در محل کار می‌پوشند، در خانه گذاشتند و کفش‌های زمخت پیاده‌روی پوشیدند.

برای مثال، تامی آویگدور و آویتال براون، دو تا از رهبران جنبش در زندگی عادی اداره‌ی یک شرکت مشاوره و آموزش مدیران اجرای فناوری‌ پیشرفته اداره می‌کنند. این دو برای شش هفته از کار دست کشیدند، از درآمد خود گذشتند، تا بتوانند این مراسم عظیم را برنامه‌ریزی کنند – مثلا، تهیه‌ی مجوز، پلیس، اتوبوس، بلیط، کمک مالی، تی‌شرت، برچسب‌ و تمام چیزهای ضروری دیگری که اگر یک سفر صلح با شرکت هزاران زن و پوشش رسانه‌ای راه بیندازی، باید تنظیم شود. و تمام این کارها را داوطلبانه انجام دادند، درست مانند صد در صد دیگر زنانی که در جنبش شرکت دارند.

در یکی از شب‌ها، بعد از این تمام روز را زیر آفتاب راه رفته بودیم، آویتال تماسی از سوی یکی از شوهای بزرگ تلویزیونی دریافت کرد که از او دعوت کرد به نمایندگی از زنان دستمزد صلح، مصاحبه کند. به او گفته شد ساعت پنج صبح آماده باشد که به دنبال‌اش بیایند و با ماشین او را به استودیو ببرند. بعد از این که به خانواده‌ و دوستان‌اش زنگ زد و خبر هیجان‌انگیز را داد، به خصوص که آنها که خارج از کشور زندگی می‌کنند، تا حتما برنامه را تماشا کنند، یکی آرایش تمرینی کرد، و هوای فردا را هم چک کرد که ببیند موهایش را ببندد یا باز بگذارد، و کدام بلوز سفید مقابل دوربین بهتر دیده می‌شود و تمرین کرد که چگونه به هر یک از سوال‌های احتمالی جواب بدهد،‌ ساعت ۲ صبح یک تماس دیگر با او گرفته شد. تهیه‌کننده‌ی برنامه به او گفت ببخشید، اما ترجیح می‌دیم با «یکی جوان‌تر» مصاحبه کنیم. همینقدر به شما بگویم که آویتال یک زن پنجاه و چند ساله و با اعتماد به نفس است و به خود افتخار می‌کند. اما بالاخره آدم است. برای یک ثانیه به شدت احساس اهانت‌ کرد. اما بلافاصله به خود مسلط شد، و با خوشرویی «یکی جوانتر» که بتواند به خوبی از عهده‌ی نمایندگی جنبش زنان دستمزد صلح بر‌آید را معرفی کرد. ساعاتی بعد، برای من تعریف کرد که «به خودم گفتم، این مساله‌ی مربوط به شخص من نیست، مربوط به اعتقاد من نیست. و اگر مردم فکر می‌کنند که یک زن جوان پیام ما را بهتر منتقل می‌کند، بذار همین‌کار را بکنیم!».

یا مثلا، نمونه‌ی یائل استایمبرگ، که در زندگی عادی پژوهشگر ارشد است، از برگزارکنندگان ارشد سفر بود. در ضمن این مسؤولیت عظیم، بار نه چندان باشکوه پشت صحنه‌ی راهنمایی ترافیک در طول مراسم اصلی و سپس در اورشلیم را به عهده گرفت. و همچنان که شمار عظیم مردم، پر از انگیزه، شروع به خروج از محل نمودند، یائل را دیدم که جلیقه‌ی زرد براق پوشیده و با حوصله صدها راننده‌ی خسته‌ی اتوبوس را راهنمایی می‌کند که چگونه را هر نفر را به سلامت به خانه برسانند. حتی نتوانست مراسمی که اینهمه برایش زحمت کشیده بود را تماشا کند. با وجود این، لبخند بر لب داشت.

در دریای نمک، وقتی به اطرافم نگاه می‌کنم، زنان جوانی را می‌بینم، زنانی با بچه‌های کوچک، زنان مذهبی، زنان سکولار، زنان پیر و زنان جوان، و دانش‌ آموزان دبیرستان. و چندتایی مرد. و پنج هزار زن فلسطینی که همراه ما رژه رفتند. و وقتی به چشم‌های هم نگاه می‌کنیم چیزی را می‌بینیم که یادمان رفته اینجا در اسرائیل وجود دارد: امید را می‌بینیم. و می‌دانم که سفید، زیاد به من نمی‌آید و می‌دانم از آنهایی نیستم که در گرمای ۴۰ درجه همچنان قیافه‌شان شاهکار است. اما در میان این همه زن مصمم،‌ این هم را می‌دانم: به اندازه‌ی کافی جنگ داشته‌ایم. ما خواهان صلح‌ایم؛ نه فقط برای خودمان، بلکه برای بچه‌هامان و برای نسل آینده‌ی اسرائيل. وقتی با هم برای هدفی چنین بزرگ چنین با اهمیت تلاش می‌کنید، نمی‌توانید به سهولت ناامید شوید.

هیچ کس قادر نیست سر راه زنان مصمم بایستد.
زنان دستمزد صلح تا معاهده بسته نشود از پا نمی‌نشینند.

به ما بپیوندید.