وقتی برای اولین بار شنیدم وست‌ساید جودیکا، کتاب‌فروشی‌ای در مانهاتان نیویورک، بسته خواهد شد، دلم می‌خواست گریبان پاره کنم.

اما نکردم. خدا را شکر که کسی نمرده بود، اما نه تنها یک کتاب‌فروشی افسانه‌ای بسته می‌شود – اگر موردی پیش نیاید، قرار است درست بعد از جشن «خنوکا» بسته شود – بلکه از آن هم بدتر، یک فضای استثنایی که درش به روی همه‌ی مردم باز بود، دیگر از این پس نخواهد بود.

نمی‌دانم دیگر کی به چنان فضایی دست خواهیم یافت.

دلیل بسته شدن کتاب‌فروشی، اجاره‌بهای سرسام‌آور و افزایش رقابتی فروش آنلاین است. شمع‌های ویژه پایان روز شبات را روی نت جستجو کنید، و ببینید چقدر گزینه‌های گوناگون هست. همه‌ را هم پیش از پایان «پسح» به در خانه‌ی شما می‌رسانند. در مقابل واقعیت تازه‌ای که فروشگاه‌ آنلاین است، فروشگاه‌های قیر و آجری به دایناسور شبیه شده‌اند.

اما مشکل خرده‌فروشی و اجاره‌بها موضوع مقاله‌ی امروز من نیست. موضوع، مرام این کتاب‌فروشی بخصوص است.

اولین بار ۲۵ سال پیش وارد کتاب‌فروشی وست‌ساید جودیکا شدم، چند ساعتی پس از مصاحبه‌ی دوره‌ی مدرسه‌ی مقدماتی خاخامی در حوزه‌ی الیهات یهودی. دنبال چند کتاب می‌گشتم در تاریخچه و پیدایش یهودیت محافظه‌کار. راست‌اش را بگویم، می‌ترسیدم به کارکنان کتاب‌فروشی بگویم دنبال کتاب در باره‌ی یهودیت محافظه‌کار می‌گردم زیرا از برخوردشان می‌ترسیدم. اما آنها خیلی پیش از آن جرأت کنم و سؤال کنم، درد من را فهمیده بودند.

اگرچه مردان و زنانی که آنجا کار می‌کنند ساکن بورو پارک هستند و طوری لباس می‌پوشند که انگار از مونسی می‌آیند، دقیقا می‌دانستند جهان آینده، چگونه رنگ و بویی خواهد داشت: روادار، فهمیده، خوش‌برخورد، و بی‌قضاوت. کتاب‌هایی که می‌خواستم، و چند کتابی که اسم‌اش را نشنیده بودم و راهنمای خوبی برای من می‌بودند را به من نشان دادند. ثابت کردند، هم در اولین دیدار و هم در هر بار بعدی (چند صد باری به آنجا سر زده‌ام) که شیوه‌ی زندگی و مسیر آنها، چیزی است که انتخاب آنهاست، و مال من، انتخاب من، و هیچ اشکالی هم ندارد.

کتاب‌فروشی، جایی بود عاری از قضاوت، با دری به روی همه باز.

اگر یک غیریهودی برای یک فنجان «کیدوش» می‌آمد تو، یا دیگری برای «کتوبا» با متن آلترناتیو، و یا زنی می‌خواست برای تعطیلات کیتل بخرد، کارکنان آنجا همیشه با روی باز و مودبانه کمک می‌کردند و با همه بدون قضاوت برخورد می‌کردند.

یک بار در کتاب‌فروشی بودم و یکی از همکلاسی‌های من که زن بود، وارد شد. برای مراسم عروسی خود دنبال تالیت می‌گشت. کارکنان کتاب‌فروشی با شور و شوق و هلهله به او کمک کردند تا ملزمات مذهبی مراسم عروسی را فراهم کند.

تا وقتی که فروشگاه‌های دیگر جودیکا را ندیده بودم نمی‌دانستم این روش‌ جاری نیست.

هنگامی که مردم به یک کنیسا می‌پیوندند، طوری انتخاب می‌کنند که برای آنها مناسب باشد. بچه‌ها که فعالیت و تفریحات مختلف می‌پردازند، بنا به سلیقه و علاقه‌ی خود انتخاب می‌کنند. برای همین است که ما نیفتی، یوسی، انسی، بی‌بوی و سوپ آلفابت برنامه‌های نوجوانان را اینقدر دوست داریم. کمپ‌ها هم همینند. نیویورک دست کم به پنج مدرسه‌ی خاخامی بزرگ خود از شاخه‌های مختلف، می‌نازد. اما ما فقط یک کتابفروشی یهودی در بخش علیای غرب داریم و همین یکی در خود را به روی همه‌ی شاخه‌ها و سلیقه‌ها باز می‌داشت.

آنچه وست ساید جودیکا را یگانه می‌نمود، مرکزیت آن برای تمام شاخه‌ها و گروه‌ها نبود، بلکه مهارتی بود که با آن این نقش را ایفا می‌کرد، بی‌هیچ دروغ یا ظاهرسازی.

در نه سال گذشته، کنیسای ایمانوئل از کلاستر، تمام نیازمندی‌های مراسم مذهبی ما را از وست‌ ساید جودیکا خریداری کرده است. نه برای این که نزدیک بوده، و نه برای این که ارزان بوده، اگرچه قیمت‌ها مناسب بوده‌اند. بلکه به این خاطر که وست ساید جودیکا پذیرای همه‌ی مردم است و همه‌ی مسیری که انتخاب می‌کنند، است.

مطمئن نیستم کنیسای ما و یا دیگر مجامع از این به بعد از کجا خرید خواهند کرد. هر جا که باشد، امیدوارم صاحب‌اش و کارکنان‌اش همین روحیه‌ی پذیرش تمامی یهودیان از هر جایی و با هر نیازی را داشته باشند، درست همانطور که وست ساید جودیکا داشت.