امروز دهمین سالگرد ورود من به این کشور است. این هم ۱۰ نکته به مناسبت این روز، که به ذهن ام رسیده …

۱۰. هیچ کدام از لباس هایم را در این کشور نخریده ام. نمی دانم باید به این مسأله افتخار کنم یا شرمنده باشم.

۹. هیچ وقت فکر نکردم که این فهرست را به عبری ترجمه کنم. مربیان اولپان [تدریس فشرده عبری] من حتما خیلی به این مسأله افتخار خواهند کرد.

۸. هیچ سابرایی (اسرائیلی متولدشده در اسرائیل) این مطلب را نخواهد خواند. اچ اومریم [یعنی «در عبری به این چه می گویند»] «آنگلو بابل»؟

۷. هنوز هم فکر می کنم این شبیه «پنت استیک» است.

۶. به فکرم رسید یک جشن «فلش ماب»مانندی را همراه بادکنک و موسیقی و تابلونوشته و این چیزها، در میسراد هاکلیتا (وزارت جذب) اجرا کنم و به طور زنده در اینترنت پخش کنم. چون من هنوز نیمه-آمریکایی هستم، سعی کردم قبلش اجازه بگیرم تا احتمال این که نیروهای امنیتی مرا به جای صبحانه صرف کنند را از بین ببرم. آنها هیچ وقت با من تماس نگرفتند. چرا حالا [آن بازی را] شروع کنم، نه؟

۵. به جای بار، توی یک کافی-شاپ جشن می گیرم تا نشان دهم که از وقتی به اسرائیل آمده ام، ۸۷ بار قهوه هافوچ نوشیده ام و ۸۷ بار الکل؛ چون باید اینجور باشد.

۴. اولین قبض تلفن همراه من، قبل از تلفن هوشمند، چیزی بالغ بر ماهانه ۶۰۰ شکل بود. آیا آرنوناه [مالیات شهرداری] هم توی این قبض گنجانده شده بود؟

۳. واکنش «چرا می خواهی اینجا زندگی کنی؟» که اسرائیلی ها با آن به استقبال ما مهاجران جدید می روند، یک جایی و در یک مرحله ای از بین می رود. انگار منتظرند که ببینند جدی تصمیم گرفته ای، «حدس می زنم می خواهی مدت درازی این جا بمانی». (آنها از عبری به انگلیسی پریدن را هم کنار می گذارند).

۲. حتی اگر این فهرست با گذشت زمان، می توانست بهتر شود هم، من یاد گرفته ام که «مشکلی نخواهد داشت» («ییه بسدر») دبش هم شامل کنم. چون احتمالا [مشکلی] نخواهد داشت.

۱. درباره بعضی چیزها نمی شود مبالغه کرد. ده سال، ارزش جشن دارد!