آن پهلوان پفکی که برفت!

از قدیم در زبان شیرین فارسی می گفتند دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. نمی دانم چرا یاد این ضرب المثل افتادم.

به هر حال!

روایتی بسیار مستند و دقیق در میان امنیتی های اسراییلی که تمام حرکات یاسر عرفات را رصد می کردند می چرخد که عرفات شیفته کارتون «تام» و «جری» بود و هرگاه هم که فرصت می کرد به پای تماشایش می نشسته و به شدت به شوق می آمده و گهگاهی هم به خاطر آنکه نمی خواسته از وسط آن بلند شود صدا و غرولند اطرافیانش را بلند می کرده است.

زمانی هم در رسانه های فارسی زبان چرخید که سرداری از سپاه پاسداران دوست دارد گاه و بیگاه از کارتون «گوریل انگوری» مثال بیاورد. احتمالا این سردار تروریست هم وفادار به تماشای این کارتون بوده.
نمی دانم چرا یاد این دو حکایت افتادم. اما به هر حال!

تا خبر منفجر شد شاهد جشن و رقص و شادمانی و شیرینی خوران مردم ایران در خانه ها و مردم عراق در خیابانها و شاید هم در بسیاری نقاط دیگر جهان بودیم.

نوش جانتان! باشد که شاهد آزادی تان در خیابانهای ایران و شادخواری تان در سرزمین ایران باشیم.
در میان این شوق و شادی نیز مرثیه سرایی و مراسم اشک ریزان و تفاسیر سیاسی چه و چه در مدح گنده بودن آن ترور شده! در میان دسته سوگواران حاضر در شبکه های اجتماعی و یا رسانه های خبری کم نبود و وفور فراوان داشت.

بعضی نخبگان رسانه ای فارسی زبان از پیشتر بس ابلهانه و نا بخردانه او را سردار عارف لقب داده بودند و برایش نمود قهرمانی و پهلوانی می تراشیدند و حالا هم دستگاه تبلیغاتی عظیمی چه در داخل و صد بیشتر در لفافه و مخفیانه در شبکه های آزاد خارجی برایش به راه افتاده و برایش هاله تاریخی می تراشند و صفات افضل و برتر است که لاینقطع و با تکرار فراوان آنها قصد بر شستشوی ذهنی و شکل گیری آن در اذهان عمومی را دارند.

او را نفر دوم و غیر قابل جانشین و جایگزین می خوانند و مرد شماره دو سیستم درون حکومت ایران، مهمترین فرمانده در تاریخ سپاه پاسداران، چالشگر بر علیه اسراییل و آمریکا و عربستان سعودی، و حتی بزرگترین و مهمترین بازیگر در خاورمیانه خوانده اند و قدرت نظامی امنیتی و منطقه ای جمهوری اسلامی را مدیون رهبری و حضور فرماندهی آن ترور شده معرفی می کنند!!!!

تمام آخر هفته ام رفت تا تمام این «خنتریش»ها (اصطلاحی عبری است) را مستند شده جمع آوری کنم.
لطفا شنونده گان این بوق چی ها کمی آب خنک بخورند، کمی نفس آرام بکشند تا عقل کمی آرام آرام به کار بیفتد.

این همه گنده گویی و پف کردن چنین نمودی و جعل واقعیت و تاریخ، کلاه گشاد جدیدی است که برخی بر سر خود گذاشته اند. از همان نوع نمدی است که سال 79 برای خود بریدند و بر سرخود گذاشتند.
ماها که کلاه بر سر نداریم هوشیار باشیم از شوق یا شوک خبر تناسب با واقعیت و واقعیت حساس کنونی را از دست ندهیم.

یادمان باشد این همان سپاهکی است که اسراییل چپ و راست بر سرش می کوبید چه در لبنان و چه در سوریه و چه در عراق و هم خسارت نظامی و نفرات بر او وارد می آورد و هم خوار و حقیر و صفرش در منطقه و جهان می ساخت.

در مقابل این حملات نیز از همان گنده پهلوان پفکی نه جیکی بر می آمد و نه وقی!

هی می خواستند و تهدید می کردند تلافی خواهند کرد. اما انشاالا بعد!

شده بود کارتون تام و جری اما از نوع و ساز خاورمیانه ای. اسراییل موش را به گوشه انداخته بود و دائم بر سرش می کوبید.

و دو دیگر، این بوق چی های گریان و سوگوار که در توهم دالان و امپراطوری شیعی بودند باورشان شده بود با نفوذ و دخالتهای موذیانه بر منطقه ناتوانی مانند عراق یا سوریه و یا لبنان، پس اسراییل و یا آمریکا هم واقعا اینها را محلی از اعراب خواهند شمارد. پس بس ابله اند که هر کدام از این دو کشور بس هوشیار در حال رصد لحظه به لحظه هر جنبش و تنفسی در ایران هستند و هرگز به خواب خرگوشی نمی روند. پس بوق چی ها خواب پنبه دانه تان بخیر!

این بوق چی ها دوست ندارند به یاد بیاورند فعالیت و کارنامه این ترور شده و امثالهم چگونه بوده. کلاه بوقی گشاد نفهمی به سرشان گذاشته اند.

از نقش این ترور شده به کرات در جنگ ایران و عراق گفته اند اما… دو کلام حرف حساب هم باید از نظامیان اسراییل که در آن دوره جنگ را رصد می کردند، شنید. خاطرم هست چند سال پیش فرمانده هان نظامی اسراییلی حالا بازنشسته که در آن دوران در حال رصد خاورمیانه بودند نقش و عملکرد نیروهای ایران در جنگ را بس مفتضحانه و نابخردانه و ناکارآمد و به دور از هر منطق و شعور تکنیکهای مصاف وصف می کردند و شکستهای پی در پی ایران و بدنبالش مرگ بی دلیل فرزندان ایران را شاهد بودند.

چشمها را باز کنند این کلاه بوقی ها و این بساط و سفره پفک نمکی را برچینند. افتخار و باد کردن به فرماندهی نظامی جنگ در مقابل گروه قزن قورتکی و «خنتریشی» (همان اصطلاحی عبری) به نام داعش که مشتی عمله و اکره بودند تا جنگجو آن هم این همه سال!! دال بر ضعف و ناکارآمدی است و نادانی نظامی و پوشالی بودن سردار عارفش و نه بیشتر.

همان تفکر جهان چهارمی است که با بلاهت تام گمان کردند بسان دزد سر گردنه عمل کردن و گروه های تروریستی دزد سر گردنه پروراندن و با عملیات ترور و قتل شهروندان بی گناه در منطقه، چه در اسراییل، چه در سوریه و چه در عراق برای خود نمود سپاهی و قهرمانی خواهند ساخت. خیر، نام و لقبی که از خود در منطقه گرفته اند نام و لقب گروه های ترور و شبه نظامی تروریست بوده و نه بیشتر. در حیرت ام! عقب ماندگی ذهنی و توهم بیمارگونه تا کجا.

آیا هرگز این کلاه بوقی ها از خود پرسیده اند در سوریه چه گذشت و حال نیز چه برسر این مردم که در زمستان در چادرها به سر می برند، بی آب اند و بی لباس و پتو و غذا و حمام… واقعا بر اینان چه می گذرد؟

آیا این کلاه بوقی ها از خود پرسیدند واقعا چه شد؟ این سردار پهلوان پفکی شان در منطقه چه کرده و افرادش نیز چه کرده اند؟ آیا از خود می پرسند؟

خیر. کلاه بوقی ها مثل همیشه در غفلت اند و نادانی و سخت مشغول معرکه مویه و مرثیه سرایی و سوگواری.

در این چند روز با گفتن و نوشتن راجع به این پهلوان پفکی شبه نظامی با کارنامه ای پر از ترور همه از یادشان رفته این سرزمین ارتشی دارد به نام خود.

ای مردم ایران زمین!

به یادمان بیاوریم که در گذشته ای سرزمین ایران ارتش شاهنشاهی داشت و بزرگ ارتشتاران و جمعی تحصیل کرده و درس نظام و دانشکده افسری دیده که آنان را افسران و درجه داران ارتش شاهنشاهی این کشور می نامیدند.

در خاطر داشته باشیم اکنون مشتی دزد سر گردنه ارتش ایران را به سازمانی شبه نظامی و با فعالیتهای تروریستی در منطقه و یا جهان و برپایی گروه های دیگر دزد سرگردنه نزول داده اند.

تا این حد افت کرده ایم. نشانه سرافکندگی است که در حد ترورهای لیبی و قذافی و یا سوراخ غارهای طالبان و محشوریت با آنها نزول کرده ایم.

هیهات! هیهات هیهات! چه شدیم؟ چرا؟

ای مردم! حواسمان باشد! اینهمه حماسه سرایی پیرامون رشادت و سیاست نظامی نداشته و مرثیه سرایی برای نمودی تروریست و تروریست پرور که کارنامه نظامی جز تحقیر و سرکوبی مردم و ملتها را در خود نداشته چیزی نیست جز تمهیدی دیگر از دستگاهی تبلیغاتی چاق و چله که برنامه ادامه تئاتری اما از پرده ای دیگر را در دست دارد.

شکی ندارم پشت پرده بازیکنانی جدید در حال گرم کردن و نرمش خود هستند تا سر وقت خیز سیاسی خود را بردارند. شکی ندارم که آن نفله تروریست، دشمنان و رقیبانی دیرین در خود سپاه داشته که چشم دیدنش را نداشتند و او را سد راه خود می دیدند. احتمالا کسانی که خواهان در پیش گیری سیاستی دیگر از نوع مذاکره و مماشات هستند. جان کلام، می خواهند باقی بمانند و برای بقای خود خواهان میز مذاکره اند و آماده جام زهر بوده اند، با این تفاوت که این بار جام زهر را نه خود بلکه به دیگری نوشاندند.

ملت در این میان باید به خودش بیاید و خیلی زود. دست روی دست نباید گذارد. این اقدام آمریکا خونخواهی و انتقام از مرگ نظامیان و مستشارانش بود و نه بیشتر. آنها منافع ملی خود را دارند.
دمت گرم ها را بگذاریم برای وقتی دیگر و بسیار بعدتر. امروز حتی دیر است.

اسراییل و آمریکا لحظه به لحظه تمامی حرکات سیاسی سران و اجتماع ایران را رصد می کنند و خوب و دقیق واقف اند که چه در حکومت و جامعه ایران می گذرد.

دل همه در اسراییل و آمریکا از آنچه بر مردم می گذرد بس به درد آمده و همدل اند اما اینان نمی توانند برای مردم ایران تغییر وضع و حکومت به وجود بیاورند. در آنصورت می شود دخالت و نه حمایت و دلسوزی و این را هم ایرانی هرگز برای سرنوشتش و تاریخش تحمل نخواهد کرد.

همانطور که پیشتر نوشتم می شود پالان خر.

سران آمریکا به کرات گفته اند ما خواهان مذاکره هستیم و در کنار ملت ایران.

پس ای ملت ایران! نشان دهید با حضور میلیونی تان. نشان دهید که این شما ملت هستید که باید با شما مذاکره کنند و نه با پشت پرده نشینان حکومت اسلامی ایران. اگر خیابانهای ایران خالی بمانند و خلا اعتراض سراسری و حضور مستمر پس آمریکایی ها با که مذاکره کنند؟ با آنهایی مذاکره خواهند کرد که در صحنه اند و نه با خیابان خالی.

اگر میلیونها ایرانی- و نه چند هزار ایرانی بدبخت که آخر سرهم به خاطر عدم حضور میلیونی فشرده مردم شکار رژیم می شوند و جانشان را از دست می دهند – روزها لاینقطع به خیابانها بریزند و نشان دهند که این مائیم که باید با ما مذاکره کنید و نه دیگران. اگر مردم ایران خلا عدم حضور در صحنه سیاست و اجتماع را پر کنند پس سران آن سوی دنیا هم خواهند دید و فهمید کسانی حاضر در صحنه برای تغییر و گفتگو آماده ایستاده اند. پس با مردم به مذاکره خواهد نشست.

بلند شوید قیام کنید. اعتصاب سراسری به راه بیاندازید. شیر نفت را ببندید. مملکت را بخوابانید.

می ترسید؟ پس میلیونی در خانه هایتان بمانید و به سر کار و کارخانه و مدرسه نروید. مملکت را بخوابانید که حکومت از کار بیفتد و فلج شود. که اگر نجنبید پالانی دیگر در راه است و آن سرزمین سقوط خواهد کرد و اگر به پا نخیزید نه سرنوشت سوریه که سرنوشت عراق را خواهید داشت.

به نجات ایران زمین و نجات خودتان بلند شوید که رستم دستان و پوریای ولی شمایید ونه آن پهلوان پفکی ها!

والسلام

عن الكاتب
شیلا موسایی متولد تهران و ساکن تل آویو، مدرس دانشگاه بن گوریون و حیفا، مترجم و کارشناس خاورمیانه است.
تعليقات