از خود حرکت، از خود هم برکت

آخر هفته است نشسته ام و مجموعه یادداشتهای «فراموش نکنم» را باز می کنم و در آن می نویسم حکومت اسلامی ایران باز در حال معرکه گیری و بحران سازی است و گیج کردن ناظران. با تولید بحران از یکی به آن یکی می پرد تا همه را به سرگیجه اندازد و هنوز اولی جا نیفتاده به آن دیگری می پرد و بعدی را به راه می اندازد تا همه یک به یک و سریع فراموش شوند.

یا اصلا تمام اینها همه اتفاقی است؟

می نویسم آنچه به چشم درشت می آید خط زنجیری یکسان است و شیوع لفظی یکسان تر پس از وقوع هر کدام از این پرشها که به گمانم اتفاقی نیست. اول ترور سلیمانی است و بحران رو شدن کارنامه بی کفایتی وی از عدم سواد و تجربه نظامی و بی کفایتی و فضاحت در فعالیتهای نظامی اش در طی سالها و لاپوشانی هرکدام آنها در همه این سالها و جنایات پشت پرده وی که همه روی آب افتاده و پشت سر آن هم احتمال دست داشتن رقیبان داخلی وی در خود سپاه و همکاری مخفیانه عواملی از این سپاه در ترور- بخوان خیانت- و مذاکرات پشت پرده آن دسته از یونیفرم پوش های پشت پرده حکومت ایران با آمریکا بود و بعد آنچه می شنیدی و می خواندی لفظ بی کفایتی بود. بی کفایتی سلیمانی و خامنه ای و دار و دسته اش.

می نویسم بعد بحران دومی آمد و پرش به آن و فراموشی مان دادند تا زیاد راجع به کارنامه سلیمانی حرف نزنیم. تشییع جنازه و به عبارت قرض گرفته از دوستی «معرکه مرده گردانی» در شهرهای ایران بود و بدنبالش هم مرگ خدا می داند صد نفر یا بیش از آن و تعداد بیشتر هم مصدوم که تا بیاییم بشماریم شان که چند تا بودند پرش سوم بحران آمد و برای آن پیشین دومی گفته شد بی کفایتی کارگردانان این مراسم بود که بازهم دست اندرکاران سپاه پاسداران و صدر قدرت این نظام را هدف می گرفت.

در پرش به بحران سوم انفجار هواپیمای مسافربری در آسمان و بدنبالش انکار و حاشای چند روزه حکومت که باز بی کفایتی دست اندرکاران صاحب عمل و قدرت سپاه چه از عملکرد نظامی (عدم تجربه و توان تشخیص درست) تا مدیریت درست بحران را مورد هدف قرار می گرفت و باز عبارت بی کفایتی در تفسیرها و مصاحبه ها بود که قطره قطره به گوش ات ریخته می شد.

انفجار مردم در خیابانهای شهرهای ایران را تماشا می کنی و بینابین شعارهای به حق خشمگینانه شان را می شنوی فریاد می کشند جمهوری اسلامی را نمی خواهند و خامنه ای باید استعفا بدهد. بعدتر هم می خوانی رسانه آلمانی زبان دوران حکومت خامنه ای را به انتها رسیده اعلام می کند.

در «فراموش نکنم» می نویسم چه در راه است؟ حکومتی نظامی از چند مهره پشت پرده سپاه پاسداران که قصد و طرح بر برانداختن مهره های جلوی سپاه ریخته اند و خامنه ای در حال مرگ هم در صدر این فهرست قرار دارد؟

آیا قرار است فکر کنم همینهاست که بی کفایتی هایشان از طریق مصاحبه های حساب شده چهره های خاص نزدیک و همفکر حکومت اسلامی ایران در رسانه های خارجی همه یکسان و یک صدا به کار برده و افشا می شوند؟ و آن رسانه آلمانی که خدا می داند آن یکی هم خط دهنده گانش چه کسانی هستند و آنکه بعضی رفتن خامنه ای را با رفتن کل نظام یکی فرض کرده اند؟!

باز در یادداشت می نویسم مردم ایران فریاد می کشند جمهوری اسلامی نمی خواهند اما در ایران جمهوری وجود نداشته که آن را نخواهند پس آیا طرح بر براندازی و برچیدن یکسره این ویترین نمایشی پر دردسر انتخابات ریاست جمهوری و مجلس فرمایشی در دست است که چیزی برای حکومت نبوده الا چالش و دردسر و درگیری با مردم که هر بار همین مردم با نه گفتن به نماینده های فرمایشی ریاست جمهوری و مجلس رفتارشان بیشتر شرکت در رفراندوم «من تو حکومت را نمی خواهم» بوده و نه بیشتر. پس آیا سناریویی در تبدیل نظام کشور به رژیمی سراسر نظامی از سپاهیان و شورای شان در راه است؟؟

می پرسم و باز علامت سئوال می گذارم!!

در این که بی کفایت بود و بی کفایت هستند هیچ هیچ هیچ تردیدی نیست. فراموش نشود.

حواسمان جمع باشد چه ما ناظران بر روی نرده نشسته و چه حاضران جان بر کف در خیابانها. «بی کفایتی» را در اذهان انداخته اند و استعفا و استعفا هم به همین طریق.

آیا هدف را بر انحلال مجلس و انتخابات گذاشته اند و بزودی شاهد نوعی کودتای نظامی سپاه پاسداران و ورود به صحنه چهره های نظامی این سپاه خواهیم بود؟

مورد بعدی: برای آنکه مبادا فراموش کنم در یادداشت می نویسم. حاج نصرالله لبنانی حزب الله به حرف آمده و در مصاحبه ای از جیک وپیکش با سلیمانی و خاطراتش با او و از او را حکایت کرده که هر آنچه می شنیدی در تفصیل و تمجید به خدمت بودن تام سلیمانی در رفع احتیاجات گفته و ناگفته حزب اللهی ها بوده که هر چه می خواستند حتی بیشتر، سلیمانی در اختیارشان قرار می داده و آنها را در کم و کسری نمی گذاشته.

در یادداشت ترجمه می کنم بیانیه واضح و آشکار نصرالله به حکومت اسلامی ایران. از امروز نرخ سرویس دهی ما به شما بالا رفته. حالا با مرگ سلیمانی قراردادهای مالی پیشین فسخ شده و خارج از اعتبار است و اگر سرویس آینده ما در سرکوبی مردم در ایران و یا جنگ با اسراییل و یا هر سرویس تروریستی دیگری که می خواهید نرخ ما تغییر یافته و باید ما را دریابید.

از یادداشت می پرسم به غیر از بوی احتمال جنگ حزب الله با اسراییل که اسراییل در جا و اشد ممکن سرکوبش خواهد ساخت و به سوراخ قبلی اش خواهد فرستاد آیا سرکوب مردم ایران توسط این تروریستها در راه است که نصرالله حزب الله چنین چشمکهایی به سپاه پاسداران می زند و نرخ جدید می زند؟ به این مترسک پوشالی و بی “کفایت”؟

اسراییل به کرات و در مقاطع مختلف به جهانیان و ملت ایران ثابت کرده تا چه حد این مترسک کاهی و پوشالی است. فقط مترسک است و پر از سرو صدا و ترقه های جهان چهارمی.

سری ترین اسرار حکومت اسلامی ایران و سپاه در هزاران فایل از کشور بیرون کشیده می شود و با نمایشی که نمایش قرن است بی کفایتی اش هم به رخ و نمایش رسانه ای. پایگاه های نظامی ترورخیزش در سوریه، لبنان و عراق توسط اسراییل بمباران شده اند و همچنان هم خواهند شد و صدای این مترسک پوشالی از ترس بر نمی آید. توانش را هم ندارد.

حتی این بار آخر هم باری دیگر به جهان ثابت شد تا کجا این مترسک با تشخیص اینچنین مبتدی و بدوی اش هیچ در چنته ندارد و سیستم دفاعی اش در تشخیص و تحلیل درست و به هنگام تا چه حد لنگان است که حتی نمی تواند تنبان خودش را هم محکم نگاه دارد چه رسد به آنکه اداره کل جهان را بل بل کند.

سالها با بازی پوچ انرژی هسته ای و هوا کردن این ورق قلابی کیفور بود که وارد باشگاه ابر قدرتها شده و با آنها بر سر یک میز یکی و بدو چانه زنی می کند. کاخ سفید جدید تمام این بازیها و معرکه ها را برچیده. تمام شد این معرکه گیری ها.

بی کفایتی ها یک به یک رو شده اند و پوشالی بودن این نظام و سپاه را به رخ می کشد. حالا حتی اگر هم سناریو از پیش طرح ریخته باشند.

ملت به جان آمده ایران باید بداند که حال فصل برانداختن این مترسک است. نه شاید وقتی دیگر. حالا که هزاران هزار بیرون می آیند و به انتظار «یکی بیاید من را نجات بدهد» نیستند و فهمیده اند از خودشان که حرکت باشد از خودشان هم برکت می آید آن میلیونها همچنان مردد خانه نشین باید بدانند فردا دیر است. ملت در شرایط بی سابقه ای قرار دارد که می تواند خود را نجات دهد.

حکومت اسلامی ایران به طور بی سابقه ای از هر سو تحت فشار عظیم قرار گرفته و به گوشه افتاده و دارد خرد می شود.

اعتراضات مردمی و خشمگین مناطق تحت نفوذ این شبه نظامی در عراق، سوریه و لبنان و نفرت فراوانی که مردم این مناطق به سپاهیان و حکومت ایران دارند از یک طرف و وضع اسف بار اقتصادی ایران و بی کفایتی اش هم در این زمینه و هر زمینه دیگر حکومت داری و فشارهای بین المللی و تحریمها همه و همه نشان داده اینان کنترل از دست داده اند و به گوشه و نفس های آخر افتاده اند که در این شرایط اگر ملت بخواهد و اراده کند می تواند با حضور معترضانه میلیونی اش این مترسک پوشالی را بیاندازد حتی اگر این ظالم دستهای آهنین داشته باشد و نیروهای متوحش مزدور حزب اللهی را وارد عمل کند.

در پایان یادداشت فراموش نمی کنم و می نویسم کاش ملت به هوش باشند و مطمئنم که هستند و گول نخواهند خورد و یا می خواهم اینطور باور کنم مواظب شعارها و تیترهای این روزها باشند. سمندرها و آفتاب پرستهای مزدور و اجیر شده در این جمع پرشور و معترض در جنب و جوش اند و سعی و تلاش بر چرخاندن این خیزش و چرخاندن آن به سوی و نفع خود را خواهند داشت. چه آرام آرام و بی صدا و چه پرشور و احساسی. هوشیار تله های در راه این سربازان لباس شخصی در همه جا چه رسانه ها و مصاحبه ها و چه در خیابانها و شعارها باشیم و امید ملت ایران این ضحاک سیاه پوسیده و متعفن را به زنجیر کشد و در غاری تا ابد محبوسش سازد.

آمین

عن الكاتب
شیلا موسایی متولد تهران و ساکن تل آویو، مدرس دانشگاه بن گوریون و حیفا، مترجم و کارشناس خاورمیانه است.
تعليقات